چهارشنبه , ۳ خرداد ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:

اخترِ چرخ ادب

به نام خدا

اخترِ چرخ ادب

 

 هنوز طفلي دبستاني بودم كه با  نام و آثار خانم پروين اعتصامي آشنا شدم. يادم نيست به چه مناسبت مجلس جشني در سالن نمايش يك مدرسه برپا بود و دوتا ازبچه ها ي آن مدرسه قطعه ي  طفل يتيم پروين را به شكل نمايش اجرا كردند. ابتدا يكي از آنها با صدايي رسا اين مصراع را خواند:

كودكي كوزه اي شكست و گريست   كه….، سپس پسرك ژنده پوشي كوزه ي سفاليني را بر زمين انداخت و شكست و بعد دودستي بر سرش كوفت و نالان و گريان ادامه ي شعر را خواند: مرا پاي خانه رفتن نيست

 

  

چه كنم اوستاد اگر پرسد

    كوزه ي آب ازوست ازمن نيست

زين شكسته شدن ، دلم بشكست 

  كار ايام جز شكستن نيست

چه كنم ، گر طلب كند تاوان 

    خجلت و شرم ، كم ز مردن نيست

گر نكوهش كند كه كوزه چه شد 

 سخنيم از براي گفتن نيست………..

 

 پسرك تمام ابيات را با سوز و گداز خواند ودكلمه كرد و من در آن لحظات با او احساس همدردي داشتم. فكر مي كردم تنبيه سختي در انتظار پسر بيچاره است، باورم شده بود كه او همان طفل يتيمي است كه پروين اين قطعه را درباره اش سروده است. در تمام مدت نمايش چشمانم از اشك لبريز بود. ابيات آنچنان  شيوا و ساده و دلنشين بودند كه معناي آنها را درك مي كردم و مي فهميدم. از آن پس بارها اشعار او را خواندم و احساسات پاك و انساندوستانه اش را ستودم. امروز بيش از شصت و هفت سال از درگذشت اين بانو ميگذرد. به همين مناسبت خواستم از ايشان يادي كنم و يكبار ديگر بر زندگينامه و اثارش مروري داشته باشم. خبرگزاري انتخاب به نقل از پرتال صدا و سيما ، پروين را چنين معرفي ميكند:

« پانزدهم فروردين سالروز درگذشت شاعره بنام معاصر ايران زمين پروين اعتصامي است .پروين اعتصامي که نام اصلي او رخشنده است در بيست و پنجم اسفند 1285 هجري شمسي درتبريزچشم به جهان گشود و درکودکي با خانواده اش به تهران آمد.
پدرش که مردي بزرگ بود در زندگي او نقش مهمي داشت ، و هنگامي که متوجه استعداد دخترش شد ، به پروين در زمينه سرودن شعر کمک کرد.
يوسف اعتصامي پدر پروين معروف به اعتصام الملک از نويسندگان و دانشمندان بنام ايران بود. وي نخستين چاپخانه را در تبريز بنا کرد ،مدتي هم نماينده ي مجلس بود.اعتصام الملک مدير مجله بنام “بهار” هم بود که نخستين اشعار پروين در همين مجله منتشر شد.
مادر پروين
مادرش اختر اعتصامي نام داشت . او بانويي مدبر ، صبور ، خانه دار و عفيف بود و در پرورش احساسات لطيف و شاعرانه دخترش نقش مهمي داشت و به ديوان اشعار او علاقه فراواني نشان مي داد.پروين چهار برادر داشت.

 

شروع تحصيلات و سرودن شعر
پروين از کودکي با مطالعه آشنا شد . خانواده او اهل مطالعه بود و وي مطالب علمي و فرهنگي به ويژه ادبي را از لابه لاي گفت و گوهاي آنان درمي يافت .
در يازده سالگي با ديوان اشعار فردوسي ، نظامي ، مولوي ، ناصرخسرو ، منوچهري،انوري ، فرخي که همه از شاعران بزرگ و نام آور زبان فارسي به شمار مي آيند ، آشنا بود و ازهمان کودکي پدرش در زمينه وزن و شيوه هاي يادگيري آن ها با او تمرين مي کرد.
پدرش گاهي شعري از شاعران قديم به او مي داد تا بر اساس آن ، شعر ديگري بسرايد يا وزن آن را تغيير دهد ، و يا قافيه هاي نو برايش پيدا کند ، همين تمرين ها و تلاش ها زمينه اي شد که با ترتيب قرارگيري کلمات و استفاده از آن ها آشنا شود و در سرودن شعر تجربه بياندوزد.
شاعران و دانشمنداني مانند استاد علي اکبر دهخدا ، ملک الشعراي بهار ، عباس اقبال آشتياني ، سعيد نفيسي و نصر الله تقوي از دوستان پدر پروين بودند و بعضي از آن ها در يکي ازروزهاي هفته در خانه او جمع مي شدند، و در زمينه هاي مختلف ادبي بحث و گفتگو ميکردند.هر بار که پروين شعري مي خواند ، اين شاعران بزرگ با علاقه به آن گوش مي دادند و او را تشويق مي کردند.

 

ادامه تحصيلات
پروين ، در 18 سالگي فارغ التحصيل شد و در تمام دوران تحصيلي ، يکي از شاگردان ممتاز مدرسه بود.البته پيش از ورود به مدرسه ، معلومات زيادي داشت .او به دانستن همه مسائل علاقه داشت و سعي
مي کرد ، در حد توان خود از همه چيز آگاهي پيدا کند.

 

مطالعات پروين در زمينه زبان انگليسي آن قدر پيگير و مستمر بود که مي توانست کتاب ها و داستان هاي مختلفي را به زبان اصلي  انگليسي بخواند . مهارت او در اين زبان به حدي رسيد که 2 سال در مدرسه قبلي خود ادبيات فارسي و انگليسي را تدريس کرد.

 

سخنراني در جشن فارغ التحصيلي
در خرداد 1303 جشن فارغ التحصيلي پروين و هم کلاس هاي او در مدرسه برپا شد. او در سخنراني خود از وضع نامناسب اجتماعي ، بي سوادي و بي خبري زنان ايران حرف زد. اين سخنراني ، به عنوان اعلاميه اي در زمينه حقوق زنان در تاريخ معاصر ايران اهميت زياد دارد.
نخستين چاپ ديوان اشعار
پيش از ازدواج ، پدرش با چاپ مجموعه اشعار او مخالف بود و اين کار را با توجه به اوضاع و فرهنگ آن روزگار ، درست نمي دانست اما پس از ازدواج پروين و جدائي او از شوهرش ، به اين کار رضايت داد.نخستين مجموعه شعر پروين ، حاوي اشعاري بود که او تا پيش از 30 سالگي سروده بود و بيش از 150 قصيده ، قطعه ، غزل و مثنوي را شامل مي شد.

 

مردم استقبال فراواني از اشعار او کردند ، به گونه اي که ديوان او در مدتي کوتاه پس از چاپ ، دست به دست ميان مردم مي چرخيد و بسياري باورنمي کردند که آنها را يک زن سروده است. اساتيد معروف آن زمان مانند دهخدا و علامه ي قزويني هر کدام مقاله هايي درباره اشعار او نوشتند و شعر و هنرش را ستودند.

 

پروين مدتي هم کتابدار کتابخانه دانشسراي عالي تهران (دانشگاه تربيت معلم کنوني) بود . او کتابداري ساکت و محجوب بود بطوري که بسياري از مراجعه کنندگان به کتابخانه نمي دانستند او همان شاعر بزرگ است . پس از چاپ ديوانش وزارت فرهنگ نيز از او تقدير کرد.

 

دعوت دربار و مدال درجه سه
معمولاً رسم است که دولت ، دانشمندان و بزرگان علم و ادب را طي برگزاري مراسمي خاص  مورد ستايش و احترام قرار مي دهد .در چنين مراسمي وزير يا مقامي بالاتر ، مدالي را که نشانه سپاس ، احترام و قدرداني دولت از خدمات علمي و فرهنگي فرد مورد نظر است ، به او اهدا مي کند، وزارت فرهنگ درسال 1315 مدال درجه سه لياقت را به پروين اعتصامي اهدا کرد ولي او اين مدال را قبول نکرد.گفته شده که حتي پيشنهاد رضا خان را که از او براي ورود به دربار و تدريس به ملکه و وليعهد وقت دعوت کرده بود نپذيرفت.  روحيه و اعتقادات پروين به گونه اي بود که به خود اجازه نمي داد در چنين مکان هايي حاضر شود . او ترجيح مي داد در تنهايي و سکوت شخصي اش به مطالعه بپردازد.
اين شاعره معاصر که در 15 سالگي درباره ستمگران و ثروتمندان به سرودن شعر پرداخته بود ، چگونه
 مي توانست به محيط اشرافي دربار قدم بگذارد و در خدمت آنها باشد ؟او که انساني آماده ، داراي شعوري خلاق و همواره درگير در مسائل اجتماعي بود به اين نشان ها و دعوت ها فريفته نمي شد.

 

دوران بيماري و مرگ پروين
پروين اعتصامي ، پس از کسب افتخارات فراوان و درست در زماني که برادرش  ابوالفتح اعتصامي – ديوانش را براي چاپ دوم آن حاضر مي کرد ، ناگهان در روز سوم فروردين 1320 بستري شد پزشک معالج او ، بيماري اش را حصبه تشخيص داده بود ، اما در مداواي او کوتاهي کرد و متاسفانه زمان درمان او گذشت و شبي حال او بسيار بد شد و در بستر مرگ افتاد و در 15 فروردين ( شب شانزدهم 1320 هجري شمسي) چشم از جهان فروبست.

 

پيکر پاک او را در آرامگاه خانوادگي اش در شهر قم و کنار مزار پدرش در جوار حضرت معصومه (س) به خاک سپردند.

 

پس از مرگش قطعه شعري از او يافتند که معلوم نيست در چه زماني براي سنگ مزار خود سروده بود . اين قطعه را بر سنگ مزارش نقش کردند ، آنچنان که ياد و خاطره اش در دل مردم نقش بسته است.

 

گزيده اي از اين شعر چنين است :
اين که خاک سيهش بالين است
اختر چرخ ادب پروين است
گر چه جز تلخي از ايام نديد هر چه خواهي سخنش شيرين است
صاحب آن همه گفتار امروز سائل فاتحه و ياسين است
آدمي هر چه توانگر باشد چون بدين نقطه رسد مسکين است »

ملك الشعراي بهار در مقدمه ي چاپ اول ديوان پروين، چنين نوشت:« در اين روزها يكي از دوستان،گلدسته اي از ازهار نوشكفته به دستم داد و منتي بر گردنم نهاد. دستم از آن رنگين گشت و دامن مشك آگين. بوي گلم چنان مست كرد كه دامنم از دست برفت. اين گلدسته ي روحنواز عبارت بود از قصايد و قطعات شاعره  ي شيرين زبان معاصر، خانم پروين اعتصامي كه به تازگي از طبع برآمده و نخستين بار مباشر طبع آن ديوان، حقير را به مطالعه ي آن آشنا ساخت.ملاحظه ي چند صفحه از اين ديوان و مشاهده ي سبك متين و شيوه ي استوار و شيوايي بيان و لطافت معاني آن ، چنانم بفريت كه تنها اين كتاب را پيش روي نهاده و هر مشغله كه بود پس ِ پشت افكندم و تمامت آن را خوانده، لذتي موفور بردم…..»

به گفته ي ملك الشعراي بهار، هنر بزرگ پروين، پروراندن عشق واقعي در گفتار، به شكلي جذاب و اسلوبي لطيف است. عشق واقعي اساس ديوان اوست.

قطعه ي نهال آرزو را پروين براي جشن فارغ التحصيلي كلاس خود سروده است:

 

اي نهال آرزو خوش زي كه بار آورده اي

غنچه بي باد صبا ، گل بي بهار آورده اي

باغبانان ِ تو را امسال سال خرّمي است

زين همايون ميوه كز هر شاخسار آورده اي

خرم آنكو وقت حاصل ارمغاني از تو بُرد

برگ دولت، زاد هستي، توش ِكار آورده اي

 

غنچه اي زين شاخه ، مارا زيب دست و دامن است

همتي اي خواهران، تا فرصت كوشيدن است

پستي ِ نسوان ِ ايران ، جمله از بي دانشي است

مرد يا زن ، برتري و رُتبت از دانستن است

زين چراغ معرفت كامروز اندر دست ماست

شاهراه ِ سعي و اقليم سعادت روشن است

بِه كه هر دختر بداند قدر علم آموختن

تا نگويد كس ، پسر هشيار و دختر كودن است

 

زن زِ تحصيل هنر شد شهره در هر كشوري

برنكرد از ما كسي زين خوابِ بيدردي سري

از چه نسوان از حقوق خويشتن بي بهره اند

نام اين قوم  از چه دور افتاده از هر دفتري

دامن مادر نخست آموزگار كودك است

طفل دانشور كجا پرورده نادان مادري

با چنين درماندگي از ماه و پروين بگذريم

گركه مارا باشد از فضل و ادب بال و پري

 

 

يادش گرامي  و روحش شاد.

 

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

عطار نیشابورى

فریدالدین عطار نیشابورى یكى از نوابغ، بزرگان سخنور و عارف قرن ششم و هفتم ،در …

۳ دیدگاه

  1. به پایان می رسد اسفند کم کم……دوباره سال نـو با چند کم کم
    در این بـــازار گــرم دل شکستن……گران تر می شود لبخند کم کم…..هاشمی زاده
    …………
    سلام صمیمی بزرگوار
    شاید به علت سرعت کم خط من باشد.. ولی در هر حال من شعر ی را مشاهده نکردم فقط مناظر زیبا ودلنشین شهر زیبایتان دیدم
    صدای گام های سبز ومعطر بهـــار از پشت پرچین اسفند بگوش میرسدوتو
    با دسته گل سرخ وسفیدی به طراوت عشق ودوستی ومحبت…در حال وهوایم سبز شدی…حضورت که باعث شادی دل وجان وتعالی شعرم شده است بفال نیک میگیرم…بدون شک این حسن همدلی نوید بخش تداوم دوستی های زلال خواهد بود..واگر به علت عدم صحت کامل وفرصت کافی نتوانستم نقدی در خور آثار ارزشمندتان داشته باشم پوزش می خواهم.

    شاعــری درد بــزرگی ست خـدا می داند
    چـه کسی درد مــن ودرد شــما مـی داند؟…….هاشمی زاده

  2. باپوزش از محضر شما عزیز بزرگوار….که قسمتی از پیام قبلی اشتباهی ارسال شد
    از مطلب ارزشمندتان در مورد بانوی گرانقدر شعر ایران پروین اعتصامی فیض بردم
    ………
    در مورد نقد در مورد تصویر ها متعلق به پیام دیگری بود….بقیه عرض ادب ها یم نسب به بشما درست بود….واز اظهار محبتتان سپاس
    ……………
    جوانی چنین گفت روزی به پیری…..که جون ست با پیــری ات زندگانی
    یگفتا در این نامه حرفی ست مبهم….که معنی ش جز وقت پیری ندانی
    جوانــــی نکودار کاین مــــــرغ زیبا……نمانَد در این خــــانه ی استخوانی
    متاعی که من رایگان دادم از کف……تو گـــر می توانــــی مــــده رایگانی
    از این بر دگنـــــج مــــرا دزد گیتی……که در خــــواب بودم گــهِ پاســــبانی…….پروین

  3. با سلام
    ممنونم از متن خوبی که گذاشتید متن بسیار مفیدی بود و خیلی بر دانسته های من اضافه کرد .بسیار ممنونم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *