سه شنبه , ۹ خرداد ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان » چوپان کوچک(داستان اول : رانندگی)

چوپان کوچک(داستان اول : رانندگی)

به نام خدا

داستانی  که می خوانید نوشته ی آقای محمدجواد است. ایشان مجموعه داستانی به نام چوپان کوچک دارند و قرار  است هربار یکی  از  داستان هایشان را برای ما بفرستند. امروز داستان اول  از  این مجموعه را به نام داستان رانندگی با هم می خوانیم. برای آقای محمدجواد آرزوی موفقیت و تندرستی  داریم.

داستان اول  رانندگی

نویسنده: محمدجواد

ایوب چوپان کوچک روستاست که هرروز صبح گوسفندها را به چرا می برد

 وعصربه همراه گوسفندها به روستا برمی گردد .

 امروز صبح هم  مثل همیشه ایوب و گوسفندها از کوچه پس کوچه های روستا

 عبور می کنند .

 گوسفند ها  بعضی  وقت ها  بازی گوشی می کنند و به این طرف و آ ن طرف

 می دوند. ایوب به سراغ این گوسفندها ی شیطان می رود و صدایشان می زند

 و با چرخاندن چوب دستیش درهوا ، آنها را  به جمع گله باز می گرداند .

 ایوب هیچ وقت گوسفندها را نمی زند و گوسفندها هم خیلی اورا دوست دارند و

 به حرفش گوش می دهند .

 ایوب و گوسفندها به علفزار پای کوه می رسند . گوسفند ها که چشمشان  به

 آن همه علف خوشمزه می افتد سراز پا نمی شناسند و شروع به دویدن می کنند

 و حالا نخور کی بخور  !  با هم مسابقه می دهند .

 ایوب که ازشادی گوسفند ها شاد شده  یکی  یکی آنها را صدا می زند  و دست

  نوازش  به پشتشان می کشد و می گوید : آروم تر بخورید غذا تون  رو خوب

  بجوید تا دلتون درد نگیره .

  چشم ایوب  به آن  دوردستها  ، سمت جاده می افتد . مینی بوس روستا به سمت

  شهر در حرکت است و روستا ییان را به  شهر می برد .  ایوب آرزو می کند

  که  مانند مش کریم ، راننده مینی بوس باشد .

 ایوب مشغول  رانندگی  می شود .  ترمزدستی  را  پایین می برد .  دنده عوض

  می کند پایش را روی گازمی گذارد وشروع به حرکت می کند! قا ن قا ن قا ن.

 گوسفندها ازخوردن  دست می کشند و با تعجب  به  فرما ن  دست ایوب نگاه

  می کنند .  همه با هم می زنند زیر خنده .

 مینی بوس ایوب به حنایی می رسد . ایوب بوق می زند .  حنایی از سر راه

  کنار می رود  .حالا مینی  بوس ایوب به اخمو،  میش  بزرگ  و قوی  گله

 می رسد .ایوب بوق می زند و می گوید : اخمو برو کنار  .

 اخمو با عصبانیت به ایوب نگا ه می کند  و بع بع می کند و می گوید: ما را

  ببین که اختیارمون  را دادیم  دست یه الف بچه ،  نمی ذاره یه دهن علف

 بخوریم .

 مینی بوس ایوب به سمت قسمتهای بالاتر کوه که علف هایش پرپشت تر است

 می رود .  گوسفندها هم  به تقلید از ایوب ماشینها ی خود را روشن می کنند و

 بع بع کنان پشت سر ایوب به راه می افتند  . حنایی  ، سفید برفی ، زغال اخته

 با هم مسا بقه می دهند .  بع بعی ، بره کوچک  و ناز گله  که چند روزی  است

 دنیا آ مده از بقیه جا مانده است . اخمو با عصبانیت بع بع می کند .

 ایوب تا ظهر ماشین بازی می کند و گوسفندها هم به چرا مشغولند . ظهر ایوب

 خسته و گرسنه می شود . سفره اش را بازمی کند و مشغول خوردن نان و پنیر

 می شود .  گوسفند ها با حسرت آرزو می کنند که ای کاش آ نها هم نا ن و پنیر

 می خوردند .

 بعد از نهار ، ایوب گوسفند ها را به زیر تک درختی می برد تا استراحت کنند .

 گوسفندها هم در سایه درخت می نشینند و مشغول نشخوار می شوند .

 در آن هوای گرم چشم های ایوب هم کم کم گرم می شود و به خواب می رود .

 گوسفندها مشغول آوازخواندن با صدای بلند می شوند وبا خوشحا لی با لا پایین

 می پرند.  با صدای آ واز گوسفندها، ایوب ازخواب می پرد . ازرقص و آ واز

 خبری نیست  بلکه گرگ به گله زده است و گوسفند ها هر کدام  به سمتی فرار

  می کنند .

 ایوب چوب دستیش را درهوا می چرخاند ودر حالیکه فریاد می زند به سمت

 گرگ حمله می کند . گرگ از تعقیب حنایی دست می کشد .

  ایوب  با چوب دستیش به سر و کله گرگ می کوبد . اخمو هم  به کمک ایوب

 می آید و با شاخهایش به گرگ حمله ورمی شود . گوسفند ها که ترسیده اند

 به سمت پایین کوه فرار می کنند .

  مینی بوس درحال بازگشت به روستا می باشد. مش کریم ومسافران مینی بوس

 با دیدن گوسفندها که درحال فرارهستند ، به کمک ایوب می آیند ودسته جمعی

 به گرگ حمله ور می شوند. گوسفندها از ترس سوار اتوبوس می شوند .

 گرگ با دیدن جمعیت فرار را بر قرار ترجیح می دهد . مردم به اتفاق ایوب به

 سمت مینی بوس به راه می افتند . گوسفندها جای خود را گرفته اند و هر کدام

 روی یک صندلی نشسته اند و منتظر حرکت مینی بوس هستند .

 مش کریم مشغول چک کردن باد لاستیکها  می شود . مسافران و ایوب سوار

 مینی  بوس می شوند. ایوب  که  چشم  مش کریم  را دور دیده  روی صندلی

  راننده می نشیند.  در  دل  ایوب  قند آب می شود .  فرما ن را می گیرد  و

  ترمز دستی را پا یین می آورد . مینی بوس حرکت می کند ایوب گاز می دهد

 گوسفندها از خوشحالی با روش خودشا ن هورا می کشند .

 چشم های مش کریم از تعجب چهار تا می شود. د ر حالی که فریا د می زند به

 دنبا ل مینی بوس می دود . مینی بوس سرعت می گیرد .

  مسافران همه وحشت کرده اند . هرکدا مشان  چیزی می گویند . شاباجی

 پیرزن روستا می گوید : ننه ترو خدا وایسا . مسافری از ته مینی بوس فریاد

 می زند  : اون وسطی ترمزه، ترمز بگیر .

 ایوب پایش را روی ترمز می گذارد  و فشار می دهد.

  مینی بوس با  شدت هر چه تمام تر می ایستد . مسافران روی هم  می افتند و

 بارهایشان هم روی هم می ریزد . چشمهای گوسفندها با دیدن بارهای خوشمزه ی

 مسافران برق می زند . سبزی، سیب، خیار، هویج ، حالا نخور کی بخور .

 قالب های پنیر روی صورت شاباجی ریخته و صورتش از پنیر پوشیده شده است .

 حنایی با دیدن پنیر مشغول  لیسیدن صورت  شاباجی می شود .  وای که این

  شاباجی چقدر خوشمزه است .

 مش کریم  سوار مینی بوس می شود و با عصبا نیت گوش ایوب را می پیچا ند.

 «آی  گوشم  کند.»  مش کریم  با پس گردنی ایوب وگوسفندها را پیا ده می کند .

 مینی بوس  گا ز می دهد و دور می شود. گوسفندها مدام  بع بع می کنند و به

 ایوب غر می زنند هیچ  کدا م  نای را ه رفتن  ندارند اما چا ره ای نیست  باید

 پیاده گز کنند . این سزای کا ر بد ایوب است .

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

چوپان کوچک(داستان سوم : عروسک)

داستان سوم : عروسک نویسنده: محمدجواد  ننه آسمان چادرسفیدش را ازسرش برداشته ودرحال پوشیدن چادرسیا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *