چهارشنبه , ۹ فروردین ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان » خال خالی کفش می دوزه.(قصه ی کفشدوزک ها)
635620272128833459

خال خالی کفش می دوزه.(قصه ی کفشدوزک ها)

به نام خدا

یکی بودیکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود

 بابا کفشدوزک و مامان کفشدوزک با پسرشون خال خالی توی جنگل سبز زندگی می کردند.مامان کفشدوزک کفشهای قشنگی درست می کرد.همه ی حیوانات جنگل مشتری کفشهای او بودند.بابا کفشدوزک هم کفش های دوخته شده را به  فروشگاه جنگل می برد و می فروخت.خال خالی کوچولو خیلی دلش می خواست مثل مادرش کفش بدوزه ولی پدر و مادرش به او می گفتند:«تو هنوز کوچیکی و کار کردن برای تو زوده،تو حالا حالاها باید بازی کنی.»خال خالی کوچولو هم توی کارگاه ،پیش مامانش می نشست و کفش دوختنش را تماشا می کرد.

یک روز خبر خوشی توی جنگل پیچید،خبر عروسی خاله سوسکه.این خبر حیوانات را به فکر خریدن کفش و لباس نو انداخت.همه  دلشون می خواست با کفش و لباس نو توی جشن عروسی شرکت کنند.باباکفشدوزک اسم حیواناتی را که کفش می خواستند نوشت و به مامان کفشدوزک داد تا براشون کفش بدوزه. مامان کفشدوزک چندین روز پشت سر هم کارکرد.اونقدر دوخت تا خسته شد اما برای تمام حیواناتی که کفش سفارش داده بودند،کفش دوخت.بابا کفشدوزک  تمام کفش ها را به حیوانات داد.اونها خوشحال شدند و از اون و مامان کفشدوزک تشکر کردند.در جنگل سبز رسم بر این بود که هرکس برای دیگران کاری انجام می داد،اونها هم در مقابل براش کاری انجام می دادند؛مثلاً براشون خوراکی می آوردند.حیوانات جنگل اونقدر خوراکی برای بابا و مامان کفشدوزک آوردند که انبارشون پرشد.اونها از این موضوع خوشحال بودند ولی مامان کفشدوزک اون قدر کار کرده بود که خسته و بیمارشد وتوی رختخواب خوابید.خال خالی و بابا کفشدوزک هم مواظبش بودند تا حالش خوب بشه.

سه روز بیشتر به عروسی خاله سوسکه نمونده بود که آقا و خانم هزارپا به سراغ مامان کفشدوزک اومدند و از اون خواستند براشون کفش بدوزه تا بتونن با کفش نو توی جشن عروسی خاله سوسکه شرکت کنند، اما وقتی دیدند اون توی رختخواب خوابیده و حالش خوب نیست،ناراحت شدند و رفتند.

فردای اون روز وقتی مامان و بابا کفشدوزک  از خواب بیدار شدند،دیدند یک عالمه کفش اندازه ی پای هزارپاها توی کارگاه کنارهم چیده شده.اونها با تعجب به کفشها نگاه می کردند و نمی دونستند چه کسی اون همه کفش رو دوخته .اما وقتی در گوشه ی کارگاه خال خالی را دیدند که لنگه کفشی توی دستش داره و خوابش برده، فهمیدند کسی که کفش ها را دوخته،خال خالی بوده که تمام شب بیدار مونده و برای خانم و آقای هزارپا کفش دوخته.آقای کفشدوزک خال خالی روبغل کرد و اونو توی تختش گذاشت تا راحت بخوابه.مامان کفشدوزک هم استراحت کرد تا بلکه حالش زودتر خوب بشه.باباکفشدوزک به خونه ی هزارپاها رفت و کفش های آماده شده  را به اونها داد.هزارپاها خیلی خوشحال شدند و به بابا کفشدوزک مقداری داروی گیاهی دادند تا به مامان کفشدوزک بده. باباکفشدوزک داروها را به مامان کفشدوزک داد.حال مامان کفشدوزک خیلی زود خوب شد و تونست همراه خال خالی و باباکفشدوزک توی جشن عروسی خاله سوسکه شرکت کنه.روزجشن عروسی،تمام حیوانات کفشهای نو پوشیده بودند و می رقصیدند.هزارپاها که فهمیده بودند کفشهای اونها را خال خالی دوخته،کفشهاشون را به دوستانشون نشون می دادند و می گفتند:« ببینید خال خالی کوچولو چقدر هنرمنده!این کفش ها را خال خالی دوخته.ببینید چقدر قشنگ دوخته،دستش دردنکنه،حالا مامان کفشدوزک یه همکار خوب و زرنگ داره و می تونه  برای همه کفش بدوزه.»مامان کفشدوزک و بابا کفشدوزک هم خوشحال بودند و به پسرشون افتخار می کردند.

اون روز حیوانات جنگل سبز به افتخار خال خالی و پدر و مادرش دست زدند و هورا کشیدند و از اونها تشکر کردند.خاله سوسکه هم دسته گل قشنگی را که توی دستش گرفته بود به خال خالی کوچولو هدیه کرد. قصه ی ما به  سر رسید کلاغه  به خونه ش نرسید.خدانگهدار( نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی)

 

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

11350985_1143045632378976_419195605_n

چوپان کوچک(2)داستان دوم : دایی رضا

چوپان کوچک(2)داستان دوم : دایی رضا نویسنده: محمدجواد گوسفندها در علف زار مشغول چرا هستند …

۳ دیدگاه

  1. سلام بزرگوار
    سال نو مبارك
    مطالبتان را خواندم و بسيار لذت بردم
    من در گذشته مربي كانون پرورش فكري بودم و حالا سالهاست كه به واسطه ي اتفاقي از اون فضا جدا شدم و حالا دوباره به واسطه ي اتفاقي از همان سنخ دلم هواي اون فضا رو كرده و تازگي دارم سعي ميكنم به كودكانه هام برگردم
    گاهي مطلبي براي دخترم مينويسم و دوست دارم مطالبم رنگ و بوي كودكانه بگيرد و از رنگ و دنياي بزرگها فاصله بگيرد تا روز به روز بر خلاف رود سرنوشت كه مرا از دخترم مي خواهد جدا كندشنا كنم و خود را به دنيايش نزديكتر كنم
    خوشحال ميشم بهم سر بزنيد و راهنمايي بفرماييد من رو

  2. با سلام خدمت شما

    سال نو مبارک

    با آرزوی زیبابیی در دلتان

    چرا دیگر به ما سر نمی زنید.
    عیبی نداره. ما مهم نیستم از یاد میریم

    ولی شما همیشه به یاد ما می مونید

    التماس دعا

  3. سلام همکار گرامی از این که به من سر زدید مسرورم وب خوب و زیبای شما را دیدم برای تبادل لینک مفتخر و ممنونم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *