پنج شنبه , ۵ مرداد ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان کودک » قصه صوتی پیشولی و میولا

قصه صوتی پیشولی و میولا

قصه ی پیشولی و میولا 🌸🌸🌸🌸🌸نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

پیشولی گربه ی تنهایی بود و هیچ دوستی نداشت. آخه اون خیلی تنبل بود و همین که غذا می خورد و سیر می شد، می رفت یه گوشه روی پشت بام یا توی حیاط یک خانه ی خلوت دراز می کشید و چرت می زد. یک روز وقتی ناهارش را خورد، راه افتاد و رفت تا به خانه ای رسید که صاحبش به مسافرت رفته بود. خانه خیلی ساکت و بی سرو صدا بود. پیشولی کنار باغچه توی آفتاب دراز کشید و کم کم خوابش برد. اما صدایی او را از خواب پراند: میومیو، من اینجام کمکم کنید. پیشولی سرش را بلند کرد، به دور و برش نگاه کرد، اما کسی را ندید. خواست دوباره بخوابد، اما صدا باز هم بلند شد: میومیو کمک کنید، میو میو من گیر افتادم میو میو.

پیشولی که خواب از سرش پریده بود، از جاش بلند شد و دور و برش را با دقت نگاه کرد. کنار دیوار حیاط یک بچه گربه ی سیاه و سفید با چشمهای براق ایستاده بود و مرتب میومیو می کرد. پیشولی به طرف او رفت و پرسید: ((چی شده؟چرا اینقدر سرو صدا می کنی؟ نگذاشتی بخوابم.)) بچه گربه جواب داد: ((من گم شدم. داشتم همراه مامانم از روی دیوار رد می شدم که یک سگ شروع کرد به واق واق کردن. من ترسیدم و افتادم پایین و دیگه نتونستم از دیوار بالا برم. مامانم هم فرار کرده و هنوز برنگشته. کمکم کن پیداش کنم.))

پیشولی خواست بگوید برو بابا حال داری، بذار من بخوابم، اما وقتی چشم های براق و خوشگل و پراز اشک بچه گربه را دید. دلش سوخت. به او یاد داد که از دیوار بالا برود و خودش را به پشت بام برساند. خودش هم دنبال او راه افتاد. آنها از پشت بام خانه ها گذشتند. پیشولی از بچه گربه پرسید: ((راستی اسمت چیه؟)) بچه گربه جواب داد: ((اسمم میولاست)). پیشولی توی راه به هر گربه ای می رسید از او می پرسید: ((تو مامان میولا را ندیدی؟)) میولا هم با ناراحتی میومیو می کرد. اما هیچ کس مادرش را ندیده بود. پیشولی فکر کرد بهتر است به همان خانه ای برگردند که میولا داخل حیاطش افتاده بود. به میولا گفت: (( بیا برگردیم به همون جایی که مادرت را گم کردی، شاید مادرت به اون جا بر گرده و ما بتونیم پیداش کنیم.))

آنها دوباره به همان خانه برگشتند. پیشولی یک موش شکار کرد و به میولا که خیلی گرسنه بود داد. میولا موش را خورد و کنار حیاط دراز کشید و خوابش برد. پیشولی هم که خیلی خسته شده بود، کنار او دراز کشید و خوابید.

یک ساعت بعد، صدای میومیوی بلندی هر دوی آنها را از خواب بیدار کرد. میولا گوشهایش را تیز کرد و با خوشحالی فریاد زد: ((آخ جون، مامانم برگشته، این صدای مامان منه…)) و به طرف صدا دوید. مادرش روی دیوار ایستاده بود و او را صدا می زد. همین که میولا را دید، توی حیاط پرید و با خوشحالی گفت: ((خدا را شکر پیدات کردم.)) میولا ، پیشولی را به مادرش نشان داد و گفت: ((مامان من یک دوست پیدا کردم. او به من کمک کرد تا اینجا بمونم و شما بیایید و پیدایم کنید.))

مامان میولا به پیشولی سلام کرد و با او دوست شد. پیشولی که هیچ دوستی نداشت، خیلی خوشحال شد. از آن روز به بعد پیشولی دیگر تنها نبود. او با میولا و مادرش و تمام دوستان آنها دوست شد. هر روز با آنها به گردش می رفت و بازی می کرد و دیگر تنبل و خواب آلود نبود.

این  قصه را عموحمید مجری خوب و توانای  برنامه ی کودک سیمای همدان، برای بچه ها اجرا کرده اند که جا دارد همین جا از  این مجری خوب و توانا تشکر  کنم.

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

جوجه اردک

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود هرکه بنده خداست بگه یا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *