جمعه , ۳۰ تیر ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان کودک » قصه ي سنگ كوچولو

قصه ي سنگ كوچولو

به نام خدا

قصه ي سنگ كوچولو

نویسنده:مهری طهماسبی دهکردی

يك سنگ كوچولو وسط كوچه اي افتاده بود.هركسي از كوچه رد مي شد، لگدي به سنگ مي زد و پرتش مي كرد يك گوشه ي ديگر.سنگ كوچولو خيلي ناراحت بود.تمام بدنش درد مي كرد.هر روز از گوشه اي به گوشه اي مي افتاد و تكه هايي از بدنش كنده مي شد.سنگ كوچولو اصلاً حوصله نداشت.دلش مي خواست از سر راه مردم كنار برود و در گوشه اي پنهان شود تا كسي او را نبيند و به او لگد نزند.

يك  روز مردي با  يك وانت پر از هندوانه از راه  رسيد.وانت را كنار كوچه گذاشت و توي بلندگوي دستيش داد زد:« هندونه ي سرخ و شيرين دارم.هندونه به شرط چاقو.ببين و ببر.»مردم هم آمدند و هندوانه ها راخريدند و بردند. مرد تمام هندوانه ها را فروخت.فقط يك هندوانه كوچك براي خودش باقي ماند.مرد نگاهي به  روي زمين و زير پايش انداخت.چشمش به  سنگ كوچولو افتاد.آن را برداشت و طوري كنار هندوانه گذاشت كه موقع حركت،هندوانه حركت نكند و قل نخورد.بعد هم با  ماشين  به سوي رودخانه اي خارج از شهر رفت. كنار رودخانه ايستاد، سنگ كوچولو را برداشت و داخل آب رودخانه انداخت. بعد هم هندوانه  را پاره كرد و كنار رودخانه نشست و آن را خورد و سوار وانت شد و حركت كرد و رفت.سنگ كوچولوي قصه ي ما توي رودخانه بود و از اين كه ديگر توي آن كوچه ي شلوغ نيست و كسي لگدش نمي زند، خوشحال بود و خدا را شكر مي كرد.

روزها گذشت.تابستان رفت و پاييز و بعد هم  زمستان آمدند و رفتند.سنگ كوچولو همان جا كف رودخانه افتاده بود.گاهي جريان آب او را كمي جا به جا مي كرد و اين جابه جايي تن كوچك او را به حركت وامي داشت.او روي سنگ هاي ديگر مي غلتيد و ناهمواري هاي روي بدنش از بين  مي رفتند.او كم كم به يك  سنگ صاف و صيقلي تبديل شد.

 يك  روز چندتا پسر بچه همراه معلمشان به كنار رودخانه آمدند تا سنگها را ببينند.آنها مي خواستند بدانند چرا سنگ هاي كف رودخانه صاف هستند.يكي از آنها سنگ كوچولوي قصه ي ما را ديد.آن را برداشت و به خانه برد.آن را رنگ زد وبرايش صورت و مو و لباس كشيد.سنگ كوچولو به  شكل يك آدمك بامزه در آمد.پسرك سنگ را كه حالا شكل تازه اي پيدا كرده بود به مادرش نشان داد.مادر از آن خوشش آمد.يك تكه روبان قرمز به سنگ كوچولو بست و آن را به ديوار اتاق خواب پسرك آويزان كرد.حالا سنگ كوچولوي قصه ي ما روي ديوار اتاق پسرك آويزان است و ديگر نگران لگد خوردن و پرتاب شدن به ميان كوچه نيست.پسري هم كه او را به شكل عروسك درآورده، هر روز نگاهش مي كند و او را خيلي دوست  دارد.راستي بچه ها،شما هم مي توانيد با سنگ هاي صاف و صيقلي كاردستي درست كنيد؟

قصه ي سنگ كوچولو
نویسنده:مهری طهماسبی دهکردی

 

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

قصه صوتی پیشولی و میولا

قصه ی پیشولی و میولا 🌸🌸🌸🌸🌸نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی پیشولی گربه ی تنهایی بود و …

۳ دیدگاه

  1. سلام بر خانم دهکردی
    من مدیر وب سایت کودک سیتی هستم. تیم ما دو سالی است در زمینه کودکان مطلب می نویسد.
    مطالب ما اغلب تالیف خودمان و دست اول است و به دلیل اعتقاداتمان همیشه منابع را -حتی اگر یک عکس کوچک باشد – ذکر می کنیم. فقط در زمینه شعر چون شاعر نیستیم مطالب را اغلب برایمان ارسال کردند و ما ناچارا مطالب دیگران را کپی کردیم . با توجه به آشفته بازاری که در وب فارسی هست و معلوم نیست چه کسی مولف چه چیزی است ، مطالب ما هم در صدها وبلاگ و وبسایت بدون ذکر نام مولف کپی شده است که جای خوشحالی ندارد. ما هم متاسفانه نام شاعر شعرها را نمی دانستیم و از بازدیدکنندگان خواهش کردیم که نام شاعر را به ما بگویند که یکی از بازدیدکنندگان امروز سایت شما را به من معرفی کرد.
    آن طور که من فهمیدم مطالب این سایت و وبلاگتان همه دست اول و نوشته خودتان است و ما می توانیم نام شما را به عنوان شاعر ذکر کنیم. ضمن تشکر و تبریک به شما بانوی ارجمند به خاطر سروده های زیبایتان، خواهش می کنم این مورد را از طریق سایت خودتان یا سایت ما یعنی کودک سیتی ، تایید بفرمایید تا نام شما را به عنوان شاعر ذکر کنیم.
    در پایان از آشنایی با شما بانوی فرهیخته ابراز خوشحالی می کنم و امیدوارم این نوشته نقطه ی شروع خوبی برای آشنایی ما با شما باشد.
    پاینده باشید

  2. امیدوارم که بچه ها هم قدر این قصه ها را بدونن

  3. سلام

    من به نویسندگی برای بچه ها خیلی علاقه دارم اما نمیدونم باید از کجا شروع کنم و چیکار کنم؟؟؟

    امیدوارم شما بتونین کمکم کنین!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *