چهارشنبه , ۹ فروردین ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان نوجوان » طفلی در آتش…

طفلی در آتش…

به نام خدا

طفلی در آتش…

در کتاب آسمانی قرآن،این معجزه ی ارزشمند و جاودانه ی پیامبر گرامی اسلام،به داستان هایی برمی خوریم که هرکدام بازگوکننده ی حقایقی از زندگی انسان هایی است که قرن ها پیش از ما می زیستند و سرگذشتشان می تواند مایه ی عبرت انسان های امروزی باشد.

این سوره ی بروج،هشتاد و پنجمین سوره ی قرآن ،است:

 

 به نام خداوند رحمتگر مهربان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

1. سوگند به آسمان آكنده ز برج،
وَالسَّمَاء ذَاتِ الْبُرُوجِ

2. و به روز موعود،
وَالْيَوْمِ الْمَوْعُودِ

3. و به گواه و مورد گواهى،
وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ

4. مرگ بر آدم ‏سوزان خندق.
قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ

5. همان آتش مايه ‏دار(و انبوه)
النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ

6آنگاه كه آنان بالاى آن [خندق به تماشا] نشسته بودند.
إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ

7. و خود بر آنچه بر [سر] مؤمنان مى‏آوردند، گواه بودند.
وَهُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ

8. و بر آنان عيبى نگرفته بودند، جز اينكه به خداى ارجمند ستوده ايمان آورده بودند.
وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ

9. همان [خدايى] كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست؛ و خدا [ست كه] بر هر چيزى گواه است.
الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ

10. كسانى كه مردان و زنان مؤمن را آزار كرده، و بعد توبه نكرده‏اند،
ايشان راست عذاب جهنم، و ايشان راست عذاب سوزان.
إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ

11. کسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند، براى آنان باغهايى است كه از زير [درختان] آن جويها روان است.
اين است (همان) رستگارى بزرگ.
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ

.12 آرى، عقاب(عذاب) پروردگارت سخت ‏سنگين است.
إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ

13 هم اوست كه(آفرينش را) آغاز مى‏كند، و بازمى‏گرداند.
إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ

14. و اوست آن آمرزنده دوستدار [مؤمنان].
وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ

15. صاحب ارجمند عرش.
ذُو الْعَرْشِ الْمَجِيدُ

16 هر چه را بخواهد انجام مى‏دهد.
فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ

17. آيا حديث [آن] سپاهيان:
هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ

18. فرعون و ثمود بر تو آمد؟
فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ

19 نه، بلكه آنان كه كافر شده‏اند در تكذيب‏اند؛
بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ

20. با آنكه خدا، از هر سو، بر ايشان محيط است.
وَاللَّهُ مِن وَرَائِهِم مُّحِيطٌ

21. آرى، آن قرآنى ارجمند است.
بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَّجِيدٌ

22. كه در لوحى محفوظ است.
فِي لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ

     

مولانا جلال الدین محمد مولوی،با نگاهی به آیات آغازین این  سوره،حکایت پادشاه جهودی را نقل کرده که برای نابودی دین عیسی تلاش می کرد.این داستان در دفتر اول مثنوی آمده و با این ابیات شروع می شود:

یک شه دیگر ز نسل آن جهود

در هلاک دین عیسی رونمود

گر خبر خواهی ازین دیگر خروج

سوره برخوان والسما ذات البروج

سنت بد کز شه اول بزاد

این شه دیگر قدم بر وی نهاد…الخ

داستانی که قبل از این داستان نقل کرده،داستان پادشاه جهودی است که به خاطر تعصب،نصرانیان  را می کشت و وزیری حیله گر داشت که با نیرنگ توانست بین مسیحیان تفرقه افکند و آنان را به جان هم بیندازد.انشاالله خلاصه ی این داستان را در فرصتی دیگر به شما عرضه خواهم نمود.حالا داستان پادشاه کافری را بخوانید که پیروان دین مسیح را به سجده در برابر بت مجبور می کرد.

 ***************************************************

سال ها پیش از ظهور دین اسلام،در زمانی که دین مسیح بین مردم رواج پیدا کرده بود،پادشاه کافری بود که دوست نداشت آیین مسیحیت در میان مردم رایج شود. او نمی خواست  مردم  با پیروی از دستورهای حضرت عیسی به رستگاری برسند. می خواست مردم در گمراهی بمانند تا او بتواند با قوانین ظالمانه اش، بر آنها حکومت کند.با این وجود مردم ،گروه گروه مسیحی می شدند و روز  به روز بر تعدادشان افزوده می شد.

پادشاه از این موضوع بسیار ناراحت و خشمگین بود و با تمام قوا می کوشید مردم  را از آیین مسیحیت دور نگه دارد.او مسیحیان را دستگیر می کرد،شکنجه می داد و به  قتل می رساند.یک روز هم دستورداد تا یک بت سنگی در میدان شهر بگذارند.کنار آن بت گودالی پر از آتش برپا کرد و به مردم هشدار داد که اگر به بتی که در کنار این گودال آتش قرار دارد سجده کنید،با شما کاری ندارم؛اما اگر همچنان به پیروی از آیین حضرت عیسی ادامه دهید،دستگیر و شکنجه خواهید شد و در آتش خواهید سوخت.

مردم سست ایمان از ترس جانشان،دستور شاه  رااطاعت می کردند و هنگام عبور از میدان و مشاهده ی گودال آتش و سربازان مسلح، در مقابل بت به خاک می افتادند.

یک  روز زن جوانی که  طفل شیرخواری در آغوش داشت،از میدان شهر عبورمی کرد.او یک مسیحی مؤمن بود و حاضر نشد در برابر بت سجده کند.مأموران هم او را دستگیر کردند و پیش شاه بردند.شاه دستور داد کودک  را از او بگیرند و در میان شعله های آتش بیندازند.سربازی با زور کودک  را از آغوش مادر بیرون کشید و با خشم و نفرت به سوی گودال آتش برد.قلب مادر از شدت اندوه و نگرانی به درد آمد.ایمانش سست شد.می خواست در برابر بت سجده کند تا به فرزندش آسیبی نرسد.با خودش می گفت:«من که به این بت اعتقادی ندارم،اگر در ظاهر به آن سجده کنم،خدا از من ناراضی نمی شود.یک بار سجده می کنم و جان کودکم  را نجات می دهم.»

در همین فکرها بود که مأمور،کودک  را در میان آتش انداخت.در حالی که مادر از ترس و وحشت می لرزید و نزدیک بود که قالب تهی کند،کودکش را دید که در میان شعله ها نشسته و به او لبخند می زند.به نظر می رسید که آتش هیچ آسیبی به او نمی رساند.کودک تا آن زمان،زبان باز نکرده و حرفی نزده بود؛اما ناگهان صدایی به گوش مادر رسید.صدا،صدای فرزندش بود که می گفت:«مادرجان،من زنده ام.آتش مرا نمی سوزاند.خدای مهربان آتش را بر تن من سرد کرده است،همان طور که وقتی حضرت ابراهیم را در آتش افکندند،آتش برای او گلستان شد.مادرجان،در مقابل این بت سنگی سجده نکن.بیا،تو هم پیش من بیا و رحمت خداوند را با تمام وجودت احساس کن.بیا تا به اسرار حضرت ابراهیم پی ببری.بیا تا بدانی چگونه آن پیامبر بزرگ در آتش قهرنمرود نسوخت و سالم و سرافراز از آن بیرون آمد.بیا مادر،بیا و از آتشی که این پادشاه کافر برافروخته است،نترس…»

کودک همچنان سخن می گفت و مادرش حیران به او می نگریست.شاه و مأموران و تمام مردمی که در میدان جمع شده بودند، هاج و واج به کودک که به چهره ای خندان میان شعله ها نشسته بود و با صدایی رسا سخن می گفت،نگاه می کردند.کودکی که تا آن زمان کلمه ای بر زبان نرانده بود،حالا به راحتی حرف می زد.مادر با آغوش باز به سوی کودک دوید.خودش را در میان شعله ها انداخت و او را بغل کرد.آتش، مادر راهم نسوزاند.ناگهان عده ای از مردمی که برای تماشا در میدان جمع  شده بودند،به سوی آنها دویدند و خود را در آتش انداختند.مردم  با لبهای خندان و چشمانی که اشک شوق در آنها موج می زد،در میان  شعله ها ایستاده بودند و به چهره ی خشمگین شاه کافر نگاه می کردند.شاه از خشم می لرزید زیرا دیگر کسی از او واهمه نداشت.دلهای مردمی که در گودال پر از آتش ایستاده بودند،از عشق و ایمان به پروردگار یکتا لبریز بود.

شاه باخشم رو به آتش کرد و فریاد زد:«ای آتش سوزان،چرا این مردم را نمی سوزانی؟چرا خاصیت خودت  را از دست داده ای؟چه کسی تو را جادو کرد و قدرتت را از تو گرفت؟»

از میان  شعله ها این صدا به گوش شاه  رسید:« من آتشم و تغییری نکرده ام.من بنده و مخلوق خداوندی هستم که هرچه اراده کند،همان می شود.بندگان مؤمن خداوند، به اراده ی او در شعله های من نمی سوزند وگرنه من همان آتشی هستم که بودم.هر انسان مؤمنی که با دل پاک به درون من قدم گذارد،نخواهدسوخت.من کافران و مشرکان و ظالمان را می سوزانم و خاکستر می کنم.»

شاه کافر به جای آنکه از این ماجرا عبرت بگیرد و پشیمان شود،بیشتر به خشم آمدو نتوانست از کفر و دشمنی با خدا و بندگان مؤمنش دست بردارد.چند نفر از نزدیکان او که با دیدن این ماجرا به قدرت الهی ایمان آورده بودند،از او خواستند که از کارهای بد دست  بردارد و مثل بقیه ی مردم به خدا ایمان بیاورد و آیین مسیحیت را بپذیرد.اما شاه  به حرف آنان گوش نداد.دستور داد همه را دستگیر کنند و به زندان بیندازند.

از آنجا که شاه،کفر و ظلم را به حدّاعلای خود رسانده بود،خشم خداوند دامنگیرش شد؛آتش به  فرمان  خدا شعله ور شد و شعله هایش شاه کافر و پیروان و دوستان او را سوزاند و خاکسترنمود و به زندگی پلیدش خاتمه داد.

نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

  ****************************************************

جهود= یهودی ،به معنای کافرهم به کار رفته است.

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

هدیه ی روزپدر

به نام خدا هدیه ی روزپدر دو روز به سیزده رجب مانده،مادر به سپیده گفت:«دخترم،دو …

یک دیدگاه

  1. داستان آموزنده ايه خاله مهري

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *