جمعه , ۶ مرداد ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:

وفای سگ

وفاي سگ

در زمانهاي قديم ، زن و شوهري در كلبه اي نزديك جنگل زندگي مي كردند. آنها از مال دنيا جز يك كلبه ي كوچك و اثاثيه اي مختصر، چيزي نداشتند. مرد هيزم شكن بود و از راهجمع آوري و شكستن هيزم مخارجشان راتأمين مي كرد. با وجود تنگدستي، آنها با شادماني زندگي مي كردند ؛ چون مهربان و شكرگزار نعمتهاي خداوند بودند.

دريك روز گرم تابستان ، وقتي در كلبه شان استراحت مي كردند، صداي پارس سگي را شنيدند. از كلبه بيرون آمدند و مردي را ديدند كه از خستگي و گرما نيمه جان بر زمين افتاده بود و سگي دور و بر او مي گشت و پارس مي كرد. مرد را به كلبه آوردند و آب و غذايش دادند و از او پرستاري كردند تا حالش جا آمد. به سگش هم غذا دادند. وقتي مرد كاملاً خوب شد ، به آنها گفت كه مسافر است و بايد برود. او از زن و مرد فقير تشكر كرد و همراه سگ  از آنجا رفت.

چند سال از اين ماجرا گذشت. روزي زن و مرد فقيربراي فروش هيزم، به شهر رفته بودند . در بازار شهر مرد ثروتمندي را همراه خدمتكارانش ديدند . سگي هم به دنبال آنها مي دويد. ناگهان سگ  به سوي زن و مرد فقير آمد و با مهرباني دور آنها چرخيد و دمش را تكان داد و برايشان پارس كرد. آنها سگ  را شناختند، همان سگي بود كه در آن ظهر گرم تابستان همراه صاحب نيمه جانش به كلبه ي انها آمده بود. صاحب سگ حالا شخصي ثروتمند و عاليمقام بود. او هم زن و مرد را شناخت ولي به روي خود نياورد. سگ همچنان دم مي جنباند و دور زن و مرد مي گشت. صاحب سگ كه از رفتار سگش ناخرسند به نظر مي رسيد، به يكي از خدمتكارانش دستور داد كه سگ را به نزد او بياورد. خدمتكار سگ را به زور از زن و مرد دور كرد. اما سگ همچنان دم مي جنباند و پارس مي كرد. زن و مرد فقير شاهد دور شدن مرد و سگ و همراهانش بودند. آنها او را خوب شناخته بودند و مي خواستند با او حرف بزنند؛ اما مرد آنقدر مغرور شده بود كه به كساني كه روز ي او را ياري كرده بودند، اعتنا نكرد.

با مشاهده ي اين رفتار او، زن و مرد فقير به هم نگاه كردند و با نگاهشان به هم گفتند:« بعضي از آدمها از سگ هم كمترند ؛ اگر روزي به سگي غذا بدهي يا دست نوازشي بر سرش بكشي و آن سگ پس از سالها تو را ببيند، محبتت را  به ياد مي آورد و برايت دم تكان مي دهد تا بگويد كه فراموشت نكرده است . اما بعضي از انسانها محبتهاي ديگران را ناديده مي گيرند و آنها را از ياد مي برند. آنها بندگان ناسپاس خداوند هستند؛ زيرا هركس محبتهاي بندگان خدا را ناديده بگيرد ، هرگز شكرگزار نعمتهاي پروردگارش هم نخواهد بود.»

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

یک روز در چهلستون

به نام خدا یک روز در چهلستون روزنوزدهم شهریورماه بود که سیزده ساله شدم. پدرم …

۳ دیدگاه

  1. I love reading these articles bcesaue they’re short but informative.

  2. aaaaaaaaaaallllllllllllllllllliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiibbbbbbbbbbbbbbooooooooooooooooddddddddddddd

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *