سه شنبه , ۸ فروردین ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان نوجوان » شهررنگین کمان

شهررنگین کمان

يكي بود يكي نبودغير از خدا هيچكس نبود

در زمانهاي قديم، در گوشه اي از اين دنيا شهري بود كه مردمش در كار و صنعت بسيار موفق بودند و كارهايشان را به وسيله ي انواع ماشينها انجام مي دادند. اين مردم پركار و جدي ، براي كار و تلاش اهميت خاصي قائل بودند، براي همين در اين شهر هيچ انساني بيكار نبود. هركس به اندازه ي تواناييش كار مي كرد. عده اي در كارخانه ها وعده اي در مزارع  كار مي كردند تا رفاه و آسايش را براي همه به ارمغان بياورند. مادرها بچه هاي كوچكشان را به مهدهايي مي سپردند كه دايه هايي دلسوزتر از مادران، در آنها  از بچه ها مراقبت مي كردند. بچه ها شيرخشكهايي را كه به دست دايه ها در بطري هاي تميز و عاري از ميكروب ريخته مي شد، با اشتهاي كامل مي خوردند و روزبروز تپل تر ميشدند. اما پدرها و مادرها فرصتي براي ديدن بچه ها و بازي با آنها و مشاهده ي رشد خوبشان نداشتند ؛ زيرا آنها همه كارگراني جدي و پركار بودند و آنچه اهميت داشت، توليد وسايلي براي رفاه و آسايش همنوعانشان بود نه چيزي ديگر…

 سالهاي سال مردم اين شهر با همين روش به زندگي ادامه دادند. يك روز زن جواني كه پاي ماشين بافندگي ايستاده بود، ناگهان به سرفه افتاد و احساس كرد نمي تواند نفس بكشد. درست در همان هنگام،  به كارگران همه ي كارخانه ها چه زن و چه مرد هم ، همين احساس دست داد. كارفرماها كه ديدند كارگران دست از كار كشيده و سرفه مي كنند، عصباني شدند و سر آنها داد كشيدند ؛ اما لحظه اي بعد خودشان نيز به سرفه افتادند و چشمهايشان از زور سرفه پر از اشك شد. يكي از كارگرها گفت :
« ماشينهاي ما سالهاست كه كار مي كنند ، شايد فرسوده شده اند و دود سمي توليد مي كنند، بهتر است براي مدتي آنها را خاموش كنيم شايد حالمان بهتر شود.»همه با او موافقت كردند. وقتي ماشينها از كار افتادند، كارگران و كارفرمايان صدايي شنيدند كه تا آن روز نشنيده بودند. صدا از بيرون كارخانه مي آمد. همه برخاستند و به سوي پنجره ها رفتند و آنها را گشودند. باران مي باريد و صدا ، صداي باران بود. مردم شهر ريزش تند باران را ديدند كه دود و غبار را از چهره ي شهر مي شست و بر زمين مي ريخت.آنها كه تا آن زمان به باران وآسمان ابري نگاه نكرده بودند، حالا داشتند در سكوتي كه با خاموشي دستگاهها پديد آمده بود ، به آواي باران گوش مي دادند و ديگر احساس خفقان و بيماري  نمي كردند. ساعتي گذشت ، باران همچنان  مي باريد و غبار را از چهره ي شهر مي شست و با خود مي برد. پس از آن خورشيد از پس ابرها ي تكه پاره بيرون آمد و سرزمين آنها را روشن كرد و مردم خسته ي شهر رنگين كمان بسيار زيبايي را در آسمان ديدند .

همه ي مردم شهر، در يك زمان آرزو كردند كه اي كاش سرزمين شان ، جايي آن سوي رنگين كمان و در دل آسمانها بود. جايي كه از گرد و غبار و دود و صداهاي ناهنجار ، اثري نباشد . فرشته هايي كه آن رنگين كمان را در آسمان گسترده بودند ، صداي قلب آنها را شنيدند و از خداوند مهربان خواستند كه اين مردم خسته و رنجور را به آرزويشان برساند. خداي مهربان هم پذيرفت و شهري در دل رنگين كمان زيبا به آنها داد . از آن روز به بعد مردم شهر با شادماني در شهر جديد زندگي مي كنند. بچه هاي تپل مپل آنها ، در آغوش گرم مادران پرورش مي يابند ومانند پدران و مادرانشان زندگي را دوست دارند و جهان هستي را زيبا و هدفدار مي يابند.

در روزهاي باراني ، پس از باران  به رنگين كمان نگاه مي كنم شايد بتوانم آن مردم را ببينم. شما هم پس از بارش باران و حضور رنگين كمان در آسمان، به بالا نگاه كنيد، شايد اين شهر و مردمش را ببينيد.

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

هدیه ی روزپدر

به نام خدا هدیه ی روزپدر دو روز به سیزده رجب مانده،مادر به سپیده گفت:«دخترم،دو …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *