جمعه , ۴ فروردین ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان » دو تانبات برای محمد

دو تانبات برای محمد

به نام خدا

 ساعت دو و نیم بعدازظهر بود.محمد پشت کامپیوتر نشسته بود و بازی می کرد.همین که بازی به آخر می رسید،بازی دیگری را شروع می کرد.اما وقتی صدای زنگ در را شنید،ازجایش برخاست و در را باز کرد.پدرش بود که از سرِ کار برمی گشت.محمد سلام کرد.پدر با مهربانی جوابش را داد و وارد آپارتمان شد.مادرش که در آشپزخانه مشغول آماده کردن ناهار پدربود،گفت:«سلام خسته نباشی.»پدر جواب سلام مادر را داد،لباسهایش را عوض کرد،دست و صورتش را شست و رفت توی آشپزخانه سر میز نشست.مادر به او گفت:«محمد از وقتی آمده و ناهارش راخورده، فقط با کامپیوتر بازی کرده.هرچه می گویم بچه جان کمتر بازی کن،چشم هایت درد می گیرند،گوش نمی کند.کاش این بچه گوش ِ شنوا داشت!»

پدر صدازد:«محمدجان،لطفاً کیف مرا بیاور.»

محمد از جا بلند شد وکیف پدر را برایش آورد.پدر گفت:«در کیفم  را بازکن، یک بسته داخل آنست.مال توست برش دار.»

محمد گفت:«چی هست؟»

پدرجواب داد:«بازش کن و خودت ببین.»

محمد در کیف را باز کرد.یک پاکت بزرگ در آن بود.پاکت  را برداشت و داخل آن را نگاه کرد.دوتا مجله در پاکت بود.»گفت :«بابا بازهم که مجله خریدی!»

پدرگفت:«این یک مجله ی جدید است با  بقیه ی مجله ها فرق دارد.هم داستان دارد هم بازی.آن هم بازی هایی که کمک می کند تا حواست بیشتر جمع باشد.»

محمد مجله ها را برداشت.جلد هردو آبی رنگ بود.روی آنها نوشته شده بود: نبات.روی یکی عدد4  و دیگری عدد 5 دیده می شد.پدرگفت:«این ها دو شماره ی 4 و 5ماهنامه ی نبات کوچولو مخصوص بچه های 8 تا 12 ساله است. تو الان ده ساله هستی.این ماهنامه به دردتو می خورد.البته نبات کوچولو برای بچه های 3 تا 6 ساله و 6 تا 8 ساله هم هست.یکی از دوستانم این مجله  را معرفی کرده.حالا این دوتا مجله را بردار برو به اتاقت و آنها را ورق بزن و بخوان.مطمئنم که خوشت می آید.»

محمد که دلش نمی خواست از کامپیوتر و بازیهای ان جداشود، با دلخوری مجله ها را برداشت و گفت :«باشد بابا،وقتی بازیم تمام شد، مجله می خوانم.»

پدر و مادر به هم نگاه کردند و مادر سرش را تکان داد.پدرگفت:«عیبی ندارد اما حتماً آن ها را بخوان و اگر خوشت آمد بگو تا شماره های بعدی آن را هم برایت بخرم.»

محمد مجله ها را روی میز گذاشت  و بازهم مشغول بازی شد.آن قدر بازی کرد تا خسته شد و چشم هایش درد گرفتند.از پای کامپیوتر بلند شد و روی مبل نشست تا مجله بخواند اما به قدری خسته بود که همان جا خوابش برد.نزدیک غروب بیدار شد.مادرش داشت یک مجله مخصوص خانواده می خواند و پدرش هم سرگرم خواندن روزنامه بود.محمد بلند شد و دست و صورتش را شست.پدر و مادر همچنان مشغول مطالعه بودند.محمد یاد مجله ها افتاد.به سراغشان رفت و مجله شماره 4 را برداشت و آن را ورق زد.شعرها،شوخی با کلمات و یکی از داستان ها را خواند.عکس های مجله رنگی و زیبا بودند.داستان ها هم برایش تازگی داشتند.وقتی به صفحه ی بچه ها بازی رسید، با دقت  به عکس ها نگاه کرد.تفاوت های دوتا عکس را پیدا کرد.با عددها بازی کرد و آن ها را درخانه های جدول گذاشت.وقتی به صفحه ای رسید که در آن می بایست گربه های پشمالو،سبیلو و کلاهدار و سگ هایی را که قایم شده  بودند، پیدا کند و رنگ  بزند، مداد رنگی هایش را آورد و مشغول رنگ زدن شد.

محمد از نبات خیلی خوشش آمد.احساس می کرد نبات با مجله های دیگری که پدرش می خرید فرق دارد.هم  بازی و سرگرمی داشت و هم  شعر و قصه های سرگرم کننده و آموزنده.او از پدرش خواست که نبات را هرماه برایش بخرد.خودش هم تصمیم گرفت که کمتر بازی کامپیوتری بکند و در عوض بیشتر کتاب و مجله بخواند تا بتواند در آینده یک دانشمند موفق بشود.

پایان

نویسنده:مهری طهماسبی دهکردی

 

 http://www.nabati.blogfa.com/

 

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

11350985_1143045632378976_419195605_n

چوپان کوچک(2)داستان دوم : دایی رضا

چوپان کوچک(2)داستان دوم : دایی رضا نویسنده: محمدجواد گوسفندها در علف زار مشغول چرا هستند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *