چهارشنبه , ۲۹ دی ۱۳۹۵
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان » نازي و جوجه اردك

نازي و جوجه اردك

  بابا و مامان نازي كوچولو كارمند بودند.آنهاهر روز نازي را به مهد كودك مي بردند و خودشان سر كار مي رفتند. مامان نازي هميشه خوراكيهاي خوشمزه توي كيفش مي گذاشت تا توي مهد بخورد و با دوستانش بازي كند. يك روز باباي نازي كوچولو يك كيف خوشگل براي او خريد، يك كيف كه روي آن يك جوجه اردك بامزه دوخته شده بود. يك جوجه اردك با چشمهاي آبي، نوك نارنجي  و بالهاي زرد و پاهاي قرمز . جوجه اردك مي خنديد و خوشحال بود و چشمهايش برق مي زدند. نازي كوچولو از آن كيف خيلي خوشش آمد. بابا را بوسيد و از او تشكر كرد. فرداي آن روز مامان نازي ، يك بسته بيسكويت ، دوتا سيب و دوتا شكلات  و يك ظرف غذا توي كيف نازي گذاشت . نازي كيف جوجه اردكيش را برداشت و به مهد كودك رفت. توي مهد ، نازي جوجه اردك را به دوستش  شادي نشان داد. شادي وقتي كيف نازي را ديدگفت: « چه جوجه ي قشنگي! دارهمي خنده.» نازي گفت:« آره هميشه مي خنده ، آخه  مي دونه كه من خيلي دوستش دارم.»
آن روز بچه ها توي مهد كودك با هم بازي مي  كردند . نازي خيلي زود گرسنه اش شد.او شكلاتهايش را خورد و كاغذهايش را داخل كيف انداخت. بعد چند تا بيسكويت خورد و بسته ي آنرا داخل كيفش گذاشت. سيبها را هم گاز زد و آشغالهايشان را توي كيف ريخت و رفت و با بچه ها بازي كرد. خوب كه خسته شد به سراغ كيفش آمد تا غذايش را بردارد و ببرد و بخورد. ديد اردك روي كيفش اخم كرده و ناراحت است و نمي خندد. نگران شد ، خاله مژگان را صدا كرد. خاله مژگان مربي او بود؛ پرسيد:« چي شده نازي جون؟ چكارم داشتي ؟» نازي گفت:« خاله مژگان، صبح كه  آمدم ، جوجه اردكم خوشحال بود و مي خنديد ، اما حالا اخم كرده ونمي خنده..» خاله مژگان كيف را برداشت ، جوجه اردك را نگاه كرد و گفت:« چه جوجه ي قشنگي! اما راست ميگي ، انگار ناراحته . بايد ببينيم از چي ناراحته.» داخل كيف را نگاه كرد. آشغالهاي خوراكيها ، كيف نو و تميز را كثيف كرده بودند. خاله آشغالها را بيرون ريخت. ظرف غذا را هم در آورد و به نازي گفت:« عزيزم  چرا آشغال خوراكيها را توي كيف ريختي؟ كيفت كثيف و به هم ريخته شده و جوجه اردكت را ناراحت كرده ، چرا صبر نكردي تا خودم بيام و سيبها را برات پوست بكنم و بيسكويتت را بازكنم ؟ چرا كاغذ شكلاتها را توش انداختي؟ تازه به من نگفتي كه غذا آوردي تا برات داخل يخچال بذارمش كه خراب نشه . تمام اينها كيف خوشگلت را كثيف كرده و جوجه كوچولو را ناراحت كرده. واسه همين ديگه نمي خنده.» نازي گريه اش گرفته بود ؛ نزديك بود بزند زير گريه كه خاله مژگان گفت:« غصه نخور عزيزم  الان كاري مي كنم تا جوجه ات بخنده.» بعد كيف نازي كوچولو را خالي كرد ، آنرا تكاند و تميزش كرد وبه جوجه اردك گفت:« جوجه كوچولو اخماتو واكن، نازي جون ديگه كيفش را كثيف نمي كنه، ديگه آشغال توي كيفش نمي ريزه ، قول ميده كه از تو خوب مواظبت كنه. تو را خدا بخند تا نازي جون هم خوشحال بشه.» حرفهاي خاله كه تمام شد ، جوجه اردك دوباره خنديد و چشمهاي آبي رنگش برق زدند. نازي خيلي خوشحال شد . جوجه اردكش را بوسيد و گفت:« من ديگه آشغالها را توي سطل آشغال مي ريزم . ديگه كيفم را كثيف نمي كنم تا تو ناراحت نشي و هميشه واسم بخندي. » خاله مژگان هم نازي كوچولو را بوسيد و به او كه قول داده بود هميشه تميز و مرتب باشد،آفرين گفت
 

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

11350985_1143045632378976_419195605_n

چوپان کوچک(2)داستان دوم : دایی رضا

چوپان کوچک(2)داستان دوم : دایی رضا نویسنده: محمدجواد گوسفندها در علف زار مشغول چرا هستند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *