یکشنبه , ۲۶ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان کودک » كفشهاي سوت سوتي رامين كوچولو

كفشهاي سوت سوتي رامين كوچولو

كفشهاي سوت سوتي رامين كوچولو

نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

 رامين خيلي كوچولو بود. تازه مي توانست دستش را به ديوار بگيرد و چند قدم بردارد. كمي كه مي ايستاد، تعادلش را از دست مي داد و به زمين مي خورد. مامان و باباش خوشحال بودند كه بچه شان بزرگ شده و مي تواند روي پاهاي خودش بايستد. يك روز باباي رامين يك جفت كفش سفيد كوچولو كه عكس خرگوش روي آنها بود و طوري ساخته شده بودند كه موقع حركت صدايي شبيه صداي سوت از آنها بلند مي شد، براي رامين خريد. كفشهارا  پاي رامين كردند و رامين هم شروع كرد به راه رفتن و زمين خوردن. از پاهايش مرتب صداي سوت به گوش مي رسيد و بابا و مامان خوشحال مي شدند و مي خنديدند. يك روز عصر، اواخر ماه فروردين كه هوا خيلي خوب بود، مامان و بابا ، كفشها را پاي رامين كردند و لباس و كلاه سبزرنگي هم تنش كردند و او را به پارك بردند. رامين كوچولوبا خوشحالي دست در دست مامان و باباش در پارك قدم مي زد و صداي كفشهايش توجه مردم را به خود جلب مي كرد. هركس صداي كفشها را مي شنيد ، مي ايستاد و رامين را نگاه مي كرد و لبخند مي زد. بعضيها هم جلو مي آمدند و با محبت نگاه و نازش مي كردند. چند دقيقه اي كه راه رفتند، مامان رامين گفت:« بچه ام خسته ميشه ، بيا كمي بنشينيم…» باباي رامين هم قبول كرد و رفتند روي نيمكتي نشستند. اما رامين دلش نمي خواست بنشيند، بلند شد و جلوي آنها ايستاد و شروع كرد به دَدَ دَدَ كردن و دست   زدن ، يعني پاشيد راه برويم . مامان و بابا هم اطاعت كردند و دنبالش راه افتادند. يك ساعت گذشت. مامان و بابا خسته شدند ،اما رامين خسته نمي شد.  سروصدا مي كرد و راه مي رفت و زمين مي خورد و كفشهايش سوت مي زدند. بابا رفت تا از گيشه ي روبروي پارك خوراكي بخرد. مامان و رامين در پارك ماندند. در همان وقت  چندتا از دوستان مامان، اورا ديدند و به سويش آمدند و شروع كردند به احوالپرسي و دست و روبوسي . آنقدر سرگرم خوش وبش و احوالپرسي بودند كه نديدند رامين كوچولو از كنار مادرش دور شده است. مامان هم كه فكر مي كرد رامين همانجا در كنارش ايستاده ، توجهي نكرد و به گفتگو با دوستانش ادامه داد. ناگهان يكي از دوستانش پرسيد: راستي رامين كجاست؟ نمي بينمش. مامان سرش را برگرداند ، اما رامين را نديد. دوستان او عجله داشتند، خداحافظي كردند و رفتند و مامان با دلواپسي دنبال رامين گشت. همان موقع بابا كه خوراكي خريده بود برگشت و وقتي ماجرا را فهميد ، او هم شروع به گشتن كرد. آنها چندبار دور و برشان  را نگاه كردند و از رهگذران پرسيدند: شما يك پسر كوچولو با لباس و كلاه سبز نديديد؟ كسي نديده بود. نگران شدند چون خيال مي كردند بچه را دزديده اند. ناگهان صداي جيك جيكي به گوش مامان رسيد. خوب گوش داد، صدا از پشت شمشادها مي آمد. مامان به سوي شمشادها رفت . رامين كوچولو دستش را به برگهاي شمشاد گرفته بود و داشت راه مي رفت. مامان باخوشحالي به طرفش دويد و او را بغل كرد. لباس رامين خاكي و كثيف شده بود. معلوم بود كه روي زمين نشسته و بازي كرده است. بابا كه از دور رامين را در آغوش مامان ديد، به طرفشان آمد و پرسيد: كجا رفته بودي؟ و مامان با لحن كودكانه به جاي رامين جواب داد: دَ دََََ دَدَ بودم.بله… رامين كوچولو پشت شمشادهاي بلند نشسته بود و با برگهاي آن بازي مي كرد و چون لباسش درست همرنگ برگهاي شمشاد بود، بابا و مامان او را نمي ديدند. اما وقتي صداي كفشهاي اوبه گوش مادرش رسيد، خيلي زود پيدايش كرد. بابا و مامان دست و صورت كثيف رامين را شستند و بعد از خوردن خوراكي هايشان به خانه برگشتند. از آن روز به بعد وقتي رامين راه مي رفت و صداي سوت كفشهايش در خانه مي پيچيد، مامان برايش مي خواند:رامين كوچولو صداش مياد ، صداي كفش پاش مياد ، صداي خنده هاش مياد … امين هم با دَدَ گفتن به مادرش مي فهماند كه دلش مي خواهد به گردش برود.

تلگرام ما:https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

مهربانی

به نام خدا نام داستان: مهربانی علی دانش آموز کلاس چهارم دبستان بود و در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *