پنج شنبه , ۵ مرداد ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان » پاداش نیکی

پاداش نیکی

به نام خدا

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود

 روزی روزگاری در زمان های قدیم ،در یک شب سرد زمستان،خانواده ای در خانه ی کوچک و گرمشان، در کنار بخاری نشسته بودند و شام می خوردند.پدر و مادری با دو پسرشان در این خانه  زندگی می کردند.همه ی آنها روزها کار می کردند و شب ها دور هم جمع می شدند و شام می خوردند و از هر دری سخن می گفتند.

Click to view full size image

در آن شب نیز پس از خوردن شام دور میز نشستند و شروع  به گفتگو کردند.پدر از دوران جوانیش برای آنها حکایت های جالبی تعریف می کرد و پسرها با چهره های خندان به چهره ی او نگاه می کردند و به سخنانش گوش می دادند.مادر هم با کاموا و میل های بافتنی تندتند لباس گرم می بافت.ناگهان صدای پارس سگی از پشت در به گوششان رسید. پدر با شنیدن پارس سگ ساکت شد و خوب به آن صدا گوش داد.بعد رو به همسر و فرزندانش کرد و گفت:« با شنیدن این صدا یاد ماجرایی افتادم که بد نیست برایتان بگویم. وقتی بچه بودم،در یک شب گرم تابستان،سگی به مزرعه ی ما آمد که معلوم بود گرسنه و خسته است. من از پدرم اجازه گرفتم تا به او آب و غذا بدهم.پدرم اجازه داد.من سگ  را نوازش کردم و به او غذا دادم.سگ هم در مزرعه ی ما خوابید.نیمه های شب، با صدای پارس سگ از خواب پریدیم.سگ با صدای بلند پارس می کرد و دور مزرعه می دوید.به نظر می آمد که از چیزی ترسیده است.پدرم چوبدستیش را برداشت،مادرم نیز فانوسی به دست گرفت و همه از خانه بیرو ن رفتیم.درآن تاریکی ،چند مرد را دیدیم که می دویدند و از مزرعه ی ما بیرون  می رفتند.آنها دزد بودند.آمده بودند تا چند گونی گندمی را که پدرم با زحمت بسیاربه دست آورده وبرای آذوقه ی زمستان در انبار گذاشته بود بدزدند، اما سگ با پارس کردنش ما را بیدار کرد و آنها را فراری داد.»

پسر بزرگ گفت:«پدرجان،اجازه بدهید بروم ببینم این سگ پشت در خانه ی ما چه می کند.شاید به کمک ما نیاز داشته باشد.»پدر اجازه داد.پسرها با هم رفتند و سگ کوچکی را پشت در دیدند که از سرما می لرزید.او را به خانه  آوردند و کنار بخاری گذاشتند و غذایی به او دادند. سگ کوچولو غذا را خورد و گرم شد و با چند پارس کوتاه از آنها تشکر کرد.وقتی همه ی اهل خانه خوابیدند، سگ کوچولو کنار بخاری دراز کشید و او هم خوابید.نزدیک صبح همه با صدای پارس او از خواب پریدند.سگ کوچولو با صدای بلند پارس می کرد و به  سوی در خانه می دوید.پدر،در خانه را بازکرد .از خانه ی همسایه ی روبروی آنها دود سیاهی بیرون میزد.پسرها با سرعت به خانه ی همسایه  رفتند تا به او کمک کنند.سگ هم با صدای بلند پارس کرد و بقیه  ی همسایه ها را بیدار کرد؛ آنها با کمک هم آتش را خاموش کردند و همسایه شان را نجات دادند.

آن روز سگ کوچولو کار بزرگی کرد.اگر او متوجه آتش نشده و پارس نکرده بود،خانه های زیادی آتش می گرفتند و افراد زیادی  در آتش می سوختند.

وقتی شب شد و پدر و مادر و پسرها مثل همیشه دور هم نشستند،سگ کوچولو هم به جمع آنها اضافه شده بود.پدر همان طور که به سگ نگاه می کرد،گفت:«خیلی عجییب است!دیشب همین که یاد سگی افتادم که دزدها را از مزرعه فراری داد،این سگ آمد و ما و همسایه هایمان را از آتش سوزی باخبر کرد و نجاتمان داد.نمی دانم چه حکمتی در این کار است؟!»

و مادر همان طور که با میلهای بافتنی  تندتند بافتنی می بافت،لبخندی زد  و گفت:«معلوم است.هیچ کار خوبی بی پاداش نمی ماند.شما به سگ پناه دادید و سگ در عوض به شما خدمت کرد. سگ حیوان قدرشناسی است.اگر دیشب وقتی صدایش را شنیدیم، به او اعتنا نمی کردیم و از سرما و گرسنگی نجاتش نمی دادیم،از آتش سوزی باخبر نمی شدیم و همه چیز می سوخت و خاکستر می شد.اما این سگ بوی دود  را که احساس کرد،با سروصدا به همه خبر داد و باعث شد که خطر از بیخ گوشمان رد شود.خدا را شکر!»

و پسرها با شادمانی به سگ نگاه می کردند و با خود می گفتند چه خوب شد که به این حیوان بی پناه کمک کردند، زیرا هیچ کار خوبی بی پاداش نمی ماند.خداوند پاداش کار خوب آنها را خیلی زود داده بود

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

چوپان کوچک(داستان سوم : عروسک)

داستان سوم : عروسک نویسنده: محمدجواد  ننه آسمان چادرسفیدش را ازسرش برداشته ودرحال پوشیدن چادرسیا …

۲ دیدگاه

  1. سلام دوست عزیز
    سایت زیبایی دارید واقعا
    یاد بچگیام افتادم
    واقعا چه زود گذشت
    امیدوارم موفق باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *