دوشنبه , ۷ فروردین ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان » قصه ی آب نبات و تندباد خانم

قصه ی آب نبات و تندباد خانم

خانم گربه 4 تا بچه ی کوچولوی ناز به دنیا آورده بود. به آنها شیر می داد و مواظبشان بود تا سالم بمانند وبزرگ شوند. خانم گربه مادر خیلی مهربانی بود. چهل روز ماه تمام به بچه ها شیر داد تا کم کم بزرگ  شدند و توانستند همراه او حرکت کنند و بیرون  بروند و ببینند توی شهر چه خبر است. خانم گربه اسم خوراکی ها ها را روی بچه هایش گذاشته بود. اولی را تربچه ، دومی را آلوچه، سومی را گردو و چهارمی را آب نبات صدا می زد.

وقتی بچه گربه ها کمی از او دور می شدند، صدا می زد:«آهای بچه ها کجایید؟ تربچه،آلوچه،گردو،آب نبات بیایید.»

بچه گربه ها هم تا صدای مادرشان را می شنیدند،تندتند می دویدند و خودشان را به او می رساندند تا گم نشوند.

یک  روز مامان گربه ها،آنها را به  یک مزرعه برد تا موش بگیرند.خودش یک موش را با دقت شکار کرد تا بچه ها ببینند و یاد بگیرند. بعد به آنها گفت:« بچه ها،حالا نوبت  شماست. بروید برای خودتان موش شکار کنید.اما همین که صدایتان زدم بیایید همین جا پیش من.»

بچه ها گفتند چشم مامان و رفتند تا موش بگیرند.هرکدام به گوشه ای از مزرعه  رفتند. آب نبات از بقیه  جدا شد و دیگر نتوانست پیدایشان کند. موش هم گیرش نیامد. خسته و گرسنه توی مزرعه می گشت که چشمش به  سگی افتاد که در گوشه ای توی آفتاب دراز کشیده بود و داشت به بچه هایش شیر می داد. آب نبات به طرفش رفت و روبروی او ایستاد و نگاهش کرد. خانم سگه گفت:« آهای بچه  گربه،اسمت چیه؟مامانت کجاست؟چطوری آمدی این جا؟»

آب نبات گفت:« اسمم آب نبات است.من با مامان و خواهر و برادرهایم به این جا آمدم تا موش بگیرم اما موش گیرنیاوردم،مامانم را هم گم کردم.»

خانم سگه گفت:«آخی! گربه ی بیچاره!حتماً خیلی گرسنه ای.  بیا این جا تا به تو هم شیر بدهم.راستی چه اسم بامزه ای داری!آب نبات!» وخندید.

آب نبات گفت:«اسم شما چیه؟»

سگ جواب داد:« اسمم سگه.من خانم سگ هستم.صاحب مزرعه اسمم را گذاشته تندباد.چون مثل باد می دوم.»

آب نبات گفت:« مادرم  به ما گفته که سگ ها دشمن گربه ها هستند و نباید به آنها نزدیک شویم.»

خانم سگه خندید و گفت:« من یک مادرم.خودم بچه دارم. همه ی بچه های حیوانات را مثل بچه های خودم دوست دارم.حالا هم دوست تو هستم.بیا شیر بخور، نترس عزیزم.»

آب نبات  با خوشحالی به طرف سگ رفت و کنار توله ها خوابید و شروع  کرد به نوشیدن  شیر. او خیلی گرسنه بود و تندتند شیر می خورد. ناگهان صدای میو میوی مادرش را شنید که او را صدا می زد:« میو میو آب نبات کجایی؟»

آب نبات  سرش را به  طرف صدای مادرش چرخاند و جواب داد:« من اینجا هستم.دارم  شیر می خورم.»

 خانم گربه به طرف خانم سگ آمد و وقتی دید آب نبات دارد شیر می خورد، تعجب کرد. کمی هم ترسید. اما خانم سگ گفت:« خانم گربه نگران نباش، کاری به بچه ات ندارم.او گرسنه بود، من هم شیرش دادم.»

خانم گربه گفت:«باورم نمی شود! سگ ها با گربه ها  بد هستند اما شما با همه ی سگ ها فرق دارید. من از شما متشکرم.»

خانم سگ گفت:« بله من یک مادرم و بچه دارم،مثل شما.برای همین به بچه گربه ی کوچولو محبت کردم و شیرش دادم تا اگر مادرش را پیدا نکرد، گرسنه  نماند.»

آب نبات  شیرش را خورد، سیر شد و میومیو کرد و دست هایش را لیسید و از خانم سگ تشکر کرد و همراه مادرش راه افتاد و رفت. او با خودش می گفت:« من تنها گربه ای هستم که شیر سگ هم خورده ام.حالا برای خواهر و برادرهایم هم ماجرای امروز را تعریف می کنم تا بدانند خانم سگ یعنی تندباد خانم، چقدر مهربان  بود.»

 نويسنده:مهري طهماسبي دهكردي

http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2009/08/dog-cat1.jpg

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

11350985_1143045632378976_419195605_n

چوپان کوچک(2)داستان دوم : دایی رضا

چوپان کوچک(2)داستان دوم : دایی رضا نویسنده: محمدجواد گوسفندها در علف زار مشغول چرا هستند …

۲ دیدگاه

  1. سلااااااااااااااااام
    قشنگ بود
    براي بچه ها تعريفش ميكنم
    ايوووول پس تشريف اورديد ايـــذه قبلا هااااااا
    بازم بيايد با خانواده در خدمت باشيم

  2. نه در رفتن حرکت بود

    نه در ماندن سکون

    شاخه ها را از ريشه جدايي نبود

    و باد سخن چين با برگ ها رازي چنان نگفت که به شايد

    دوشيزه عشق من مادري بيگانه است

    و ستاره پر شتاب بر مداري معيوس جاودانه مي گردد….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *