یکشنبه , ۳ بهمن ۱۳۹۵
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » متفرقه » لیلی و مجنون

لیلی و مجنون

لیلی و مجنون

نمی دانم قصه ی لیلی و مجنون  را شنیده اید یا نه. این قصه بسیار معروف  است و بیشتر مردم آن را خوانده یا شنیده اند و ضرب المثلهایی نیز براساس آن ساخته اند.لیلی زنی از قبیله ی بنی عامر عرب بود که مردی به نام قیس عاشق او شد . این عشق ، قیس را انگشت نمای خاص و عام کرد. قیس از عشق لیلی ،واله و دیوانه شد و مردم به جای نام اصلیش،او را مجنون نامیدند. مجنون یعنی شخصی که دارای جنون وشیفتگی و دیوانگی است.نظامی گنجوی این داستان را در قالب مثنوی در 4500بیت به نظم کشیده است.مثنوی لیلی و مجنون  با این ابیات آغاز می شود:

ای نام تو بهترین سرآغاز      بی نام تو نامه کی کنم باز

ای یاد تو مونس روانم          جز نام تو نیست بر زبانم

ای کار گشای هرچه هستند    نام تو کلید هرچه بستند

………………

 قبل از او نیز این داستان به روایات مختلف نقل شده است.حافظ هم در اشعارش به این داستان اشاراتی کرده است ، مثل این بیت:

در ره منزل لیلی که خطرهاست  درآن      شرط اول قدم آنست که مجنون باشی

یا این بیت:

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر      وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد!

به خاطر شهرت  زیاد این داستان،وقتی ماجرایی را برای کسی نقل می کنند و آن شخص متوجه  منظور گوینده نمی شود، به طعنه به او می گویند: این همه قصه ی لیلی و مجنون خواندیم، تازه می پرسی لیلی زن بود یا مرد؟

گاهی وقتها هم که چیزی یا کسی برای شخصی خیلی مهم و عزیز باشد ولی دیگران به آن اهمیت ندهند،این  ضرب المثل رابه کار می برند: اگر بر دیده ی مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی ،یعنی مجنون فقط خوبیهای لیلی را می بیند برای او فرقی نمی کند که لیلی زشت باشد یا زیبا ، پیر باشد یا جوان، برای او لیلی عزیز است و بس.این  ضرب المثل در اصل ،این  شعر وحشی بافقی است:

به مجنون گفت  روزی عیبجویی

که پیدا کن به از لیلی نکویی

که لیلی گرچه در چشم تو حوریست

به هر عضوی ز اعضایش قصوریست

ز گفتِ عیبجو مجنون برآشفت

در آن آشفتگی خندان شد و گفت:

که گر بر دیده ی مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی

چند روز پیش داشتم یکی از دفترهای یادداشت  قدیمی ام را ورق می زدم ویاداشتهایم  را می خواندم که به شعری با نام  گل مجنون برخوردم. یادم آمد چند سال پیش کتابی درباره ی اهالی شعروادب اصفهان، از کتابخانه ای گرفته واز آن کتاب تنها این شعر را یادداشت کرده بودم. شعردر قالب مثنوی و سروده ی مرحوم میرزاحسین فصیح است.در واقع داستانی از شیفتگی و دلدادگی مجنون است به لیلی به روایت  طبع روان این شاعر.متأسفانه نام کتاب و نویسنده اش را یادداشت نکرده ام اما تا آنجا که یادم می آید نویسنده اش آقای منوچهر قدسی بودند. شما را به خواندن این شعر زیبا دعوت می کنم.

 

مثنوی گل مجنون

 

باغ را چون دور زردی درگذشت

دوستان بردند مجنون را به گشت

در پذیرایی نسیم صبحگاه

پیش پای آن حبیبان رفته راه

دامن گلگشت را از گرد وخاک

کرد ابری با سرشک دیده پاک

چنگ گل را ابر مرواریدبخش

کرد پر از دانه های پردرخش

می زد از گلدسته  مرغی خوشنواد

نغمه ها یعنی اذان بامداد

می کشید از سینه یعنی نای عشق

ناله ها یعنی خوشا دنیای عشق

در سلام ِآن گرامی میهمان

غنچه ها گل گشت و سوسن ها زبان

کوه و هامون، باغ و صحرا، دشت و رود

جملگی گفتند مجنون را درود

آری از دیدار شیدا بی شمار

ذوق می کردند اطفال بهار

کودکان در دامنش آویختند

جای سنگش گل به سر می ریختند

محفلی القصه نغز آراستند

باده آوردند و ساغر خواستند

بزم گرم از گردش پیمانه شد

شمع مجلس شاهد افسانه شد

گفت زان یاران یکی با دوستان

کز سمن بهتر چه زاید بوستان؟

دیگری گفتا به گل خوبی دراست

یاسمن لیک از سمن زیباتر است

آن یکی گفتا چرا خوش کرده اید

لطف نرگس را فرامش کرده اید؟

دیگری گفت ازچه می گویی سخن؟

بر شقایق بین و هرگز دم مزن

وان دگر گفتا که کژبینی بس است

ضیمران مطبوع طبع هرکس است

هریک اندر رای خود ستوار بود

داوری هم از قضا دشوار بود

جملگی گفتند مجنون هرچه گفت

با حقیقت می توانش داشت جفت

سوی یاران دید تند آن تیزهوش

یعنی ار داور منم دیگر خموش

گفت کاندر باغ گیتی روزگار

نوگلی آورده از قدرت به بار

کز رخش سوری رباید رنگ و بوی

سنبلش حسرت خور یک تار موی

این گل از آن دم که صاحب نام شد

گل ز حسرت تا ابد ناکام شد

تا به دهر این لاله روی آمد به بار

لاله در باغ از حسد شد داغدار

صدهزارش گرد گلبن لاله گیر

نرگس اندر پیش چشمش سر به زیر

جمله  پرسیدند کای صاحب تمیز

نام این گل؟ گفت لیلای عزیز

 

 

ضیمران= ریحان، ضومران هم گفته اند

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

c7.tr_.92.9.26

چگونه تفکر خلاق کودکان را گسترش دهیم؟

برگردان: اعظم صالحی مقدم ویراستار: گروه ویراستاران کتابک بیش تر وقت ها، خلاقیت شگفت انگیزی …

یک دیدگاه

  1. It was dark when I woke. This is a ray of sunhsine.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *