پنج شنبه , ۲۸ دی ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:

تلاشگر

به نام پروردگار دانا و توانا
در زمان های قدیم که وقتی بین دو کشور جنگی در می گرفت، دو سپاه روبروی هم قرار می گرفتند و با هم جنگ تن به تن می کردند، یک فرمانده ی جنگی در میدان جنگ دچار ترس و وحشت از دشمنانش شد و به جای آن که در مقابل دشمن مقاومت کند، شمشیر و سپرش را برداشت و از میدان جنگ فرار کرد و به یک خانه ی خرابه پناه برد و آنجا پنهان شد. این فرمانده تا آن روز در هیچ جنگی شکست نخورده بود اما آن روز ناگهان از دشمن ترسید. او سخت نا امید و درمانده بود. در کنج خرابه نشسته و زانوی غم در بغل گرفته بود و بر بخت بدش نفرین می کرد و آه می کشید. کنار دیوار شکسته یک لانه ی مورچه قرار داشت. مورچه ها مرتب و منظم و در حال حرکت و انتقال مواد غذایی به لانه بودند. فرمانده ی ناامید و نگران چشمش به آنها افتاد و با نگاه کردن به مورچه ها کمی سرگرم شد. یکی از مورچه ها دانه ی گندم بزرگی را با خود حمل می کرد و می خواست آن را داخل لانه ببرد. اما دانه مرتب از دهانش رها می شد و مورچه دوباره آن را به دهان می گرفت و به سوی لانه حرکت می کرد. توجه فرمانده به آن مورچه جلب شد. دانه گندم بارها و بارها از دهان مورچه افتاد اما مورچه آن را رها نکرد و سرانجام با زحمت زیاد دانه را به لانه برد. فرمانده با مشاهده ی پشتکار و تلاش مورچه از خودش خجالت کشید. با خودش گفت این مورچه ی ضعیف و ناتوان، دانه ی گندمی را که از خودش خیلی بزرگ تر بود به لانه رساند و از سنگینی بارش ناراحت نشد، اما من همین که چشمم به دشمن و سلاح های او افتاد، ترسیدم و میدان را خالی کردم. حالا سربازانم بدون فرمانده در میدان جنگ چه می کنند؟ اگر آنها هم مثل من وحشت کرده باشند دشمن پیروز می شود و شهر و دیار ما را اشغال می کند. باید برگردم و با تلاش و پشتکار بیشتری با دشمن بجنگم و اجازه ندهم شهر و دیارم به دست دشمنان بیفتد. آنگاه به خدا توکل کرد. شمشیرو سپرش را برداشت. سوار اسبش شد و به میدان جنگ رفت. سربازانش را که داشتند پراکنده و تسلیم دشمن می شدند، جمع کرد و با کمک آنها به دشمن حمله کرد. آنها مردانه جنگیدند و دشمن را شکست دادند و از شهرشان بیرون کردند. بعد از پیروزی در جنگ، فرمانده به سربازانش گفت که با دیدن تلاش و پشتکار مورچه ها، امیدش را به دست آورده و به میدان جنگ برگشته و با عشق و امید به مبارزه با دشمن پرداخته است.
نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

قصه ای از زبان خورشید

به نام خدا آن روز مثل همیشه در آسمان می درخشیدم و به زمین نور …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *