سه شنبه , ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان کودک » چوپان کوچک(سه قصه ی دیگر از قصه های محمدجواد)

چوپان کوچک(سه قصه ی دیگر از قصه های محمدجواد)

ورزش صبح گاهی

نویسنده : محمد جواد

ایوب و گوسفندها شش دانگ خوابند که صدای سوت مش رحما ن خواب خوشمزه ی آنها را پاره

می کند .  مش رحمان فریا د می زند :  یالا  تنبل ها ،   بلند شید ! چقدرمی خوابید . گوسفند و

چوپان اینقد ر تنبل ، بلند شید ،  وقت  ورزش صبح گاهیه.ایوب می گوید : ای با با مش رحمان بذار بخوابیم .

گوسفندها از ترس مش رحما ن درحا لی که به درو دیوارمی خورند به صف می شوند .

ایوب که خواب آلود است هم  بلند می شود وبه سمت در اتاق می رود اما وسط راه با اخمو

تصادف می کند . اخمو می گوید بچه حواست رو جمع کن !مش رحمان با آن صدای زیر و نازکش فریاد می زند : گروها ن همه به یک صف ، به سمت

حیاط  ، یک  دو سه  .

ایوب با  خواب آلودگی  می گوید : مش رحما ن دست بردار ، بذار بخوابیم  ، مگه  ما  سربازیم  .

مش رحمان سینه اش را صاف می کند  و می گوید :  ورزش صبحگاهی باعث سلامتی بدن

می شود و از بیماری ما جلوگیری می کند ، هرروز باید ورزش کنیم .

داخل حیاط مش رحمان و ایوب به اتفاق گوسفند ها مشغول نرمش می شوند . نرمش گردن ،

نرمش کمر ، نرمش دست و پا  .

بعد از پایان نرمش ، همگی به سمت پارک نزدیک خانه دایی رضا می روند. درآنجا گوسفند ها

که چشمشان به چمن های  پارک می افتد  از خوشحا ی سر از پا نمی شناسند و به سمت علفها

حمله ور می شوند .

مش رحمان فریاد می زند : آهای تنبلها صبحانه بعد از ورزش باید دور پارک بدوید .حنا یی با

دلخوری می گوید : خدایا ما را بکش تا از دست این مش رحما ن راحت بشیم .

گوسفندها و ایوب مشغول دویدن دور پارک می شوند . بع بعی در کنا ر گلهای وسط پارک

نشسته است . بع بعی که از گلها خیلی خوشش آمده یکی یکی گلها رامی چیند و قصد دارد از

گلها برای خودش دسته گل درست کند .

مش رحمان می گوید  : آهای بع بعی ناقلا گلها را نکن اگه قرار باشه هر کس به پارک

می یاد چند تا گل بکنه که دیگه گلی در پارک باقی نمی مونه ، پارک می شه یه زمین خشک  .

گلها برای استفاده همه هستند با ید آنها را فقط نگا ه کرد نه اینکه آنها را چید .

وقتی گل ها را می چینیم چند ساعت بعد آنها پژمرده و خشک می شوند و از بین می روند . مثل

این است که کسی تو را از مادرت جدا کنه ، اگه کسی تو را ازمادرت جدا کنه ناراحت می شی ،

می میری .

بع بعی که متوجه اشتباهش شد با بع بع کردن معذرت خواست .

بعد از پایا ن ورزش صبح گاهی ایوب وگوسفندها به خانه برمی گردند و مشغول صبحانه

می شوند . جای شما خالی  !

*******************************************************

سلمانی با قیچی خیاطی

نویسنده : محمد جواد

بعد از صبحانه دایی رضا به سر کار می رود .مش رحمان به آشپزخانه می رود . چشمانش

ازچیزی  که می بیند برق می زند ! یک قیچی بزرگ خیاطی ! .

درحالی که ده ن قیچی را باز و بسته می کند به سمت گوسفند ها میرود  و می گوید : آ ماده

شید می خوام سلمونی تون کنم .

گوسفند ها دو تا پا دارند دوتا پای دیگر هم قرض می کنند و فرار می کنند . مش رحما ن هم در

حالیکه  آنها را تعقیب می کند می گوید : گوسفند کاکلی کی دیده ؟ یه روز اومدن شهر ببین

خودشون رو به چه شکلی درست کردن ! .

گوسفندها بع بع کنا ن از این اتاق به آن اتاق فرار می کنند و مش رحمان هم پشت سرشان .

در این تعقیب و گریزها پای مش رحما ن به پایه میز می گیرد و با سربه زمین می افتد و

عینکش از چشمش می افتد .

بدون عینک همه چیز جلو چشمش تیره و تار است . بلند می شود و به تعقیب ادامه می دهد .

یک نفر به چنگش می افتد . ایوب که در دستان مش رحمان گیر افتاده می گوید : مش رحمان

من ایوبم گوسفند نیستم .

کبری خانم  مادر ایوب از آشپزخانه بیرون می آید و عینک مش رحمان را به او می دهد و

می گوید : آخه مش رحمان کی با قیچی خیاطی مو کوتاه می کنه ؟! همه بچه ها باید تمیزباشند

شیک و زیبا باشند ، باید موی سرشان رابه بهترین شکل اصلاح کنند تا زیبا باشند اما مدل های

خارجی خوب نیستند و زشت هستند ، ما ایرانی هستیم و مسلمانیم ، نباید مدل موهایمان را به

شکل خارجی ها در بیاوریم . بعضی مد لهای خارجی معنی بدی دارند و نشانه گروه های بد و

دشمن هستند ، اگر ما سرمان را به شکل دشمنان اسلام و ایران در بیاوریم یعنی آنها را قبول

داریم. با پا در میانی مادر ایوب ، مش رحمان بی خیال کوتاه کردن پشم گوسفندان می شود .

**********************************************************

خانه تکانی

نویسنده : محمد جواد

ایوب و گوسفندها  در حیاط مشغول بازی هستند . کبری خانم مادر ایوب در حال پاک کردن

شیشه هاست . مش رحمان فریاد می زند : آهای ایوب به جای بازیگوشی در خانه تکانی یه کم به

مادرت  کمک کن .

ایوب از مادرش می پرسد : مادر جان خانه تکانی یعنی چه ؟

اخمو می گوید :خوب معلوم است ! یعنی خانه را تکا ن بدهیم . اگر می خواهید با کله به دیوار

خانه بکوبم تا تکان بخورد .

کبری خانم می خندد و می گوید :خانه تکانی یعنی اینکه خانه را تمیز و پاکیزه کنیم . ما ایرانیها

هرسال نزدیک عید نوروز که می شود همه جای خانه خود را تمیز می کنیم وگرد وغباروسایل

خانه را با تکان دادن وسایل از بین می بریم و به این کار خانه تکانی می گوییم .

ایوب و گوسفند ها دست به کار می شوند . ایوب دیوارها را با دستما ل پاک می کند .گوسفند ها

تصمیم  می گیرند که سقف را تمیز کنند . حنایی  روی دوش اخمو می رود  و زغال  اخته و

سفیدبرفی هم یکی یکی روی دوش آ نها می روند تا دستشان به سقف می رسد و مشغول تمیز

کردن می شوند . مش رحمان هم در حال  که دستش را به کمرش زده ، نظارت می کند و

دستور می دهد .

بعد از مدتی پاهای اخمو و حنایی که در زیر هستند خسته می شود وشروع به لرزش می کند  و

به یکباره گوسفندها از بالا یکی یکی به روی مش رحمان می افتند و نا له ی مش رحمان از آن

زیر بلند می شود .

ایوب و کبری خانم به کمک مش رحمان می آیند و او را اززیر گوسفندها بیرون می کشند .

کبری خانم کمی آب قند درست می کند و به مش رحمان می خوراند تا حا لش جا بیاید . کبری

خانم به گوسفندها می گوید :موقع کمک کردن به بزرگترها باید خیلی مواظب باشیم تا به

خودمان و دیگران آسیب نزنیم  .

گوسفندها تصمیم می گیرند شیشه ها را تمیز کنند . آنها مایع شیشه شور را به شیشه ها می پاشند

و به جای استفاده از دستما ل ، بع بعی را به شیشه ها می سابند . پشم های بع بعی شیشه ها را

حسا بی تمیزو براق می کند . مش رحمان دوبا ره مشغول دستوردادن می شود اما با درشیشه ای

که حسا بی تمیز شده برخورد می کند و نقش زمین می شود . گوسفند ها می زنند زیر خنده .

مش رحمان فرش داخل اتاق را لوله می کند و فریاد می زند : یالا تنبلها  فرش را بلند کنید ببریم

پشت با م .

گوسفندها همه با هم به کمک ایوب ، فرش را از پله ها بالا می برند تا به پشت بام می رسند.

در آنجا مش رحمان فرش را پهن می کند و آب ومواد شوینده بر روی فرش می ریزد ومشغول

شستن آن می شود .

بعد از آنکه شستن فرش  تمام می شود مش  رحمان  فریاد می زند : آها ی تنبلها  سر فرش را

بگیرید و لب پشت بام پهن کنید تا خشک شود . مش رحمان یک طرف فرش و اخمو هم طرف

دیگر فرش را می گیرند و از لب پشت بام آویزان می کنند تا خشک شود .

فرش خیس سنگین است و از دست  اخمو رها می شود و به پایین می رود و مش رحمان هم

نمی تواند از سقوط فرش جلوگیری کند . فرش به داخل حیاط می افتد و گلدانهای داخل حیاط را

می شکند و با سقوط به داخل باغچه بیش از پیش کثیف می شود .

فریاد کبری خانم بلند می شود که می گوید : باز هم دسته گل به آب دادید ؟

حنایی می گوید : نه فرش به آب دادیم !

چند ساعت بعد ، صدای رادیو بلند می شود که می گوید : سال یکهزار و سیصد و نود وپنج  !

گوسفندها و ایوب و مادرش و مش رحمان ، همه از خستگی داخل اتاق ولو شده اند و حال تکان

خوردن هم ندارند و دایی رضا از آنها پذیرایی می کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

جوجه اردک

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود هرکه بنده خداست بگه یا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *