شنبه , ۱۰ مهر ۱۳۹۵
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان کودک » خرگوش سفيد خرگوش سياه

خرگوش سفيد خرگوش سياه

به نام خدا

خرگوش سفيد خرگوش سياه

خرگوش سفيد به خرگوش سياه گفت:« بيا بريم گردش.»

خرگوش سياه گفت:«كجا بريم؟»

خرگوش سفيد گفت:«توي جنگل.»

خرگوش سياه گفت:« باشه،بريم گردش كنيم،بازي كنيم.دلهامونو راضي كنيم.»

آنها راه افتادند و رفتند تا به جنگل رسيدند.يك درخت نارنج را ديدند.سنجاب كوچولويي روي درخت نشسته بود.

سنجاب كوچولو آنها را ديد و صدا زد:« خرگوش سفيد، خرگوش سياه سلام، نارنج دوست داريد؟»

خرگوش ها جواب دادند:«سلام بله دوست داريم.»

سنجاب كوچولو يك نارنج چيد و به طرف آنها انداخت و گفت:«بگيريد كه اومد.»

خرگوش سفيد پريد و نارنج را گرفت و به خرگوش سياه داد.

آنها با هم گفتند:«دستت دردنكنه،سنجاب مهربون!»

 خرگوش سياه نارنج را پاره كرد؛يك قاچ به خرگوش سفيد داد و يك قاچ هم گذاشت توي دهن خودش. خرگوش سفيد نارنج را خورد و گفت:«واي چه ترشه!»

سنجاب دادزد:«بخور تا شكمت پرشه!»

خرگوش ها خنديدند و از سنجاب خداحافظي كردند و رفتند تا به يك بوته ي لوبيا رسيدند.خرگوش سياه گفت:«واي!لوبيا!»

خرگوش سفيد گفت:«فردا زود بيا.»

خرگوش سياه خنديد و دويد.خرگوش سفيد هم دنبالش دويد.آنها دويدند و دويدند تا به درختي رسيدند كه

روي شاخه هاي آن چندتا طوطي نشسته بود.

خرگوش سفيد گفت:«واي چقدرطوطي!»

خرگوش سياه گفت:«بپر تو قوطي!»

خرگوش سفيد گفت:«چي گفتي؟»

خرگوش سياه گفت:« يه وقت نيفتي!» و دويد.

خرگوش سفيد دنبالش دويد.آنها دويدند و رفتند تا به  يك روباه رسيدند.ترسيدند و زير بوته ها پنهان شدند.روباه زمين  را بو مي كشيد تا غذا پيدا كند. او بو كشيدتا به بوته ها رسيد.دادزد:«آهاي خرگوش ها،ميدونم اونجاييد.بياييد بيرون!»

خرگوش ها از جايشان تكان نخوردند.روباه دستش را جلو آورد تا آنها را بيرون بكشد.خرگوش ها يواشكي خودشان  را عقب كشيدند و از زير بوته ها بيرون آمدند و پا به  فرار گذاشتند.روباه دنبالشان دويد.خرگوش ها بدو روباه بدو. روباه پشت سر خرگوش ها جلو.

خرگوش ها به لانه شان  رسيدند.پريدند توي لانه و قايم شدند.روباه نااميد برگشت و رفت تا شكار تازه اي پيدا كند.

خرگوش سفيد رو به خرگوش سياه كرد و گفت:«روباه بلا!»

خرگوش سياه گفت:«هم كلك بود و هم ناقلا!»

خرگوش سفيد گفت:«روباه بلا، كلك بود و ناقلا، دشمن خرگوشا،نذاشت راحت گردش كنيم.»

خرگوش سياه گفت:«اون يكي بود ما دوتا.»

خرگوش سفيد گفت:«دُمبت كوتاه»

خرگوش سياه گفت:«چي گفتي؟دُمب كي كوتاه؟»

خرگوش سفيد گفت:«دُمب تو.»

خرگوش سياه نگاهي به دم خودش كرد،نگاهي هم به دم خرگوش سفيد انداخت و با خنده گفت:«دم هاي هردوتامون كوتاس.فقط مال تو سفيده مال من سياه.»

خرگوش سفيد گفت:«دم من مثل ماه،دم تو مثل شب سياه.»

خرگوش سياه گفت:«واي!امروز چقدر با كلمه ها بازي كرديم!من كه خسته شدم،خوابم مياد.»

خرگوش سفيد گفت:«منم همين طور!»

خرگوش ها چشم هايشان را بستند و خوابيدند و خواب هاي خرگوشي ديدند.

 نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

JamNewsImage12500426

چوپان کوچک، داستان پنجم: سفر به شهر

به نام خدا سفر به شهر  نویسنده: محمدجواد چند ماه است که ایوب و مادرش …

۲ دیدگاه

  1. سلام خانم معلم عزیزم
    من با خوندن پست های زیباتون کودکی میکنم
    کودکی بس عمیق
    من تا به حال نرفتم جاهای دیدنی مازندران رو ببینم ولی شما اینقدر زیبا سفرنامه را به تصویر کشیدید که آدم دلش میخواست الان بال داشت و به سمت مازندران پر میکشید

    خواننده همیشگی تک تک پست هاتون هستم و خدا را شکر از وقتی که لینک مطالب جدیدتون رو توی وبلاگ قدیمی میذارید من به راحتی مطلع میشم که مطلب جدید گذاشتید
    البته بگم که وبلاگ شما قدیمی نیست چون شور و زندگی و کودکی در اون جریان داره همیشه زنده است .

    براتون یک دنیا موفقیت را آرزو میکنم و امیدوارم که همیشه زنده باشید و برای کودکان معصوم این سرزمین قلم بزنید و بنویسید .
    در پناه خدا شاد باشید .

  2. سلام سایتتون خوبه من دوستش دارم من سهندم را دوست دارم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توجه: بخش فروشگاه در حال راه اندازی است و در حال حاضر امکان خرید وجود ندارد. بزودی در خدمتتان خواهیم بود...