جمعه , ۶ مرداد ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان حیوانات » برفک و هویج

برفک و هویج

يكي بود يكي نبود،غير از خدا هيچكس نبود

يك روز خانم خرگوشه با پسر كوچولوي تپل مپلش برفك، رفتند مزرعه و مقداري هويج از خاك بيرون آوردند، در سبد ريختند و به لانه آوردند.
هويج ها را شستند و خوردند و حسابي سير شدند. فقط يك هويج درسبد باقي ماند. خانم خرگوشه به برفك گفت:« پسرم، اين هويج را نخور، شايد برايمان مهمان بيايد، بايد چيزي داشته باشيم كه جلويش بگذاريم و از او پذيرايي كنيم.»

برفك كه كاملاً سير بود ، گفت:« چشم، مامان» بعد هم رفت تا با دوستانش بازي كند.

ساعتي بعد دوست خانم خرگوشه كه هميشه يك جفت گوشواره ي نقره اي به  گوشهاي درازش مي آويخت و اسمش هم گوش نقره بود ، به ديدنش آمد. خانم خرگوشه خيلي خوشحال شد، رفت و هويجي راكه در سبد باقي مانده بود ، آورد و روي ميز جلوي گوش نقره گذاشت و به او تعارف كرد :« بفرماييد ، ميل كنيد.»

گوش نقره تشكر كرد ولي به هويج دست نزد و شروع كرد به حرف زدن با خانم خرگوشه. مدتي گذشت و دو خرگوش همچنان سرگرم صحبت بودند. برفك كه از بازي كردن ، خسته شده بود ، به لانه برگشت و به گوش نقره سلام كرد. گوش نقره جواب سلامش را داد،اورا بوسيد و كنار خودش نشاند. برفك نشست و چشمش افتاد به هويج . خيلي دلش مي خواست آن را بخورد ولي مادرش آن را جلوي مهمان گذاشته  بود و برفك مي دانست كه نبايد به آن دست بزند. خانم خرگوشه همانطور كه با گوش نقره حرف مي زد و مي خنديد، يكبار ديگر هم تعارف كرد: «بفرماييد ، هويجتان را ميل كنيد.» گوش نقره گفت:« ممنونم ، چشم الان مي خورم.» اما بازهم به هويج دست نزد. برفك كه منتظر بود ببيند گوش نقره كي هويج را مي خورد،به تقليد از مادرش تعارف كرد:« بفرماييد، چرا هويج نمي خوريد؟» و گوش نقره  باخنده گفت:« مي خورم عزيزم، مي خورم.» اما بازهم به هويج دست نزد و به حرف زدن ادامه داد.برفك كه با ديدن هويج دهانش آب افتاده بود ، دوباره گفت:« هويج نمي خوريد؟» گوش نقره گفت: « مي خورم عزيزم مي خورم.» ولي بازهم به هويج دست نزد.برفك كه ديد گوش نقره هويج را برنمي دارد،گفت:« حالا كه نخورديد خودم مي خورمش….» و بدون معطلي هويج را برداشت و شروع كرد به جويدن و خوردن آن.خانم خرگوشه از اين كار او خيلي ناراحت شد ولي چون مهمان داشتند ، چيزي نگفت. گوش نقره هم به اين كار برفك خيلي خنديد و در جواب خانم خرگوشه كه از او عذرخواهي مي كرد ، گفت:« آه…عيبي ندارد ، بچه است و كم طاقت ، دلش هويج مي خواسته ، بگذار با خيال راحت بخورد. نوش جانش.»

وقتي گوش نقره خداحافظي كرد و رفت، خانم خرگوشه برفك را دعوا كرد و گفت:
« از اين كارتو اصلاً خوشم نيامد. تو به جاي پذيرايي از مهمان ، از خودت پذيرايي كردي و اين كار دور از ادب و نزاكت بود. تو مي توانستي صبركني تا گوش نقره برود، بعد باهم به مزرعه برويم و بازهم هويج جمع كنيم و بخوريم.»

برفك كه خيلي خجالت مي كشيد، سرش رازير انداخت و چيزي نگفت. اما به خودش قول داد كه از اين پس ديگر شكمو نباشد و جلوي مهمان مؤدب باشد و آبروي مادرش رانبرد.نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

مورچه ها بازنشسته نمی شوند

توی شهر مورچه ها،هیچ کس بیکار نبود و هر کس کاری می کرد. عده ای …

۳ دیدگاه

  1. That’s a well-thought-out anwesr to a challenging question

  2. Hello
    It was used
    You wish for the ending of Elevated God
    Be
    مرحبا
    انه كان يستخدم
    كنت ترغب في إنهاء الله مرتفعة
    أن تكون
    سلام
    بسیار مورد استفاده قرار گرفت
    برای شما از خداوند تبارک و تعالی عاقبت بخیری آرزومندم
    موفق باشید
    شکروی
    09194390696
    سرفراز باد ایران
    http://salamshokravi.persianblog.ir

  3. آیلارباقرزاده

    عالیییییییییییییییییی بود. حرف نداشت . شبیه این قصه رو من برای رادیو نوشتم . برای شما آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم قصه هاتون همچنان ادامه داشته باشه . من دیگه محاله شمارو فراموش کنم . همیشه تا جایی که وقت داشته باشم بهتون سرمیزنم با اینکه سرم خیلی شلوغه. تشکر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *