چهارشنبه , ۶ بهمن ۱۳۹۵
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » متفرقه » فیل کوچولو

فیل کوچولو

قصه                                

نوشته ی :  خانم  محبوبه صفرزاده(از نویسندگان خوب کودک در رادیو هستند. قصه ی فیل کوچولو  را ایشان نوشته اند. با آرزوی موفقیت برای خانم صفرزاده)

یکی بود . یکی نبود . فیل کوچولوی قصه ی ما یه دل خیلی بزرگ داشت . به بزرگی آسمون . همه ی اهالی جنگل ، اونو به خاطر خوبی و مهربونیش ، دوسش داشتند . فیل کوچولو هر روز که از خواب بیدار میشد میرفت بیرون با شادی و نشاط بازی میکرد و صدای خنده هاش تا خونه ی همسایه ها میرسید . بله بچه های گلم ، یه روز فیل کوچولو مریض شد . طوریکه دیگه نتونست از خونه بیرون بره  و ورزش و بازی کنه . مامانش خیلی ناراحت بود . دکتر جنگلو برای مداوای فیل کوچولو به خونش آورد . دکتر چند تا دوا براش نوشت  و گفت : باید کاملا چند روزی استراحت کنی و بیرون نری و داروهاتو به موقع بخوری تا حالت زودتر خوب بشه و دوباره بتونی از رختخواب بلند شی و بتونی بری بیرون . فیل کوچولو ناراحت شد واخم کرد . آخه اون اصلاً دلش نمیخواست تو خونه بمونه . اما چون مریض و بدحال بود ، باید به حرفهای دکتر گوش می کرد  تابلکه زودتر حالش خوب بشه . فردای اونروز همسایه ها دیدند که از صدای خنده های فیل کوچولو خبری نیست . به همین خاطر کنجکاو شدند و به طرف خونه ی فیل کوچولو راه افتادند. وقتی از مامان فیل کوچولو شنیدند که مریض شده و باید استراحت کنه ، خیلی ناراحت شدند. سنجاب کوچولو به خرگوش و کلاغ گفت : بچه ها چطوره یه اسباب بازی خوشگل  برای فیل کوچولو بخریم وبریم پیشش تا خوشحال بشه . حتما ًتا حالا از تنهایی حوصله ش سر رفته . خرگوش گفت : فکر خوبییه . فیل کوچولو دوست ما هست و همیشه به ما کمک می کنه . حالا نوبت ماست که کمکش کنیم . کلاغه گفت : حالا چی براش ببریم ؟ سنجاب گفت : فیل کوچولو مجسمه ی چوبی خیلی دوست داره . بیایین بریم از آقای دارکوب بخریم . بله بچه ها ، اونا یه مجسمه ی چوبی قشنگ از آقای دارکوب خریدند و پیش فیل کوچولو بردند . فیل کوچولو از اینکه دید دوستاش که هر روز باهاشون بازی میکرد ، فراموشش نکردن و به عیادتش اومدن ، خیلی خوشحال شد و وقتی مجسمه ی چوبی رو دید گفت : دست شمادرد نکنه بچه ها . خوشحالم کردین . حوصله م از تنهایی سر رفته بود . الان حالم بهتر شد . بله بچه های گلم ، چند روز بعد حال فیل کوچولو خوب خوب شد. اون حالا دیگه میتونست از جاش بلند شه و بره تو جنگل با دوستاش بازی کنه و بازم صدای خنده هاش همه جاروپرکرده بود.

 …………………………………………………..

بچه ها امام ششم ما ، امام جعفر صادق (ع) فرمودند : وقتی به عیادت یکی از دوستانتان میروید خوب است هدیه ای برایش تهیه کنید . هدیه ای که موجب آرامش خاطر مریضتان شود . تا یه قصه ی دیگه خدا نگهدارتون

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

c7.tr_.92.9.26

چگونه تفکر خلاق کودکان را گسترش دهیم؟

برگردان: اعظم صالحی مقدم ویراستار: گروه ویراستاران کتابک بیش تر وقت ها، خلاقیت شگفت انگیزی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *