جمعه , ۶ مرداد ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان » آب خنک

آب خنک

به نام خدا

آب خنک

فصل تابستان بود.محمد برای گذراندن تعطیلات به روستا پیش پدربزرگش رفته بود.زندگی در کنار آن ها برایش بسیار جالب بود.هر روز صبح با صدای قوقولی قوقوی خروسها از خواب بیدار می شد و با پدربزرگ به باغ می رفت و به او در نگهداری از درختان و چیدن میوه ها کمک می کرد.هوای گرم تابستان باعث می شد که او زیاد تشنه شود.پدربزرگ یک کوزه سفالی پر از آب با خود به باغ می آورد و آن را در اتاقک کنار باغ می گذاشت.محمد همیشه از آب خنک این کوزه می نوشید و با خودش می گفت:«عجیب  است! توی این هوای گرم چطور آب این کوزه اینقدر خنک می ماند و گرم نمی شود؟»

images12

یک شب که داشت با پدربزرگ و مادربزرگ شام می خورد پرسید:«بابابزرگ،شما چکار می کنید که آب کوزه تان همیشه خنک می ماند و گرم نمی شود؟»

پدربزرگ خندید و گفت:«من کاری نمی کنم،این کوزه است که آب را خنک نگه می دارد؛زیرا قطره های آب به آرامی از دیواره های سفالی کوزه بیرون می آید و در هوای آزاد به  بخار تبدیل می شود و در حال بخارشدن مقداری از گرمای آب داخل کوزه را هم می گیرند.هرچه هوا گرم تر باشد، آبی که از کوزه بیرون می آید زودتر بخار می شود و در نتیجه آب داخل کوزه هم بیشتر خنک می شود.»

محمد جواب سؤالش را گرفت.وقتی تعطیلات تمام شد،او به شهر برگشت و به مدرسه رفت.یک روز از دوستانش پرسید:«بچه ها شما تا به حال از کوزه سفالی آب خورده اید؟»

بیشتر بچه ها نمیدانستند کوزه سفالی چیست.برای همین هم نمی دانستند آب درون آن خنک می ماند ولی محمد برایشان توضیح داد.راستی بچه های عزیز، شما تا حالا از کوزه سفالی آب نوشیده اید؟

نویسنده: مهری طهماسبی  دهکردی

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

چوپان کوچک(داستان سوم : عروسک)

داستان سوم : عروسک نویسنده: محمدجواد  ننه آسمان چادرسفیدش را ازسرش برداشته ودرحال پوشیدن چادرسیا …

۶ دیدگاه

  1. با سلام خدمت شما خانم طهماسبی عزیز.داستان دایناسور تنها رو براتون میل کردم امید وارم به کارتون بیاد.با آرزوی قبولیه طاعاتتون دوست عزیز.این داستان شما هم جالب بود.

  2. خیلی هم قشنگه دختر خانوم از خداتم باشه.
    اما خیلی ممنون مدیر سایت.

  3. سلام
    داستان قشنگیه من از کوزه سفالی آب خوردم واقعا خنکه

  4. خیلی خیلی قشنگ بود

  5. فاطمه.م .از بوشهر

    سلام تشکر از داستانهای زیباتون….میشه لطف کنید شعرهای ورزشی توی وبلاگتون درج کنید یا اینکه بازیهای ابتکاری ورزشی برای بچه های اول تا سوم.ممنون میشم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *