جمعه , ۶ مرداد ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » متفرقه » مصاحبه با خانم فریده خلعت بری

مصاحبه با خانم فریده خلعت بری

هرسال در اردیبهشت ماه نمایشگاه بزرگ کتاب ایران برپا می شود و ناشران زیادی کتابهای خود را به معرض نمایش می گذارند.یکی از این ناشران خانم فریده خلعت بری است.او مؤسس انتشارات شباویز است و کتابهای زیادی برای کودکان و نوجوانان منتشر کرده و جوایزی هم دریافت نموده است.خانم خلعت بری با عشق و علاقه به کار نوشتن،تألیف و انتشار کتاب مشغول هستند. برای ایشان آرزوی موفقیت و سلامتی دارم.از شما دعوت می کنم مصاحبه ی ایشان را با پایگاه اطلاع رسانی سلامت ایرانیان بخوانید.)

 

فريده خلعت‌بري موبايل ندارد؛ چون نمي‌خواهد آرامشش را زنگ گاه و بي‌گاه موبايل خدشه‌دار کند. فريده خعلت‌بري رنگ سبز را دوست دارد؛ روسري سبز مي‌پوشد؛ کفش سبز و لباس سبز. فريده خلعت‌بري يک جغد دارد؛ يک شباويز بور که روزها، گوشه قفس‌اش در نشر شباويز چرت‌مي‌زند. فريده خلعت‌بري يک زن متفاوت، يک ناشر متفاوت و يک آدم متفاوت است. اين را حتي مخالفانش هم نمي‌توانند انکار کنند، او کسي است که در طول بيست و چند سال مديريت نشر شباويز، ده‌ها جايزه بين‌المللي را به ايران آورده، ده‌ها نويسنده و تصويرگر ايراني را به دنيا معرفي کرده و امروز، تنها خلعت‌بري است که مي‌تواند لبخند بزند و بگويد که يکي از پرافتخارترين ناشران ايراني و يکي از بزرگ‌ترين ناشران کودک حال حاضر دنياست و هيچ‌کس هم نمي‌تواند انکارش کند؛ حتي مخالفانش.

خلعت‌بري پشت ميزش، بين انبوهي از کتاب و پوشه و کاغذ نشسته است. مي‌گويد خانه‌اش همين‌جا، دفتر نشر شباويز است، چون تقريبا تمام روزش را اينجا مي‌گذارند. هر روز از 5/7 صبح تا 5/10 شب، حتي روزهاي تعطيل.
پس وقت فراغت نداريد!
تا فراغت را چي تعريف کنيد. کار هم خودش نوعي فراغت است؛ نوعي سرگرمي و تفريح است، اگر شما کارتان را دوست داشته باشيد مي‌شود جزيي از زندگي‌تان. ساعت‌هايي که من کار مي‌کنم، زمان خوش زندگي‌ام است، زمان استراحت من است. وقتي نويسنده‌ام داستاني مي‌آورد که من مي‌خوانم و لذت مي‌برم، وقتي تصويرگرم کاري انجام مي‌دهد که من مي‌بينم و کيف مي‌کنم، بهترين اوقات آسايش و تفريح‌است.
راستي کالي کجاست؟ مي‌توانيم ازش عکس بگيريم؟

چه خوب که کالي را مي‌شناسيد! آنجا توي قفس‌اش است، البته هنوز وقت بيدار شدن‌اش نيست، بايد صدايش کنيم.

(کالي در لانه‌اش، توي قفس بزرگي خوابيده و با صداي صاحبش، چشم‌هايش را کمي باز مي‌کند.

«کالي جان، عزيزم، بيا بيرون ببينمت! بيا عزيزم!»
بله جغد آهسته سرش را از لانه مي‌آورد بيرون و خواب‌آلود نگاهي به دو و برش مي‌اندازد.)
مي‌گويند جغد زياد عمر مي‌کند.
جغد در شرايط خوب، چهل پنجاه سال عمر مي‌کند، کالي تازه چهار سالش است.
«کالي» يعني چه؟

به زبان کردي يعني بلوند خوشگل! البته من قبل از اين کالي، يک کالي ديگر هم داشتم که آن را دزديدند؛ از آن شاه جغدهاي بزرگ گران‌قيمت که چشم‌هاي درشت نارنجي رنگ داشت و روزها مثل يک مجسمه باشکوه روي قفس‌اش مي‌نشست؛ اما يک شب آمدند، شيشه را شکستند و بردندش؛ من سر اين ماجرا خيلي اذيت شدم.

خلعت‌بري نام شباويز را براي انتشاراتش انتخاب کرده چون جغد در بيشتر فرهنگ‌ها سمبل دانايي و فهم و هوش است: «در اسطوره‌هاي يوناني جغد را دختر ايزد شب مي‌دانند که وقتي مردم مي‌خوابند، از آنها و اموال‌شان نگهداري مي‌کند. در بسياري از کشورها جغد خوش يمن است و شانس مي‌آورد. در اسطوره‌هاي ايراني هم شباويز دختر جمشيد شاه است. ايرانيان باستان جغد را مرغ حق و مرغ خرد مي‌دانستند و همه اينها کافي است که شباويز، بهترين اسم براي يک انتشارات باشد.»
شما اينجا گربه هم داريد؟
قبلا داشتم، الان چند تايي توي خانه نگه مي‌دارم. چون جغد با گربه‌ سازگاري ندارد، بالاخره پرنده شکاري است و يکهو ممکن است هوس شکار کند اما گربه را خيلي دوست دارم. مصري‌ها عقيده داشتند که گربه و ذهن انسان ارتباط برقرار ‌مي‌کند و ناراحتي‌هاي انسان را تشخيص مي‌دهد و نگهبان اوست. من کاملا به اين موضوع اعتقاد دارم چون برايم ثابت شده است. چند سال پيش گربه‌اي داشتم به اسم «پيشک» که خيلي زيبا و باهوش بود، از آن گربه‌هاي اصيل ايراني که متاسفانه آن را هم دزديدند و من هرچه گشتم نتوانستم پيدايش کنم. ماجرا از اين قرار است که يک روز آقاي مترجمي آمد و کتابي را آورد که من منتشر کنم. پيشک که از آن آقا خوشش نيامده بود به هر ترتيبي مي‌خواست او را بيرون کند و آنقدر سر و صدا کرد تا آقاي مترجم گفت:« بهتر است من بروم و يک روز ديگر برگردم.» کمتر از دو هفته بعد، من توي خبرها خواندم که همان آقا با چند تا ناشر وارد مذاکرده شده و کتاب واحدي را به چند نفر داده و بعد به جرم کلاهبرداري به زندان افتاده است. يعني اگر آن روز پيشک آن‌قدر قاطعانه برخورد نکرده بود من هم ممکن بود گول ظاهر محترم آن فرد را بخورم و به دردسر بيفتم.
پس با حيوانات ارتباط خوبي داريد؟
خيلي خوب؛ امکان ندارد حيواني از کنار من رد شود و سراغ من نيايد، امکان ندارد حيواني از من بترسد، هر حيواني، حتي سوسک! در تمام عمرم نديدم يک سوسک از من فرار کند!
يعني شما سوسک‌ها را نمي‌کشيد؟

اخم مي‌کند، چشم‌هايش را مي‌بندد و مي‌گويد: «من هيچ‌وقت، هيچ حيواني را نکشته‌ام و هيچ‌وقت هم دلم نمي‌خواهد شاهد کشته‌شدن هيچ حيواني باشم، اصلا تحمل چنين چيزي را ندارم.»

خانم نويسنده‌اي که تازه از راه رسيده مي‌گويد: «خانم خلعت‌بري هر چند روز يک بار يگ گوني ارزن يا گندم براي پرنده‌ها مي‌خرد. پشت آن پنجره روزها پر از کبوتر و گنجشگ مي‌شود.»

خود خلعت‌بري مي‌خندد و مي‌گويد: «قيامت مي‌شود، نمي‌دانيد چه منظره‌اي است، چقدر قشنگ‌اند! برايشان جا درست کرده‌ام و ارزن مي‌ريزم که هر وقت دلشان خواست بيايند غذايشان را بخورند، ظرف آب‌شان هم توي حياط است. ظهرها اينجا پشت پنجره ديدني است، از سر و کول هم بالا و پايين مي‌‌‌روند.»

 فريده خلعت‌بري اصليتش مازندراني است. با خنده مي‌گويد: «به ديو سپيد مي‌رسم!» او فرزند اول خانواده‌اي است که نسل اندر نسل پزشک بوده‌اند و برايشان شوک بزرگي بود که دخترشان راهي غير از سنت خانوادگي‌ را در پيش گرفت. اگرچه بذر عشق و علاقه به ادبيات را خودشان در دل او کاشتند: «در خانواده ما رسم بود شب‌ها که دور هم جمع مي‌شديم، يکي از اعضاي خانواده کتاب مي‌خواند و بقيه گوش مي‌کردند. همين سنت کتاب خواندن و شنيدن، باعث شد که من خواندن و نوشتن را خيلي زود ياد بگيرم چون دوست داشتم وظيفه قصه خواندن را خودم به عهده بگيرم.»

خلعت‌بري به ادبيات کلاسيک ايران دلبستگي زيادي دارد، از بچگي عطار مي‌خوانده و معتقد است عرفان عطار با عرفان شاعران و عرفاي ديگر متفاوت است: «عطار خيلي بزرگ است و من خيلي دوستش دارم. سطر به سطر آثارش را بارها خوانده‌ام بعد از عطار هم نظامي، فردوسي، سعدي، حافظ، همه و همه…

من با شعر و ادبيات زندگي کرده‌ام، 9 ساله بودم که سفرنامه ناصرخسرو مي‌خواندم، زماني که تقريبا تمام ديوان وحشي را از بر بودم.»

و همين عشق وعلاقه عجيب بود که مسير او را برخلاف سنت خانوادگي تغيير داد: «در دبيرستان مي‌خواستم ادبيات بخوانم اما آن زمان مي‌گفتند رشته‌ ادبي مال تنبل‌هاست. من هم در تمام دوران تحصيل معدلم 20 بود و خانم مهشت، مدير دبيرستان هدف مي‌گفت امکان ندارد من بگذارم کسي که معدلش 20 است غير از رياضي چيزي بخواند. اول سال تحصيلي تا دو هفته من هر روز صبح مي‌رفتم مي‌نشستم سر کلاس ادبي و خانم مهشت مي‌آمد و مي‌گفت باز تو اين کار را کردي؟ دست مرا مي‌گرفت و مي‌برد سر کلاس رياضي. تا عاقبت من کوتاه آمدم، چون بچه بودم و نمي‌توانستم خيلي مقاومت کنم. رياضي خواندم و شاگرد اول ايران شدم. در امتحانات اعزام محصل به خارج هم اول شدم و از طرف دولت انتخاب شدم براي تحصيل در انگلستان. رفتم و درسم را ادامه دادم. دکتراي ماليات بين‌المللي گرفتم، فوق ليسانس تجارت بازرگاني و فوق ليسانس مديريت صنعتي گرفتم و يک دوره تکميلي بازار پول و سرمايه هم در سوييس گذراندم و خلاصه با يک صندوق پر از مدرک برگشتم، گفتم اين هم مدارک من، دست همه درد نکند، حالا من مي‌خواهم بروم ناشر بشوم! اين تصميم من، همه را به هم ريخت و خانواده‌ام فکر کردندکه از اين بدتر نمي‌شود. البته علاقه به شعر و ادبيات در خانواده ما سابقه داشت ولي هيچ‌وقت کسي به عنوان حرفه و شغل به آن نگاه کرده بود. به هر حال، من اين کار را کردم و به قول خانواده‌ام کتاب‌فروش شدم.»

او روزي را به ياد مي‌آورد که در اولين نمايشگاه بين‌المللي کتاب به عنوان ناشر غرفه گرفته بود و با ذوق و شوق، مادرش را براي ديدن غرفه دعوت کرده بود: «مامان آمد و با ديدن وضعيت من و مشکلاتي که ما در آن دوره داشتيم به قدري ناراحت شد که تا يک هفته گريه مي‌کرد و مي‌گفت تو رفتي چنين جايي، تازه ذوق هم مي‌کني؟!»

ماجرا از اين قرار بود که آقاي زنگنه، معاون وقت وزير ارشاد، خانم‌ها را از حضور در غرفه‌ها به عنوان مسوول منع کرده بود و خلعت‌بري که تنها ناشر زن آن دوره بود، اجازه حضور در غرفه‌‌اش را نداشت: «من بيرون غرفه ايستاده بودم و به بچه‌ها مي‌گفتم چه کار کنند. غرفه دفتر تبليغات اسلامي روبه‌روي غرفه ما بود و آقايي که مسوول آن غرفه بود با ديدن وضعيت من که نمي‌توانستم وارد غرفه بشوم، يک صندلي گذاشت در غرفه‌اش و به من پيشنهاد کرد به عنوان مهمان در غرفه آنها بنشينم. وقتي آقاي زنگنه براي بازديد آمدند با ديدن من گفتند تو آنجا چه کار مي‌کني؟ گفتم شما دستور داديد توي غرفه خودم نروم، توي غرفه ديگري که مي‌توانم به عنوان مهمان بنشينم! خلاصه آقاي زنگنه کوتاه آمدند و اجازه دادند من در غرفه خودم حضور داشته باشم.»

يادآوري بعضي خاطرات، لبخند را بر لب‌هاي مدير نشر شباويز پررنگ‌تر مي‌کند: «چند سال بعد، وقتي که من چند تا جايزه جهاني گرفته بودم، آقاي زنگنه که ديگر در وزارت ارشاد نبودند براي بازديد به غرفه ما آمدند و به من گفتند مي‌داني چقدر به من مديوني؟ من با تعجب اعتراض کردم که به خاطر آن همه اذيت به شما مديونم؟ گفتند اگر من نبودم و تو را آن همه اذيت نمي‌کردم، تو به خاطر ثابت کردن برتري‌ات اين‌قدر تلاش نمي‌کردي؛ اگر به خاطر اذيت‌هاي من نبود، چه طوري خودت را به اينجا مي‌رساندي؟ البته ايشان به شوخي گفتند ولي خوب که فکر کردم ديدم حرف حساب است و سال بعد به‌ ايشان گفتم حق با شما بود، انصافا اگر من آنقدر تحت فشار قرار نگرفته بودم شايد اين قدر جهش نمي‌کردم. يادم مي‌آيد يک سال‌، اسم شباويز به عنوان برگزيده دوسالانه تصويرگري ايران در روزنامه اعلام شده بود اما روز اهداي جوايز، ناشر ديگري را معرفي کردند و من وقتي اعتراض کردم، گفتند آن خبر اشتباه بوده و شما انتخاب نشده‌ايد. من خيلي عصباني شدم و با خودم گفتم اختلاف تو با نفر بعدي 15-10 تا بود که توانستند جابه‌جا کنند. تو بايد آن‌قدر با ديگران فاصله بگيري و جلو بيفتي که کسي نتواند حق‌ات را پايمال کند. دردوسالانه بعدي، من 365 اثر داشتم و ناشر بعد از من زير 100 تا کار ارايه کرده بود، من نزديک 3 برابر او کار داشتم و برگزارکننده‌ها مجبور شدند جايزه اول را به شباويز بدهند. حالا فکر مي‌کنم اگر آن موانع وجود نداشت و من آرام آرام جلو مي‌رفتم شايد کم‌کم حذف مي‌شدم يا به اين جايگاه نمي‌رسيدم. اگرچه لحظاتي بود که زير بار مشکلات فشرده مي‌شدم، عصبي مي‌شدم اما دوباره آرامش پيدا مي‌کردم و مي‌گفتم نه، تو نبايد کوتاه بيايي، آنها بايد کنار بروند، دوباره شروع کن، بيشتر کار کن، دقيق‌تر کار کن!»

روز تولد شباويز 13 شهريور سال 1363 است. خلعت‌بري عمدا اين روز را براي ثبت‌ انتشاراتش انتخاب کرده است؛ چون عدد 13 را به يمن 13 رجب، روز ولادت امام علي(ع) خوش يمن مي‌داند: «من ارادت خاصي به حضرت علي دارم و روز 13 رجب را روز مقدس مي‌دانم و معتقدم با همه روزها متفاوت است. از طرف ديگر به عنوان يک ايراني پر و پا قرص به پيروي از ايرانيان باستان که 13 نوروز را روز خير و برکت مي‌دانستند، عدد 13 را برخلاف نظر خيلي‌ها عدد خوب و پربرکتي مي‌دانم.»
پس شما کلا آدم ساختار شکني هستيد!
من هميشه دوست دارم خودم باشم. به هيچ چيز تظاهر نمي‌کنم، هيچ‌وقت دروغ نمي‌گويم و هميشه رک و راست حرف مي‌زنم. خيلي‌ها هم دلخور مي‌شوند ولي نمي‌شود کاريش کرد.
چرا کتاب‌ کودک را انتخاب کرديد؟
من ابتدا که شروع کردم، کودک و بزرگسال هر دو را داشتم اما بعد فکر کردم که اگر من بخواهم کار ريشه‌اي انجام بدهم و سازندگي داشته باشم بايد از بچه‌ها شروع کنم. يک آدم بزرگ ديگر شکل گرفته و تمام شده. اگر اهل کتاب نباشد نمي‌شود کتاب خوانش کرد. اما يک بچه اگر از بچگي با کتاب مانوس شود، امکان ندارد در بزرگسالي از کتاب جدا بشود. به همين دليل کارم را متمرکز کردم روي کتاب کودک و حتي انتشار تقويم و سررسيد و دفترچه تلفن را هم که درآمدزايي خوبي برايم داشت متوقف کردم. البته من از روز اول هم هيچ‌وقت کتاب ترجمه براي بچه‌ها چاپ نکردم چون معتقد بودم و هستم که ما بهترين نويسندگان و تصويرگران را داريم و بچه‌هاي‌مان آنقدر با استعدادند که اگر بهشان بپردازيم، مي‌توانيم در دنيا اول باشيم.
رابطه‌تان با بچه‌ها چه‌طور است؟

خيلي‌خوب. به مدرسه بچه‌ها مي‌روم، دبستان و پيش‌دبستاني، با بچه‌ها صحبت مي‌کنم و داستان مي‌خوانم. حتي در جشنواره‌هاي خارجي، با بچه‌هاي خارجي ملاقات مي‌کنم. به هر حال ما براي بچه‌ها کار مي‌کنيم و بايد آنها را بشناسيم و درک کنيم تا چيزي برايشان تهيه کنيم که به دردشان بخورد. البته ذايقه بچه‌هاي ايراني مدتي است که به خاطر کتاب‌هاي بد و کپي‌برداري شده از بعضي کتاب‌هاي بي‌محتواي خارجي خراب شده و من اميدوارم بتوانم اين را جبران کنم. سعي مي‌کنم کتابي به بچه‌ها بدهم که در شان بچه‌هاي ايراني باشد و کمک کند تا بتوانند ذائقه درست و اصيل خودشان را به دست بياورند.

 فريده خلعت‌بري بچه ندارد اما خودش مي‌گويد تمام نويسنده‌ها و تصويرگرانش بچه‌هايش محسوب مي‌شوند، تمام کتاب‌هايش بچه‌هايش هستند و نسبت به همه آنها احساس مادرانه دارد: «باور نمي‌کنيد وقتي يک کتاب منتشر مي‌کنيم چه احساسي دارم، دوست دارم مثل بچه‌اي که تازه متولد شده نوازشش کنم، نگاهش کنم. لذت مي‌برم و کيف مي‌کنم چون مي‌دانم اين کتاب به دست هزاران بچه مي‌رسد و خوشحالشان مي‌کند.»

خلعت‌بري افتخارش اين است که توانسته در دل بچه‌هاي کشورهاي ديگر راه پيدا کند و به اين ترتيب فرهنگ ايراني را دنيا گسترش دهد: «الان در دبستان‌هاي چين، کتاب‌هاي سال اول و دوم و سوم کتاب‌هاي ايراني است، با نويسنده ايراني و تصويرگر ايراني که فقط ترجمه شده است. معلوم است بچه‌اي که از اول با اسامي ايراني، روحيه ايراني، فرهنگ و سنت‌هاي ايراني آشنا مي‌شود در بزرگسالي امکان ندارد عليه ايران کاري انجام دهد يا حرف نامطلوبي بزند.من افتخار مي‌کنم که ايراني‌ام و هرچه کرده‌ام براي کشورم کرده‌ام. من در جشنواره‌ها و نمايشگاه‌هاي بين‌المللي، سخنراني اصلي‌ام را به زبان فارسي انجام مي‌دهم و در محافل خارجي با لباس سنتي ايراني ظاهر‌مي‌شوم.»
او البته معتقد است که همه اين موفقيت‌ها حاصل نوعي هدايت است که از منبع هستي سرچشمه مي‌گيرد و نبايد فردي تعبير شود: «خيلي چيزها بايد به وجود بيايند و ما فقط نقش عامل را بازي مي‌کنيم. ما جزيي از اين هستي بزرگ‌ايم و نبايد موفقيت‌ها را دربست به حساب خودمان بگذاريم. منيت‌ها را بايد کنار گذاشت، نبايد فکر کنيم ماييم که داريم دنيا را عوض مي‌کنيم، اين چيزها را به وجود مي‌آوريم و خودمان را محور جهان بدانيم. ما داريم هدايت مي‌شويم و اگر خوب باشيم مي‌توانيم اين را حس‌کنيم.»
اطرافيان‌تان شما را خستگي‌ناپذير توصيف مي‌کنند چون هميشه در حال فعاليت هستيد، آيا چيزي هست که شما را خسته و نااميد کند؟

حسادت، بخل، دروغ‌گويي، نامردي و دورويي مرا خسته و مچاله مي‌کند. من هميشه به نويسنده‌ها و تصويرگرانم مي‌گويم هيچ‌وقت بزرگ نشويد چون اين چيزها مخصوص دنياي بزرگسالان است. هيچ بچه‌اي نامردي نمي‌کند و کلک نمي‌زند، هيچ‌ بچه‌اي حسادت و خباثت ندارد. بچه‌ها پاک‌اند و ما بايد سعي کنيم بچه باقي‌بمانيم.

 منبع:

http://salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=3854&Type=5

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

کودکان را به مطالعه تشویق کنید.

۲ دیدگاه

  1. خیلی خوب بود.باید به همچین آدم هایی با این پشتکار افتخار کرد.

  2. من به شما خانم موفق و زنده دل ایرانی تبریک میگم و به شما افتخار میکنم.به نظر من هم بهترین کار کار با کودک است و بهترین هدیه به هر انسانی دادن و بردن به فضای کودکی است.سپاسگزارم عزیز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *