چهارشنبه , ۶ بهمن ۱۳۹۵
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان » قصه ی گرگ وچوپان و سگ باوفا

قصه ی گرگ وچوپان و سگ باوفا

به نام خدا

قصه ی گرگ وچوپان و سگ باوفا – نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود

 در روستای آباد و خوش آب و هوایی،مرد جوانی زندگی می کرد که کارش چوپانی بود. او هر روز صبح زود گوسفندان ِ مردم ده را جمع می کرد و برای چرا به دشت و صحرامی برد. هرجا که علفزاری پر از سبزه های تازه و چشمه ی آبی  پیدا می کرد ، گله رامی چراند. او یک سگ زرنگ و باهوش داشت که همراه گله راه می رفت و مواظب گوسفندها بود.

در یک روز بهاری چوپان و سگ و گله اش به  چشمه ی آب زلالی رسیدند. گوسفندها آب خوردند و چوپان همانجا زیر درختی نشست و کوله پشتی اش را به درخت آویزان کرد، چوبدستیش را روی زمین گذاشت وشروع کرد به نی زدن برای گوسفندان. سگ هم نزدیک گله دراز کشید تا ازگوسفندان مراقبت کند. چوپان مدّ تی نی زد،وقتی خسته شد ، نی را کنار گذاشت و به عکس خودش توی آب صاف و آرام چشمه نگاه کرد. وقتی تصویر خودش را با کلاه نمدی و پیراهن راه راه و جلیقه ی مشکی دید، زد زیر آواز و این طور خواند:

 من چوپونم ، گله دارم

گله را همراه خودم

به دشت و صحرا می برم

هرجا باشه آب روون

با علفای تازه ی فراوون

همونجا من می مونم

گله رو می چرونم

یک نی خوشنوا دارم

یک سگ باوفا دارم

سگم مواظبه تا گرگ

به گله ی من نزنه

یه وقت یه بز یا برّه را

نگیره به دندون ببره

 وقتی که گرگ ناقلا

بیاد سراغ برّه ها

چوبدستی را برمی دارم

دنبال گرگه میذارم

میگم که گرگ بَد ادا

برو دیگه اینجا نیا

گله ی من چوپون داره

یک سگ پاسبون داره

اگر که گیرت بیاریم

سر به تنت نمی ذاریم

 سگ که به صدای صاحبش گوش می داد، وقتی شنید که چوپان به او سگ باوفا می گوید ، خوشحال شد و او هم به زبان خودش شروع کرد به خواندن:

 آره سگ باوفا منم

رفیق برّه ها منم 

گله ای که چوپون داره

یک سگ پاسبون داره

وقتی تو سبزه زاره

از گرگ ترسی نداره

واق و واق و واق و واق واق

هاپ و هاپ و هاپ و هاپ هاپ

 گوسفندها در آن روز قشنگ توی سبزه ها می گشتند و علف می خوردند و از آواز چوپان و سگش لذ ّت می بردند. کم کم ظهر شد و خورشید به وسط آسمان رسید. چوپان با آب چشمه وضو گرفت  ونماز خواند. بعد از داخل کوله پشتی غذایش را بیرون آورد و ناهارش را خورد. بعد از ناهار همانطور که به درخت تکیه داده بود ، خوابش برد. گوسفندها هم دور وبر او روی علفها خوابیدند و نشخوار کردند. سگ هم نزدیک گله روی زمین دراز کشید و به نگهبانی پرداخت. ساعتی بعد ، چوپان بیدار شد. مدتی دنبال گوسفندها راه رفت و آنها را توی سبزه زار چراند . وقتی خورشید می خواست غروب کند،گله را جمع کرد و به سوی روستا راه افتاد. اتفاقاً گرگ گرسنه ای پشت یک تل ِّخاک کمین کرده بود و منتظر فرصت بود تا به گله حمله کند. سگ بوی او را حس کرد و شروع کرد به پارس کردن. چوپان به دوروبرش نگاه کرد و متوجّه شد که گرگ ازپشت تل ِّخاک دارد سرک می کشد. فوراً گوسفندان را به طرف روستا هی کرد و چوبدستیش را دور سرش چرخاند و فریادزنان به سوی گرگ دوید. سگ هم مرتب پارس می کرد و می دوید. آنها به گرگ حمله کردند. تا گرگ آمد به خودش بجنبد، چوپان با چوبدستی توی سرش زد و سگ هم پایش را گاز گرفت. گرگ ترسید و زوزه کشان پا به فرار گذاشت. سگ مدتی دنبالش دوید تا مطمئن شود که دیگر برنمی گردد. آنوقت برگشت و همراه چوپان به مراقبت از گله پرداخت. آن روز چوپان فهمید که سگش  چقدر باوفا و زرنگ است . او دستی به سر و گوش سگ کشید و نوازشش کرد. سگ هم خوشحال بود که توانسته است به صاحبش کمک کند و گرگ را فراری بدهد.    قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونه اش نرسید.

قصه ی گرگ وچوپان و سگ باوفا.نویسنده:مهری طهماسبی دهکردی

 

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

11350985_1143045632378976_419195605_n

چوپان کوچک(2)داستان دوم : دایی رضا

چوپان کوچک(2)داستان دوم : دایی رضا نویسنده: محمدجواد گوسفندها در علف زار مشغول چرا هستند …

۲ دیدگاه

  1. سلام خانم طهماسبی عزیز
    ممنونم از شما
    از وقتی وبلاگتون رو به سایت گسترش دادید در من هم این انگیزه رو ایجاد کردید که این کار را بکنم .
    شاد باشید .
    خواننده همیشگی مطالبتون هستیم .

  2. سلام خانم طهماسبی عزیزمن تو وبلاگ قبليتون کامنت دادم خیلی خوشم اومد از نمایشنامه ها…………..تبریک میگم که سایت کردید وبتون رو …………….. راستی من آدرس وبلاگتون رو گم کردم میشه بدید بهم؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *