جمعه , ۴ فروردین ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان نوجوان » بهشت زیر پای مادران است

بهشت زیر پای مادران است

به نام خدا

نام داستان:بهشت  زیر پای مادران است

روزی که اولین فرزند ناهید وامید به دنیا آمد،امید در تلاش بود تا رباتی به ناهید هدیه کند؛رباتی که تمام کارهای مربوط به نوزاد را انجام دهد و ناهید را از انجام چنین کارهایی معاف دارد.

سرانجام روزی که پسر کوچولوی آنها قدم در یک ماهگی نهاد،ربات انسان نمای امید هم آماده شد.رباتی با قد یک متر و سی سانتیمتر و چهره  و قامتی شبیه انسان که برای پرستاری از نوزاد برنامه  ریزی شده بود.

امید و ناهید، نام نوزاد را نوید گذاشتند تا با اسامی خودشان هم قافیه باشد.ناهید در عرض چند روز با کمک مادرش توانسته  بود نگهداری از نوزاد را به خوبی یاد بگیرد.نوید خوب شیر می خورد، زیاد می خوابید و هر وقت لازم بود گریه می کرد.

وقتی ربات آماده شد،امید با خوشحالی آن را به خانه آورد؛کنترل  ربات را به دست گرفت و آن را کار انداخت.وقتی نوید گریه می کرد،ربات با گامهای بلند به سویش می رفت،ازجا بلندش می کرد ، او را روی دستانش می گرفت و به آرامی تکانش می داد تا ساکت شود.شیشه ی شیر را به دهانش می گذاشت و سر نوزاد را با زاویه ای مناسب بالا می گرفت تا هنگام نوشیدن، شیر در گلویش گیر نکند و بعد هم او را برمی گرداند تا آروغ بزند. پوشک نوزاد را عوض می کرد، پوشک  کثیف را در سطل می انداخت ، پاهای نوزاد را تمیز می کرد، پوشک تمیز به او می پوشاند و او را توی تختش می گذاشت و برایش لالایی می خواند.

روزهای اول ناهید با دیدن ربات که امید او را دایه می نامید، سرگرم می شد و به کارهایش می خندید.امید از تمام حرکات ربات دایه فیلمبرداری می کرد تا به  همه نشان  بدهد که ربات ها هم می توانند مادر و حتی دقیق تر و دلسوزتر از مادر باشند.می خواست با اختراعش کاری کند که مادرها مجبور نباشند به خاطر رسیدگی به  فرزندشان، در خانه  بمانند و از فعالیت های اجتماعی دور باشند.هدفش فراهم  کردن آسایش بیشتر برای مادران بود.

دوماه از حضور ربات در خانه  می گذشت.ناهید دیگر برای نوزادش لالایی نمی خواند و او را تر وخشک نمی کرد.ربات دایه تمام مدت در خدمت  نوید کوچولو بود.امید با دقت تمام حرکات ربات را زیر نظر داشت و وقتی می دید ربات تمام وظایف یک مادر را به خوبی انجام می دهد، از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید؛ اما ناهید کم کم از این وضع خسته می شد.دلش نمی خواست یک ماشین سرد و بی احساس برای فرزندش مادری کند.او روز به  روز گوشه گیرتر و بداخلاق تر می شد.بیشتر اوقات می خوابید و حوصله ی هیچ کاری را نداشت.

یک روز امید از او خواست تا بیشتر به خودش توجه کند. از خانه بیرون  برود و سر کارش برگردد. در کلاس های مختلف شرکت کند و خودش را در خانه محبوس نکند.ناهید با سردی پاسخ داد:« تو با اختراع دایه مرا بیکار و تنبل بار می آوری.دلم می خواهد خودم فرزندم  را تر و خشک کنم اما تو اجازه نمی دهی.دایه مدام دور نوید می چرخد و از او مواظبت می کند.به این ترتیب من باید بروم و بمیرم چون به درد نمی خورم.تو با پسر کوچکمان مثل موش آزمایشگاهی رفتار می کنی.می خواهی عکس العمل او را در مقابل دایه ی رباتش ببینی.»

امید پاسخ داد:« اما کار من خدمت به انسان هاست.توی این دنیای شلوغ که زن ها هم مثل مردها پرمشغله و گرفتار هستند،یک ربات دایه می تواند کمک حال آنها باشد.»

ناهید یک مجله ی قدیمی از قفسه ی کتابخانه  برداشت و گفت:« ببین، تو هم داری مثل اسکینر،روانشناس آمریکایی رفتار می کنی.اسکینر می خواست انسان را منظماً تحت شرایط عمل-پاداش قرار دهد تا خدمتی در حق انسان بکند و او را از شرّ اندیشه هایی مثل آزادی،شأن و مقام و احترام به خود برهاند.برای همین جعبه ی نوزاد را ساخت که عبارت بود از قفسی پلاستیکی که در آن محیطی با دما و رطوبت کنترل شده برای کودک فراهم شده بود ولی کودک  را تا حدودی از محیط خارج جدا می کرد.اسکینر دخترش را توی چنین قفسی گذاشت،اما دختر بیچاره  به روان رنجوری مبتلا شد. (مجله را به دست امید داد) خودت بخوان ببین این دانشمند چه کار کرده.شاید تحقیق و پژوهش او برای پیشرفت دانش روان شناسی مفید بوده باشد اما او دخترش را فدای این کار کرد.»

امید نگاهی به جلد مجله انداخت.روی جلد مجله ی دانشمند، تاریخ بهمن ماه سال 1369 را دید.ناهید با گریه ادامه داد:«نمی دانم متوجه شده ای یا نه، وقتی ربات دایه لالایی می خواند، نوید بی تابی می کند،آن  وقت ربات آن قدر تکانش می دهد تا خوابش ببرد.بیچاره نوید! از همین حالا باید وقتی چشم باز می کند یک ربات  را بالای سرش ببیند.نمی دانم چنین بچه ای در آینده چه جور شخصیتی پیدا خواهد کرد؟آیا تبدیل  به  یک موجود ماشینی بی احساس نخواهد شد؟آیا مادر را به عنوان انسانی که او را با عشق و علاقه در بطن خود پرورده به حساب خواهد آورد یانه؟ و من در این میان چه کاره ام؟اصلاً چرا مادر شدم؟ مادر شده ام که فرزندی بزایم واو رابه آغوش یک ربات سرد و بی احساس پرتاب کنم؟»

امید به چهره ی تکیده و رنگ پریده ی ناهید نگاه کرد.در طول مدتی که سرگرم مطالعه  روی رفتارهای رباتش بود، دیگر توجهی به ناهید نداشت و نفهمیده بود که او چقدر خسته و غمگین است. خواست تا دل ناهید را به دست آورد. ربات را برداشت و از اتاق نوید بیرون برد.وقتی نوید بیدار شد ،ناهید او را در آغوش گرفت و شیرش داد و تر و خشکش کرد و برای اولین بار لبخند زیبای کودکش را دید.

امید برای ثبت اختراعش اقدام کرد.مقاله ای نیز برای یک نشریه ی علمی نوشت و اختراعش را معرفی کرد و در پایان نوشت:

این ربات در مواردی که مادر دچار مشکلات جدی باشد و نتواند از نوزادش نگهداری کند،می تواند دستیار خوبی باشد.بدیهی است که هیچ رباتی هرچه هم پیشرفته باشد،نمی تواند جای مادر را برای فرزند بگیرد.مادر فرشته ای است که خداوند دریایی از عشق و محبت در وجودش نهاده تا علیرغم تمام سختی ها بتواند فرزندش را پرورش دهد و از او انسان کاملی بسازد.

 

آن روز وقتی امید به خانه  برگشت،صدای لالایی ناهید در اتاق نوید کوچولو طنین انداز بود:

* لالالالا گل نرگس

* نباشم دور، ِز‌‌ تو هرگز

* هميشه در برم باشي

* چو تاجي بر سرم باشي

 

لالالالا گلم خوابيد

به رويش نورِ مَه تابيد 

لالالالا گلم زيباست

براي من ، همه دنياست .

و نوید در حالی که لبخندی برلب داشت، با خود می اندیشید که ربات ها هرچه هم پیشرفته باشند و دقیق برنامه ریزی شده باشند، نمی توانند جایگاه مادران را اشغال نمایند.مهر مادری موهبتی الهی است که خداوند به بندگانش هدیه کرده و هیچ چیز جای آن را نمی گیرد…و زیر لب گفت:آری بهشت زیر پای مادران است.

 

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

هدیه ی روزپدر

به نام خدا هدیه ی روزپدر دو روز به سیزده رجب مانده،مادر به سپیده گفت:«دخترم،دو …

یک دیدگاه

  1. مرسی. داستان هاتون خیلی قشنگه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *