شنبه , ۶ خرداد ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان نوجوان » هدیه ی روزپدر

هدیه ی روزپدر

به نام خدا

هدیه ی روزپدر

دو روز به سیزده رجب مانده،مادر به سپیده گفت:«دخترم،دو روز دیگر روز میلاد علی(ع) و روز پدر است، ما  در این روز به آرامگاه پدرت می رویم و برایش فاتحه می خوانیم،چون این تنها هدیه ای است که می توانیم  به او بدهیم.»

سپیده کمی دل تنگ شد،زیرا پدرش وقتی او خیلی کوچک بود از دنیا رفته بود و سپیده او را اصلاً به خاطر نمی آورد.با این حال مادر آنقدر برای او زحمت می کشید و به او توجه می کرد که سپیده کمبود پدر را حس نمی کرد و مثل بچه هایی که هم پدر و هم مادرداشتند،شاد بود و خوب درس می خواند.می خواست دکتر شود تا بیمارانی را که مثل پدرش بیماری لاعلاج داشتند،معالجه کند.

هدیه ی روز پدر. نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی
هدیه ی روز پدر. نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

 صبح روز سیزدهم رجب،سپیده صبح  زود بیدار شد و نماز صبحش را زودتر از مادرش خواند و بسته ای را در کیفش گذاشت و پس از خوردن صبحانه با مادرراهی قبرستان شدند.جمعیت زیادی برای زیارت  اهل قبور آمده بودند. مادر و سپیده سر قبر پدر نشستند و مادر شروع به خواندن قرآن کرد.سپیده هم سنگ  قبر پدر را با آب و گلاب شست و شاخه گل رز قرمزی را که از باغچه ی خانه چیده بود، روی آن گذاشت و سوره ی فاتحه را خواند و با سنگ ریزه  به سنگ قبر پدر زد و گفت:«باباجون، سلام روزت مبارک.من و مامان اومدیم بهتون تبریک  بگیم.امیدوارم روحت شاد باشه.من به مامان قول دادم که دختر خوبی براش باشم، به  شما هم قول میدم.»

و بعد منتظر ماند تا مادر سوره ای را که شروع  کرده بود تا آخر بخواند.روی سنگ قبر پدر،تاریخ درگذشت اونوشته شده بود.این تاریخ با تاریخ تولد سپیده، تنها چهارماه فرق داشت.یعنی وقتی سپیده چهارماهه بود،پدرش از دنیا رفته بود.

وقتی قرآن خواندن مادر تمام شد،سپیده بسته ای را که کادوی قشنگی دور آن پیچیده بود از کیفش درآورد و به مادر داد و گفت:«مامان جون روزتون مبارک.»مادر با تعجب گفت: «روز من؟» سپیده با لبخند گفت: «بله، آخه شما برای من هم پدر هستید و هم مادر.من می دونم که شما بدون وجود پدر برای بزرگ کردن من چقدر زحمت می کشید.پدرم که دستش از دنیا کوتاهه و من فقط می تونم با خوندن سوره های قرآن بهش هدیه بدم اما شما شکرخدا زنده و سلامت هستید و من برای این که قدرشناسی خودم را نشون بدم ،بهتون هدیه میدم.»

چشمان مادر از اشک پر شد.سپیده را در آغوش گرفت و بوسید و گفت:«ممنونم دخترم.می دونستم که تو دختر قدرشناسی هستی ؛ با این کارت به من ثابت کردی که هر کاری برات بکنم، لیاقتش را داری.خیلی دوستت دارم.»سپیده دستش را روی سنگ قبر پدرش گذاشت و گفت: «باباجون نگران من نباشید.مامانم شیرزنه،جای خالی شما را پرکرده.یه روز دکتر میشم و به بیمارایی که نیاز به کمک دارن کمک می کنم تا شما و مامان ازمن راضی بشید».

اشک و لبخند مادر در هم آمیخت.زیر لب گفت:«خدایا شکرت.می دونستم که هرکاری واسه سپیده بکنم،ارزشش را داره.»

وقتی مادر بسته ی کادو پیچ شده ی سپیده را باز می کرد،هردو خندیدند ؛چون مادر،مثل پدرها هدیه گرفته بود و سپیده روز میلاد علی (ع) و روز پدر را به او تبریک گفته بود. راستی شما فکر می کنید سپیده به مادرش چی هدیه داده بود؟بگذارید راهنماییتان کنم،آن هدیه یک کتاب بود،اما من نمی دانم اسم آن کتاب چی بود. اگر شما جای سپیده بودید،به چنین مادری چه کتابی هدیه می دادید؟

پایان

نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

جادوگرشیمان، نوشته ی مهری طهماسبی دهکردی

جادوگر پشيمان

يكي بود يكي نبود در زمانهاي خيلي دور، در سرزمين ديوها ،جادوگرجواني زندگي مي كرد …

۳ دیدگاه

  1. هرکسی درس مخصوص به خود را می گیرد. ما می توانیم به سه طریق واکنش نشان دهیم
    زندگی من مجموعه ای از درسهایی است که به آن نیاز دارم، درسهایی با نظم و ترتیب تمام در زندگی ام روی می دهد.( این سالمترین برخورد است و حد اکثر آرامش ذهن را تامین می کند.)
    زندگی یک مسابقه بخت آزمایی است اما من از هر اتفاقی که در زندگی روی می دهد نهایت استفاده را می برم (این دومین انتخاب خوب است و کیفیت متوسطی را به زندگی می بخشد)
    چرا همیشه همه بلاها سر من می آید؟ (این طرز برخورد نهایت ناکامی و بدبختی را تضمین می کند)
    ما در زندگی مرتبا با درسهای تازه ای روبرو می شویم و تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به گذراندن دوباره آن هستیم. آندرو متیوز

  2. درود خانم طهماسبی عزیز
    ممنون از زحمتی که اینجا می کشید.

    من ترجمه می گذارم برای خوانش کوچولوهایی که اینجا سر می زنند.

    شعر از : آردن دیویدسون- ترجمه غزل برهانی

    ذرت بوداده ی بال دار
    یه دونه ذرتِ بوداده ی چالاک
    از توی ماهی تابه زد به چاک
    پرواز کرد سرتاسر آشپرخونه
    دیدم شکل مرد عنکبوتی می مونه!

    بین دیواره ی فر و فریزر ، راست و چپ
    یکهو پینگ پنگ بازی ش گرفت
    رفت و اومد تپّ و نپ
    بعدی جست زد به سقف بالای بالا
    عین یه بند باز کله خر و ناقلا.

    چقدر تلاش کردم واسه گیر اوردن این ذرت
    اما عجیب!
    هیچ دم به تله نداد اون راحت
    آخر سرخودمو حسابی باختم من
    یه چوب شور خوردم به جاش ناچارن!

  3. بچه ها قدر پدرومادراتونو بدونید ! خوب بود ممنون .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *