سه شنبه , ۹ خرداد ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » ضرب المثل » داستان یک ضرب المثل:گرملک این است و همین روزگار…………

داستان یک ضرب المثل:گرملک این است و همین روزگار…………

به نام خدا

داستان یک ضرب المثل:گر ملک اینست و همین روزگار                زین ده ویران دهمت صدهزار

روزی انوشیروان پادشاه ساسانی  همراه با وزیرش بزرگمهر حکیم،از کنار روستایی می گذشتند.خانه های روستا

خراب و ویران شده و مردمش آواره شده بودند.صدای آواز دو جغد به گوش شاه و وزیرش رسید.انوشیروان از بزرگمهر پرسید:« به نظر تو این دو جغد باهم چه می گویند؟»

بزرگمهر که همیشه می خواست شاه  را متوجه وظیفه و مسئولیت هایش نماید  از فرصت استفاده کرد و پاسخ داد:« پادشاها، یکی از این دوجغد دارد  دختر جغد دیگر را برای پسرش خواستگاری می کند.»

جغد
جغد

شاه خندید و گفت:«چه جالب!مگرجغدها هم شیربها و مهریه می گیرند و دخترشان را شوهر می دهند؟»

بزرگمهر پاسخ داد:« بله  این دوجغد هم دارند برسر شیربها چانه می زنند.»

شاه با کنجگاوی پرسید:« خوب چه می گویند؟»

بزرگمهر گفت:«جغدی که دختر دارد به آن یکی می گوید اگر میخواهی دخترم را به پسرت بدهم باید چندین روستای خراب و ویران را به عنوان شیربها به من بدهی.»

شاه خندید و گفت:«چرا روستای خراب و ویران؟»

بزرگمهر گفت:«چون جغدها به خرابه ها علاقه دارند.هرجا خرابه ای باشد جغد در آن زندگی می کند و آنجا را به عنوان خانه اش انتخاب می کند.»

شاه گفت:«جغد دومی پیشنهاد او را قبول کرد؟»

بزرگمهر گفت:« آری قبول کرد.او به جغد اولی گفته که اگر پادشاه به همین شکل که امروز دارد بر مردم حکومت می کند به کارش ادامه دهد،کم کم تمام روستاها به ویرانه تبدیل می شوند و ساکنان آنها آواره می شوند.آن وقت ویرانه های زیادی برجا می ماند و من تمام آن خانه های خراب و ویران را به عنوان شیربها و مهریه ی دخترت به تو می دهم.می گوید:

گر ملک اینست و همین روزگار                              زین ده ویران دهمت صدهزار.»

حرفهای بزرگمهر انوشیروان را به فکر فروبرد.متوجه شد که به خاطر بی توجهی او به مردم کشورش این روستا ویران و تبدیل به مسکن جغدها شده است.از این که به فکر مردم و رفاه و آسایش آنان نبوده است از خودش خجالت کشید و تصمیم گرفت از آن پس با عدالت پادشاهی کند.

.

.

.

.

…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………

در مخزن الاسرار نظامی ، داستانی با عنوان حکایت نوشیروان با وزیر درج است که بر اساس ویرانه نشینی جغد ساخته شده و خلاصه ی آن چنین است : هنگام عبور از راهی ، صدای دو جغد به گوش شاه گزارش می کند که سبب تنبّه شاه می شود :

گفت به دستور چه دم می زنند ؟

چیست صفیری که به هم می زنند؟

گفت وزیر : ای ملک روزگار

دختری این مرغ بدان مرغ داد

شیربها خواهد از او بامداد

کاین ده ویران بگذری به ما

نیز چنین چند سپاری به ما

آن دگرش گفت : کزین در گذر

جور ملک بین و برو غم مخور

گر ملک این است ، نه بس روزگار

زین ده ویران دهمت صد هزار

در ملک این لفظ چنان در گرفت

کاه برآورد و فغان در گرفت (نظامی)

بچه های عزیز،من فراموش کردم کاربرد این ضرب المثل را برایتان بگویم.شما فکر می کنید از این ضرب المثل  چه وقت استفاده می کنند؟

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

استخوان لای زخم گذاشتن (ضرب المثل)

استخوان لای زخم گذاشتن (ضرب المثل) قصابي بود که هنگام کار با ساتور دستش را …

۴ دیدگاه

  1. سلام مطالبتون بسیار جالب بود
    خوشحال شدم که با وبتون آشنا شدم با افتخار لینکتون میکنم
    خوشحال میشم با نظراتتون من را تو نوشتن راهنمایی کنید تو نی نی یان منتظرتون هستم

  2. با عنوان نمودن داستان تقریبا به کاربرد آن هم میتوان پی برد .
    داستان جالبی بود و تیز بینی بزرگمهر حکیم را دوست داشتم …

  3. درود بر شما

    بزودی مجموعه جدید موزیکال از ضرب المثل ها ساخته و در نمایشگاه کتاب پخش خواهد شد .

    سپاس از شما هنرمند گرامی
    .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *