سه شنبه , ۵ بهمن ۱۳۹۵
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان » قصه ي تپل و مپل

قصه ي تپل و مپل

به نام خدا

قصه ي تپل و مپل

خانم و آقاي خرس يك دختر و يك پسر داشتند.اسم دخترشان تپل بود و اسم  پسرشان مپل.خانم خرسه هر روز خانه را تميز مي كرد،غذا مي پخت و لباس مي شست.گاهي هم براي خريد به بازار مي رفت.آقا خرسه هم به او كمك مي كرد اما او بيشتر وقت ها براي آوردن عسل به كوهستان مي رفت و گاهي چند روز به خانه نمي آمد.

هروقت مي خواست براي آوردن عسل  برود،تپل  و مپل را صدا مي زد و مي گفت:«بچه هاي گلم ، من دارم مي روم سرِ كار.شما مواظب مادرتان باشيد.در كارهاي خانه كمكش كنيد و نگذاريد زياد  خسته شود.» تپل  و مپل مي گفتند:«چشم پدرجان.» ولي همين كه آقاخرسه مي رفت،آن ها هم مشغول  بازي مي شدند و قولي را كه  به پدرشان داده بودند، فراموش مي كردند.خانم خرسه هم تمام كارهاي خانه را به تنهايي انجام مي داد.تپل و مپل هم فقط با هم بازي مي كردند و از غذاهاي خوشمزه اي كه مادرشان مي پخت مي خوردند و مي خوابيدند و هيچ كمكي به او نمي كردند.

 

 يك روز وقتي آقاخرسه مي خواست  به كوه برود گفت كه اين بار سفرش كمي طول مي كشد و او تا چهار روز ديگر به خانه برنمي گردد.او بازهم به تپل و مپل سفارش كرد كه مواظب مادرشان  باشند و بعد هم خداحافظي كرد و كوزه ي خالي را برداشت تا برود و عسل بياورد.

تپل و مپل مثل هميشه از خانه بيرون رفتند و مشغول بازي شدند.ظهر كه براي خوردن ناهار به خانه برگشتند ديدند كه مادرشان  بيمار شده و توي رختخواب خوابيده و آه و ناله مي كند.ازناهار هم خبري نبود.تپل گفت:«واي چه بدشد!مامان مريض شده.حالا چه كار بايد بكنيم؟»

                                مپل گفت:« من مي روم و دكتر را مي آورم.تو هم براي مامان سوپ درست كن.»

مپل رفت دنبال دكتر پلنگ كه براي تمام دردها داروي گياهي داشت.تپل هم رفت و سبزي و هويج و شلغم خريد و چون تا آن روز سبزي پاك نكرده بود، با زحمت سبزي ها را پاك كرد و شست و هويج و شلغم ها را هم خرد كرد و توي قابلمه ريخت و روي اجاق گذاشت. چندبار نزديك بود دست هاي كوچكش را با آتش اجاق بسوزاند اما او به خاطر مادرش خيلي احتياط مي كرد و چيزي نمي گفت.

دكتر پلنگ و مپل هم آمدند.دكتر پلنگ خانم خرسه  را معاينه كرد و گفت:«بچه ها، مادرتان زياد كاركرده و خسته و بيمار شده است..بگذاريد دو سه روزي  توي رختخواب بماند و استراحت كند.به او غذاهاي مقوي بدهيد.او احتياج به دارو ندارد.»

دكتر پلنگ رفت.خانم خرسه از سوپي كه تپل پخته بود خورد و گفت:«به به!چه سوپ خوشمزه اي!دخترم ديگر بزرگ شده و ميداند چطوري سوپ بپزد.پسرم هم مي داند كه وقتي مامانش مريضه،بايد برايش دكتر بياورد.آفرين  به شما دوتا بچه ي تپل و مپل خودم!»

خانم خرسه  سه روز تمام در رختخواب خوابيد و استراحت كرد.تپل و مپل  هم تمام كارهاي او را با هم انجام مي دادند.غذا مي پختند،جارو مي كردند،ظرف و لباس مي شستند.خريد مي كردند و به گلهاي باغچه آب مي دادند.وقتي هم كاري نداشتند، آرام و بي سرو صدا با هم  بازي مي كردند.

صبح روز چهارم آقاخرسه  با يك كوزه ي بزرگ عسل از راه رسيد.خانم خرسه ازرختخواب بيرون آمد.به آقاخرسه سلام كرد و گفت:«نمي داني در اين چندروزي كه نبودي،تپل و مپل چقدر بزرگ شده اند!»

آقاخرسه كوزه ي عسل  را در گوشه اي گذاشت و پرسيد:«چطور؟مگر چه اتفاقي افتاده؟» خانم خرسه براي او همه چيز را تعريف كرد.

آقاخرسه به سراغ تپل و مپل كه توي حياط به گل ها آب مي دادند رفت و آنها را بوسيد و گفت:«بچه ها،مادرتان گفت كه شما چقدر زحمت كشيديد و از او مراقبت كرديد تا حالش خوب شد.آفرين به شما بچه هاي گلم.من  براي شما يك جايزه دارم.»

تپل و مپل با خوشحالي پرسيدند:« چه جايزه اي پدرجان؟»آقاخرسه جواب داد:«دفعه ي بعد كه خواستم به كوه بروم شما را هم با خودم  مي برم تا يادبگيريد كه چطور عسل جمع كنيد.»

تپل و مپل خيلي خوشحال شدند،آنها از آقا خرسه تشكركردند و رفتند تا كمي بازي كنند .

نويسنده:مهري طهماسبي دهكردي

 

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

11350985_1143045632378976_419195605_n

چوپان کوچک(2)داستان دوم : دایی رضا

چوپان کوچک(2)داستان دوم : دایی رضا نویسنده: محمدجواد گوسفندها در علف زار مشغول چرا هستند …

۶ دیدگاه

  1. سلام خاله مهري مهربون
    مرسي قصه امروزمون هم جور شد
    بوووووووس

  2. salam.toro khodam b man komak konid.man vase bache khaharam k 1 saleshe ehtiaj b ahangaye bache ganeye tasviri daram.khahesh mikonam vasam mail konid.ag az amo porang bashe behtare.melsi…

    • مهری طهماسبی دهکردی

      سلام
      مریم جان ترانه های کودکانه زیادی در اینترنت هست که می توانی دانلود کنی.به سایت تبیان بخش کودک و نوجوان سری بزن و ترانه های آن را دانلود کن. سی دی هایی هم توی بازار برای بچه ها هست که میتوانی با توجه به شرایط سنی بچه ها آنها را خریداری کنی.هم صوتی هست و هم تصویری.موفق باشی.

  3. You’ve really helped me udnerasntd the issues. Thanks.

  4. سلام وخسته نباشید به من یک وبلاگ برای کودکان ساختم با اجازه شما من می خواهم از قصه وترانه تان استفاده کنم کنم با اجازه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *