چهارشنبه , ۲۶ مهر ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان » سلامتی مهم است

سلامتی مهم است

مهرداد سر سفره نشست تا صبحانه بخورد و به مدرسه برود.همین که بسم ا…الرحمن الرحیم گفت و لقمه ی اول را در دهان گذاشت، صدایی از توی کوچه توجهش را جلب کرد: شِرت شِرت ،خش خش، خوب گوش داد؛ صدای جاروی رفتگر بود که داشت کوچه را جارو می کرد.مهرداد برخاست و کنار پنجره رفت و کوچه را نگاه کرد.
 
 Image Detail
 
رفتگر سیگاری گوشه ی لب داشت و دود آن را فرو می داد و گرد و خاک زیادی هم به هوا بلند کرده بود. مهرداد به پدرش گفت:« باباجان ، نگاه کنید آقای رفتگر داره چه کار می کنه! دود سیگارو گرد و خاک را با هم به ریه هاش می فرسته؛ این طوری خیلی زود مریض میشه و دیگه نمی تونه کار کنه. باید باهاش حرف بزنیم و راهنماییش کنیم.» پدر مهرداد استکان چای را روی سفره گذاشت و کنار پنجره آمد.او هم با دیدن رفتگر ناراحت شد و گفت:« درسته ، کاری که رفتگر می کنه کاملاً اشتباهه و باعث بیماری اون میشه.نمی دونم چرا از ماسک استفاده نمی کنه؛ تازه لازم نیست جارو را اینقدر محکم روی زمین بکشه و اینطوری گردوخاک به پاکنه!» مادر که داشت برای مهرداد چای می ریخت ، گفت:« حالا که رفتی پایین باهاش حرف بزن و بهش بگو که اگر مواظب خودش نباشه مریض میشه. بگو که سیگار دشمن سلامتی آدمهاست. بگو که یک کارگر شهرداری موقع جارو و نظافت کوچه و خیابان حتماً باید از ماسک استفاده کنه تا سالم بمونه.» پدر مهرداد لباس پوشید و خداحافظی کرد تا سرِ کار برود. مهرداد هم صبحانه اش را زود خورد و آماده ی رفتن شد.آنها با مادر خداحافظی کردند و بیرون رفتند. رفتگر از خانه ی آنها دور شده و در قسمت دیگری از کوچه مشغول جارو کردن بود. پدر مهرداد به او اشاره کرد. رفتگر جارو را کنار گذاشت و به سوی آنها آمد. چندتا از همسایه ها از خانه هایشان خارج شده بودند و تندتند از میان گرد و غبار رد می شدند.از قیافه هایشان معلوم بود که از این گردوخاکها اصلاً خوششان نیامده است. مهرداد و پدرش به رفتگر سلام کردند وصبح به خیروخداقوت وخسته نباشید ،گفتند.رفتگر ته سیگارش را روی خاکروبه هایی که در گوشه ای از کوچه جمع کرده بود انداخت و با آنها سلام و احوالپرسی کرد. پدر مهرداد به رفتگر که جوان لاغر وریزه میزه ای بود گفت:« من و پسرم وقتی دیدیم که شما دارید زحمت می کشید و کوچه ی ما را تمیز می کنید ،خواستیم از شما تشکر کنیم.دستتون درد نکنه.» رفتگر لبخندی زد و دستی به موهای خاک آلودش کشید و گفت:«سر شما درد نکنه، اما من فقط دارم انجام وظیفه می کنم. این کار منه.» پدر گفت:« بله میدونم ،اما شما کار سختی دارید؛ باید بیشتر مواظب خودتون باشید تا خدای نکرده مریض نشید.فکرمی کنم اگرماسک بزنید و نگذارید که گردوخاک بره توی حلقتون ،خیلی به نفعتون باشه.کمتر مریض می شید.» رفتگر فکری کرد و سری تکان داد و آهی کشید و گفت:« ای آقا، کی به فکر سلامتیه؟از بوق سگ باید جارو بزنم و آشغال جمع کنم تا بتونم پول دربیارم و خانواده م را اداره کنم…» مهرداد که ساکت ایستاده بود و دلش شور می زد که نکند مدرسه اش دیر بشود ،قدمی جلو گذاشت و گفت:« منم می خواستم از شما خواهش کنم که دیگه سیگار نکشید. سیگار باعث مریضی میشه. ریه ها و قلبتون ناراحتی پیدا میکنن ؛حتی ممکنه خدای نکرده سرطان بگیرید و دستتون به دوا و دکتر بند بشه.اونوقت نمی تونید خانواده تون را اداره کنید و همه به دردسر می افتید.من از شما خواهش می کنم موقع نظافت حتماً ماسک بزنید و سیگار هم نکشید. کمی هم یواشتر جارو بکشید تا اینقدر گرد و خاک بلند نشه. همه ی ما شما را دوست داریم و دلمون می خواد همیشه سالم و سرحال باشید. » رفتگرجوان با دقت به حرفهای مهرداد گوش داد و لبخند زد و گفت:« چه پسر نازنینی ! خدا حفظت کنه. حالا که شما اینقدربه فکر من هستید ، منم قول میدم از این لحظه به بعد از ماسک استفاده کنم و سیگار نکشم تا سالم بمونم و به همشهری های خوبی مثل شما خدمت کنم.» بعد هم از جیبش ماسکی درآورد و آن را جلوی دهانش زد و از مهرداد و پدرش خداحافظی کرد و رفت تا کارش را ادامه دهد. مهرداد و پدرش از اینکه توانسته بودند به رفتگر ساده و مهربان و زحمتکش محله کمک کنند و او را متوجه اشتباهش نمایند،خوشحال شدند و رفتند
 

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

چوپان کوچک(داستان سوم : عروسک)

داستان سوم : عروسک نویسنده: محمدجواد  ننه آسمان چادرسفیدش را ازسرش برداشته ودرحال پوشیدن چادرسیا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *