سه شنبه , ۸ فروردین ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » بزرگان ادب ایران و جهان » پروین دولت‌آبادی ،شاعر كودكان

پروین دولت‌آبادی ،شاعر كودكان

 http://literature-dept.talif.sch.ir/album_shoara/thumbnails/dolatabadip.jpg

پروین دولت‌آبادی شاعر كودكان در سال ۱۳۰۳ درخانواده ‌ای اهل فرهنگ که شعر در آن جایگاه ویژه‌ای داشت، در محله ی احمدآباد اصفهان به دنیا آمد. مادرش مدیر مدرسه ی ناموس اصفهان بود.

او به مدرسه ی ناموس رفت. سال‌های نخست دبیرستان را در مدرسه “نور و صداقت” که آموزگاران انگلیسی داشت گذراند و سال‌های بعد را در مدرسه ی امریکایی نوربخش درس خواند. پس از پایان دوره ی دبیرستان، رشته نقاشی و مجسمه‌سازی در دانشکده ی هنرهای زیبا را برگزید و چند بار هم در کلاس ها شرکت کرد، اما بازدید از یک پرورشگاه تصمیم او را تغییر داد و بر آن شد که به کار سرپرستی و تربیت کودکان پرورشگاه بپردازد. در سال ۱۳۳۹ با همكاری پرویز ناتل خانلری، زهرا خانلری و همسرش اسماعیل سالمی، شركت انتشاراتی “سخن” را پایه گذاری کرد و به ثبت رساند. از همان آغاز انتشار نشریه‌ ی “پیك” با این نشریه همكاری داشت و در دو سال اول انتشار آن تنها شاعر این نشریه بود. بسیاری از شعرهای این شاعر در کتاب های درسی چاپ شده است. دولت آبادی بیش از۵۰ اثر برای کودکان دارد، از جمله: “ح‍روف‌ ال‍ف‍ب‍ای‌ زب‍ان‌ ف‍ارس‍ی‌ ب‍ا ن‍ق‍ش‌ ح‍ی‍وان‍ات، ت‍ه‍ی‍ه‌ و ت‍ن‍ظی‍م‌ از اب‍راه‍ی‍م‌ دادپ‍ی‌ با ش‍ع‍ر پ‍روی‍ن‌ دول‍ت‌آب‍ادی”،‌ “خ‍ان‍ه‌ی‌ م‍ق‍وای‍ی”‌، “گ‍ل‌ را ب‍ش‍ن‍اس‌ ک‍ودک‌ م‍ن”، “م‍رغ‌ س‍رخ‌ پ‍ا ک‍وت‍اه”، “گ‍ل‌ ب‍ادام‌”، “گ‍ل‌ آم‍د و گ‍ل‌ آم‍د، ن‍وش‍ت‍ه‌ ه‍ان‍س‌ ک‍ری‍س‍ت‍ی‍ن‌ ان‍درس‍ن‌؛ ت‍رج‍م‍ه‌ ب‍ه ‌ن‍ظم‌ پ‍روی‍ن‌ دول‍ت‌آب‍ادی”، “ب‍ر ق‍ای‍ق‌ اب‍ره‍ا‌” و “ه‍لال‌ ن‍ق‍ره‌ای”.‌ کتاب “شعر گل بادام” او جایزه ی شعر برتر شورای کتاب کودک (۱۳۶۶) را از آن خود کرد.‌ از آثار دولت آبادی برای بزرگسالان می توان “ش‍ه‍ر س‍ن‍گ‍ی”، “ش‍ع‍ر ن‍و”، “آت‍ش‌ و آب” را نام برد. پروین دولت آبادی ۲۷ فروردین سال ۱۳۸۷در سن ۸۴ سالگی بر اثر سکته قلبی در تهران درگذشت.

نمونه‌هايی از شعرهای پروين دولت‌آبادی برای کودکان و نوجوانان

خدا

به مادر گفتم آخر اين خدا کيست

که هم در خانه‌ی ما هست و هم نيست.

تو گفتی مهربان‌تر از خدا نيست

دمی از بندگان خود جدا نيست

چرا هرگز نمی‌آيد به خوابم

چرا هرگز نمی‌گويد جوابم؟

نماز صبحگاهت را شنيدم

تو را ديدم، خدايت را نديدم

به من آهسته مادر گفت:‌ فرزند!

خدا را در دل خود جوی يک چند

خدا در بوی و رنگ گل نهان است

بهار و باغ و گل از او نشان است

خدا در پاکی و نيکی است فرزند

بود در روشنايی‌ها خداوند

به هر کاری دل خود با خدا دار

دل کس را زبی‌مهری ميازار

فارسی دوم دبستان- 1370

آموزگار ما

می‌گشايند باز مدرسه را

مهرماه است، ماه مهر و اميد

روز ديدار دوستان می‌آيد

می‌توان باز روی ياران ديد

باز آموزگار ما آيد

با دلی گرم هم‌چنان خورشيد

بگشايد به خنده آن لب شاد

با خود آرد هزار گونه نويد

ای تو آموزگار مهرآموز

می‌توان با تو داشت گفت و شنيد

از نگاه تو دوستی ريزد

بر لبانت سرود صبح سپيد

آفتاب و مهتاب

آفتاب مهتاب چه رنگه!

چقدر هر دو قشنگه

يکی روشنی روز

يکی نور شب‌افروز

يکی طلای زرده

يکی نقره‌ی سرده

يکی پرتو خورشيد

به روی خاک پاشيد

يکی از ماه زيبا

بتابد بر همه جا

آفتاب مهتاب چه رنگه!

چقدر هر دو قشنگه

جويبار

شب‌ها چراغ مهتاب

با نور سيم‌گونش

می‌ريخت نقره‌ی ناب

بر روی جوی هر آب

می‌رفت پرتو ماه

با جويبار آب

می‌خواند جويباران

آواز باد و باران

شعر خوش بهاران

در گوش رهگذاران.

آواز خروس

خورشيد خانم که خسته بود

رفت پشت ان کوه کبود

هلال ماه ابرو کمان

نشست کنار آسمان

ستاره‌ها دور و برش

الماس‌ می‌ريختند به سرش

وقتی که شب سحر شد

خروس از آن خبر شد

قوقولی قوقو را سر داد

به بچه‌ها خبر داد:

کی خواب و کی بيداره!

صبح شده وقت کاره!

برف

برف آمده شبانه

رو پشت‌بام خانه

برف آمده رو گل‌ها

رو حوض و باغچه‌ی ما

زمين سفيد هوا سرد

ببين که برف چها کرد

رو جاده‌ها نشسته

رو مسجد و گلدسته

برف قاصد بهاره

زمستان‌ها می‌باره

سلام سلام سپيدی!

دی‌شب زراه رسيدي؟

اصفهان نصف جهان

شهر آفتاب و نور

شهر شادی و سرور

شهر باغ و بوستان

شهر رود نغمه‌خوان

نيمه‌ جهان و اصفهان ما

پل نگاه می‌کند به رود

رود خواند اين سرود

می‌روم به کشتزارها

می‌برم به باغ‌ها بهارها

پل نشسته لب خموش

بار شهر را کشد به دوش

می‌روند مردمان

پای می‌نهند روی آن

می‌کشد به پشت خويش بارها

شهر کار و کارگر

شهر باغ‌های بارور

شهر مردمان پرهنر

شهر زنده رود درگذر

جاودانه شهر، اصفهان ما

ای يگانه شهر، اصفهان ما

پدرم

پدرم روستانشين مردی است

ساده‌دل، مهربان و با ايمان

چشم پرمهر او چراغ من است

دوستش دارم از دل و از جان

مرد مرد است مرد زحمت و کار

مرد بذرافکن است و مرد درو

دست‌آورد کار و همت او

خرمن گندم است و خرمن جو

آی کودکان شهرنشين

سبزه‌زاران روستا زيباست

پشت آن تپه لب چشمه

خانه‌ خوب و پاک روشن ماست

شب مهتاب برآب چشمه

پدرم شاهنامه می‌خواند

رستم شاهنامه‌ی ما اوست

رسم همکار و کار می‌داند

باران

ابر سياه ابر سفيد

رو آسمان پرده کشيد

باران دانه دانه

ريخت روی حوض خانه

نشست رو برگ گل‌ها

رو غنچه‌های زيبا

رو بوته‌های گندم

رو خانه‌های مردم

برگ درخت را تر کرد

از شاخه‌ها گذر کرد

باران دانه دانه

آمد رو بام خانه

منابع: http://ketabak.org/tarvij/node/435

http://www.jazirehdanesh.com/find.php?item=6.238.396.fa

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

200px-Ilya_Efimovich_Repin_(1844-1930)_-_Portrait_of_Leo_Tolstoy_(1887)

سرگذشت لئو نیکولایویچ تولستوی و داستان سه سؤال

داستان سه سؤال: لئو تولستوی  در یکی از داستانهای  کوتاهش به نام ” سه سوال” …

۲ دیدگاه

  1. سلام عکسی که گذاشتین باز نشد
    شعرهای پروین را دوست دارم
    کتاب “برقایق ابرها” رادارم شعرهای قشنگی داره
    روحشون شاد
    وممنون از پست جالبتون موفق باشید

  2. ممنون از سایتتان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *