سه شنبه , ۳ مرداد ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان کودک » چوپان کوچک، داستان پنجم: سفر به شهر

چوپان کوچک، داستان پنجم: سفر به شهر

به نام خدا

سفر به شهر

 نویسنده: محمدجواد

چند ماه است که ایوب و مادرش دایی رضا را ند یده اند  لذا تصمیم می گیرند به  شهر وبه خانه دایی رضا بروند .

 صبح  ایوب و مادرش که شا ل وکلا ه  کرده اند، گوسفند ها را به مش رحما ن  می سپارند . مش رحما ن پیرمردی روستایی با عینک ته استکانی  است  و با  آن چکمه ای که پوشید ه شبیه ژنرال ها ی ارتش شده است .

 مش رحما ن بر سر گوسفندها فریاد می زند : از جلو از راست نظا م  خبردار، همه به یک ستون  ! گوسفندها  می زنند زیر خنده . مش رحمان فریا د می زند : سا کت هرکس بخنده ، خودم می زارمش زیر پلو .

 گوسفندها به همراه مش رحما ن از کوچه پس کوچه ها ی روستا می گذرند . در بیرون روستا ایوب و مادر وخواهرش سوار مینی بوس می شوند . گوسفند ها  به کامیونی  که  آنجا ایستا د ه چشم
می دوزند  و بع  بع می کنند  گویا  نقشه ای  دارند . مش رحمان عینکش را از روی چشمش برمی دارد . همه چیز در جلو چشما نش تیره وتار ا ست . مشغول پاک کردن شیشه ی عینکش می شود و
فریا د  می زند :  همه   به یک ستون  . عینکش را به چشم  می زند  اما از گوسفندها  خبری  نیست با عصبا نیت فریا د  می زند : لعنتی ها! اگه گیر تون  بیارم  ا زتون  آ ب گوشت  د رست می کنم .

 کامیون در حا ل حرکت در جا ده  است .  گوسفندها  سرشان را از لای  چادر قسمت بار کامیون بیرون  می آ ورند  و به مینی بوسی که جلوتر از کامیون  در جاده در حال حرکت ا ست چشم می دوزند .

 مینی بوس در پایانه می ایستد .  پا یا نه جا یی ا ست که اتوبوسها و مینی بوس ها مسافرا ن را سوار و پیا ده می کنند . کامیون هم در پا یا نه توقف می کند . گوسفندها یکی یکی از داخل کامیون بیرون
می پرند و به تعقیب ایوب ادامه می دهند . ایوب و خانواده اش مشغول خرید در بازار می شوند  . چشم  گوسفند ها  به دکان  سلمانی می افتد . استا د  سلما نی  جهت صرف  نهار از د کا نش خا رج می شود و دکانش را به  را به همسایه ا ش می سپا رد . گوسفندها که چشم
آقای سلما نی را دور می بینند وارد دکان  سلما نی  می شوند . د ر و دیوار دکا ن سلمانی  پر از عکس  مدلهای  مختلف  مو می باشد . هر کدامشا ن یک مد ل را انتخا ب می کنند . حنایی یک کاسه روی سرش می گذارد و پشمهای دور کاسه را می زند و سرش مد ل آلما نی  می شود . سفید برفی با سشوار موها یش را سیخ سیخ می کند ویک کاکل حسا بی برای  خودش  د رست  می کند . زغال اخته سرش را مد ل مصری می زند  و تما م موها یش را افشا ن می کند . اخمو  مد ل آلاگارسون  را انتخاب می کند، جلو سرش را چتری می زند و پشت سرش را را فر می زند . آخر سر هم  یک سبیل سیا ه چخماقی شبیه عکس روی دیوار برای خودش درست می کند و با چسب سبیل را بالای لبش می چسبا ند .

 راستی بچه ها شما سرتان را چه مد لی می زنید ؟ گوسفندها خودشا ن را داخل آینه برانداز می کنند و می زنند زیر خنده . همیشه مش رحمان با آ ن قیچی  کُندش  گوسفندها را سلمانی می کرد . قیچی اش گاز هم می گرفت و جیغ گوسفندهای زبان بسته را در می  آورد  . آخر سر هم ،  پشم هایشا ن را  یکی در میان  کوتا ه  می کرد و  گوسفندها  بد شکل می شدند . آ نها  تصمیم می گیرند  که  از این به  بعد ،  برای سلما نی به شهر بیایند .

 پسر بچه ای وارد  د کان سلما نی می شود و اخمو را با آقای سلمانی اشتبا ه می گیرد. او در حالی که روی  صند لی مخصوص  آرایشگا ه می نشیند  از اخمو می خواهد که سرش را اصلاح کند .

 گوسفندها دست به کا ر می شوند یکی با قیچی ، دیگری با ماشین ریش تراشی و  آن  یکی با سشوار،  هرکدام مد لی را روی سرپسر بچه پیا ده می کنند .

 پسر بچه خودش را در آ ینه  برانداز می کند . او که از مدل موها یش خیلی خوشش آمد ه می گوید : اوه چی شدم !  دوستام با دیدن مد ل موهای من ، همشون کف می کنند .

 پسر بچه یک اسکنا س سبز ده هزا ر ریالی به اخمو می دهد و د ر حالی که  از اخمو خداحافظی می کند از مغازه سلمانی خارج می شود .

 گوسفندها به مغازه لباس فروشی چشم می دوزند و به سمتش می دوند . در مغا زه  لباس  فروشی  گوسفندها هرکدام  برای  خود  لبا سی را انتخا ب می کنند   و  بعد  از چند  دقیقه  در حالی  که هر کدام  لباسی  بر تن  دارند  از

  لباس فروشی  خارج می شوند . آقایون  کت و شلوار و کلاه  ، خانمها  مانتو و روسری ، بع بعی هم سوار بر کالسکه . ایوب و خانواده اش سوار  تا کسی می شوند و دور می شوند . گوسفند ها هم  به سمت تا کسی که در کنا ر خیا بان  ایستا ده می روند و با عجله سوار می شوند .

 راننده  تا کسی  با عصبانیت می گوید : چند نفر سوار می شوید ؟  فقط چهار نفر سوار شوید . بچه ها شما می دانید چند گوسفند سوار تا کسی شد؟ درسته ،آ فرین، شش گوسفند اخمو اسکناس سبزرنگ ده هزار ریالی  را به آ قای  راننده می دهد و  راننده خوشحا ل شروع به حرکت می کند . اخمو پول از کجا آورده بود ؟ ایوب و خانوا ده اش ا ز تا کسی  پیا ده می شوند وبه خا نه ی دایی رضا می روند. گوسفندها هم به در خا نه دایی رضا می رسند و زنگ می زنند .

 ایوب و دایی رضا با دید ن ریخت و قیافه ی گوسفندها در حا لی که حسابی تعجب کرده اند می زنند زیر خنده . دایی رضا برای مهمانهایش شام می آورد . ایوب  و مادرش  برنج  و خورشت سبزی ، گوسفندها هم سبزی و کاهو و خیار. گوسفندها با دیدن  آ ن همه سبزی خوشمزه به سفره حمله ور می شوند و حالا نخور کی بخور .بعد از تمام شدن شام دایی رضا رو به گوسفندها می کند ومی گوید : عزیزانم هیچ وقت نباید بدون اجازه ی بزرگترمان به جایی برویم چرا که بزرگترها برای ما نگران می شوند و ضمناً بدون اجازه وتنها به جایی رفتن برای خود ما هم خطر دارد و ممکن است حادثه بدی برای ما پیش بیاید . شما نمی گویید که الان مش رحمان چقدر برای شما دلش شور می زند ؟

 گوسفندها مثل همیشه سرشا ن را پا یین انداخته اند و نمی دانند چه بگویند .

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

قصه صوتی پیشولی و میولا

قصه ی پیشولی و میولا 🌸🌸🌸🌸🌸نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی پیشولی گربه ی تنهایی بود و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *