جمعه , ۶ مرداد ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان کودک » شوخی جادوگر

شوخی جادوگر

به نام خداي بخشنده و مهربان

شوخي جادوگر

يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود

روزي روزگاري جادوگري كه از مسخره كردن ديگران خوشش مي آمد، تصميم گرفت با مردم ساده دل و زحمتكش يك روستا، شوخي كند. براي همين مرغ و خروسهايشان را جادو كرد و همه ي آنها دندانهايي بسيار ريز و ظريف اما قوي و برّنده درآوردند و به خوردن گوشت علاقه مند شدند.مرغ و خروسها بعد از آن علاوه بر خوردن دانه، گوشت هم مي خوردند. خروسها كه زورشان بيشتر بود،به جوجه هاي تازه از تخم درآمده حمله مي كردند و بدن لاغر و ظريف آنها را زير دندانهاي تيز و كوچكشان له مي كردند و با لذّت مي خوردند. مرغها هم تا چشم خروسها را دور مي ديدند،جوجه هايشان را يك لقمه ي چپ مي كردند.

چند روز پس از اين ماجرا،روستاييان ديدند كه جوجه هاي كوچولو يكي يكي ناپديد مي شوند.فكر كردند كه دزد به سراغ لانه ي مرغهايشان آمده است. لانه ها را زير نظر گرفتند و به راز وحشتناكي پي بردند: مرغ و خروسها دندان در آورده بودند و جوجه هاي خودشان را مي خوردند. مردم خيلي ناراحت شدند و به فكر چاره افتادند. مرد جواني پيشنهاد كرد كه تعدادي مرغ و خروس از روستاهاي ديگر بخرند و نگهداري كنند و همين كار را هم انجام دادند. اما هنوز چند روزي نگذشته بود كه آنها هم دندان درآوردند و به جان جوجه ها افتادند.مردم روستا كه تخم مرغ يكي از غذاهاي اصليشان بود و مي ديدند كه جوجه اي زنده نمي ماند كه بزرگ شود وبرايشان تخم بگذارد، بيش از پيش نگران شدند. دور هم جمع شدند و عقلهايشان را روي هم گذاشتند. هركس چيزي مي گفت تا اينكه پسر كوچولوي بامزه اي كه روي زانوي پدرش نشسته بود گفت: «جوجه ها را پيش مرغها نگذاريد.همينكه از تخم درآمدند ، آنها را از هم جدا كنيد و در لانه ي ديگري بگذاريد تا خورده نشوند. » دختر بچه اي هم كه داشت با عروسكش بازي  مي كرد و به حرفهاي آنها گوش
مي داد گفت:«  بله راست مي گويد، جوجه ها را جدا كنيد و مرغ و خروسها را وادار نماييد كه موش بخورند .»

بزرگترها تا حرفهاي دخترك را شنيدند ، ياد موشهاي توي انبار افتادند و از اينكه اين فكرها به ذهن خودشان نرسيده بود، تعجب كردند. مرغ و خروسها به انبارهاي پر از موش منتقل شدند و طولي نكشيد كه ديگر هيچ موشي جرأت نكرد به انبارهاي پر ازغلّه قدم بگذارد. يك روزجادوگر به روستا آمد و ديد كه مردم خوشحال و خندان سرگرم كارهايشان هستند و جوجه ها در مرغدانيهايي جدا از پدر و مادرهايشان نگهداري ميشوند.با كمي پرس وجو فهميد كه شوخي او با مردم روستا چندان ضرري هم نداشته است. عصباني شد و با خودش گفت: « راست گفته اند كه دست بالاي دست بسيار است و عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد؛ دندانهاي مرغ و خروسها تمام موشها را از بين بردند و اين به نفع مردم است. »جادويش را باطل كرد و مرغ و خروسها باز هم بي دندان شدند و همه چيز به وضع سابق برگشت. جادوگر هم تصميم گرفت كه ديگر با كسي شوخي نكند و سربه سر مردم ساده دل و بي آزار روستايي نگذارد.نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

قصه صوتی پیشولی و میولا

قصه ی پیشولی و میولا 🌸🌸🌸🌸🌸نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی پیشولی گربه ی تنهایی بود و …

۳ دیدگاه

  1. سلام می‌‌خواستم بگویم که آدرس وبلاگ من از http://www.anaahit.blogfa.com به http://www.anaait.wordperes .com منتقل شده است به محض این که وبلاگ را آماده ی آماده کردم به شما خبر می‌دهم اما هم اکنون مطالب قبلی ام در این وبلاگ وجود دارد.موفق باشید خداحافظ

  2. نه مرادم ، نه مریدم
    نه پیامم ، نه کلامم
    نه سلامم ، نه علیکم
    نه سپیدم ، نه سیاهم
    نه چنانم که توگویی ، نه چنینم که تو خوانی
    نه آنگونه که گفتند و شنیدی
    نه سمائم ، نه زمینم
    نه به زنجیر کسی بسته و برده ی دینم
    نه سرابم
    نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
    نه گرفتار و اسیرم
    نه حقیرم
    نه فرستاده پیرم
    نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
    نه جهنم ، نه بهشتم
    چنین است سرشتم
    این سخن را من از امروز نگفتم ، نه نوشتم
    بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم

    حقیقت نه به رنگ است و نه بو
    نه به های است و نه هو
    نه به این است و نه او
    نه به جام است و سبو

    گر به این نقطه رسیدی
    به تو سربسته و در پرده بگویم
    تا کسی نشنود این راز گهربـار جهان را
    آنچه گفتند و سرودند تو آنی
    خود تو جان جهانی
    گر نهانی و عیانی
    تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
    تو ندانی که خود آن نقطه عشقی
    تو اسرار نهانی
    همه جا تو
    نه یک جای
    نه یک پای
    همه ای
    با همه ای
    همهمه ای
    تو سکوتی
    تو خود باغ بهشتی
    تو به خود آمده از فلسفه چون و چرایی
    به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
    همه در افلاک بزرگی
    نه که جزئی
    نه چو آب در اندام سبوئی
    خود اویی
    به خود آی …
    تا به درخانه متروکه هرکس ننشینی
    و به جز روشنی شعشعه پرتو خود ، هیچ نبینی
    و گل وصل بچینی
    به خود آ …
    سلام خوبی طاعاتتون قبول حق
    شعرتون زیباست دستتون درد نکنه بچه های این مرز وبوم رو خوشحال میکنید

  3. سلام
    قصد فروش وبسایتت رو داری؟
    اگه داری ، خوشحال میشم مبلغ پیشنهادیت رو برام ارسال کنی

    تشکر ، خدانگهدار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *