سه شنبه , ۸ فروردین ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان کودک » قصه ی غاز تخم طلا
IMG20471698

قصه ی غاز تخم طلا

يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود، سالها پيش در دهكده اي دور، پيرمرد و پيرزني با خوبي و خوشي در كنار هم زندگي مي كردند. آنها يك غاز عجيب داشتند، غازي كه مانند غازهاي ديگر نبود؛ چون تخم هاي اين غاز از طلا بود. هر روز صبح غاز زيبا يك تخم طلايي براي پيرمرد و پيرزن مي گذاشت و پيرمرد تخم طلا را مي فروخت. با پول تخم طلايي پيرمرد و پيرزن زندگي خوبي درست كرده بودند، ولي با اين حال پيرزن مرتب غُر مي زد و پول بيشتري مي خواست.

يك روز پيرزن به پيرمرد گفت: – حالا كه اين غاز مي تواند تخمهاي طلايي بگذارد پس حتماً در وجودش معدن طلايي وجود دارد كه روزي يك تخم از آن نصيب ما مي شود. چقدر صبر كنيم و يكي يكي تخم هاي طلايي را به بازار ببريم بفروشيم. من ديگر طاقت ندارم صبر كنم. بهتر است غاز را سر ببريم و معدن طلا را يكجا به دست بياوريم. پيرزن حريص نمي دانست كه اگر سرغاز را ببرد جز مشتي پر و كمي هم گوشت چيزي نصيبش نمي شود. پيرزن چند روزي اين حرفها را تكرار كرد تا آنكه پيرمرد هم وسوسه شد و با اين كار موافقت كرد و چاقوي تيزي برداشت و سرغاز بيچاره را بريد.

پيرمرد انتظار داشت وقتي كارد به گردن حيوان مي كشد به جاي خون ،طلا از آن بيرون بيايد، اما كمي خون توي لانۀ غاز ريخت و بعدش هم غاز بيچاره مرد، پيرمرد طمعكار شكم غاز را هم پاره كرد اما آنجا هم از طلا خبري نبود چون غاز تخم طلايي هم مانند غازهاي ديگر بود. بدين ترتيب پيرمرد و پيرزن به طمع پول بيشتر غاز قشنگ تخم طلايي را به دست خودشان كشتند و چون ديگر غازي وجود نداشت كه براي آنها تخم طلايي بكند، وضع زندگي شان روز به روز بدتر شد. پيرمرد براي تأمين خرج خانه اش ناچار شد صبح تا شب تلاش كند. شب كه مي شد پيرمرد خسته به خانه مي آمد و درآمد مختصرش را به پيرزن مي داد. پيرزن هم كه پشيمان شده بود، افسوس مي خورد و به خودش مي گفت: «چرا نفهميدم كه اگر تمام بدن غاز هم طلا بود بيش از چند دانه تخم طلايي نمي ارزيد؟» او پشیمان شد و فهمید كه پشيماني در خيلي جاها سودي ندارد؛ بلکه بايد به فكر باشيم كه اشتباه نكنيم تا گرفتار پشيماني نشويم.

 منبع: جام نیوز

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

۴e9c960df8e27eb42fdc3c8e72c57a91_L

جوجه اردک

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود هرکه بنده خداست بگه یا …

یک دیدگاه

  1. از وب سایت من هم دیدن کنید ونظر بدهید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *