دوشنبه , ۹ اسفند ۱۳۹۵
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان کودک » چوپان کوچک داستان ششم: مهمان جدید
JamNewsImage12500426

چوپان کوچک داستان ششم: مهمان جدید

مهمان جدید

 نویسنده:محمدجواد

 گوسفندها هرکدام در یک گوشه ی  اتا ق لم داده اند و خستگی سفر را از تنشا ن

بیرون می کنند . دایی رضا و مادر ایوب د رآشپزخانه مشغول  آما ده  کردن

غذا هستند که زنگ در حیاط  به صدا در می آ ید .

حنایی به سمت در حیا ط  می دود و با خوشحالی  در را باز می کند . اما  از

دیدن کسی  که  پشت  در ایستاده خشکش می زند . بچه ها به نظر شما حنایی

 پشت در چه کسی را دید ه است ؟

حنایی  که حسابی ترسیده است  در را می بندد. مش رحما ن  دوباره  زنگ

 می زند . ایوب  و گوسفند ها  با  شنیدن  صدای  زنگ  دوم همه به سمت  در

 می دوند . حنا یی به ناچا ر دوباره در را باز می کند .

مش رحمان با  دیدن  حنا یی می پسد : ببخشید خونه ی دا یی رضا اینجاست ؟

حنایی  سرش را به علامت نه بالا می اندازد . مش رحما ن می پسد:  ببخشید

خانم ،  شما  خونه ی دا یی رضا را بلد  نیستید ؟  حنا یی  با دست  به خیابان

 روبرو اشا ره می کند. ایوب و گوسفند ها از د ست به  سر شدن مش رحما ن

 می زنند زیر خنده .

مش  رحما ن همانطور که  به سمت خیا با ن رو برو می رود  با خودش فکر

می کند که حنایی را کجا دید ه است .

دایی رضا به ایو ب و گوسفند ها می گوید : دروغ  گفتن کا رخیلی بد ی است ،

سر کار گذاشتن دیگران کار خوبی نیست .

دایی  رضا مش رحما ن را صدا می زند. مش رحما ن با  دید ن دایی رضا

گل از گلش  می شکفد . مش رحما ن با خودش فکر می کند که چه طور برای

 ایوب و مادرش  گم شدن  گوسفند ها  را توضیح بدهد که  ناگها ن  چشمش به

 گوسفندها می افتد و خونش به جوش می آ ید و در حا لیکه ناخن گیر چاقو دارش

 را از جیبش بیرون می آورد.

می گوید : ای لعنتی ها کجا فرار کردید ؟  بد ون اجا زه  اومدید شهر ، الان  با

همین چا قو ازتون دنده کباب د رست می کنم .

گوسفند ها  در گوشه ی اتا ق جمع شده اند و از ترس د ست و پا یشا ن می لرزد.

حنا یی  با  ترس می گوید : ما  نمی خواستیم  به شهر بیا ییم ، آ ن  دو شکا رچی

بد جنس ما را به زوربه شهر آوردند، ا گر ا یوب ما را از د ست آ ن شکارچی ها

نجا ت نمی داد معلوم نبود چه بر سر ما آمد ه بود .

ایوب  می گوید : راست می گوید ، من از دست شکارچی ها  نجاتشا ن  دادم .

گوسفند ها هم  حرفهای  ایوب و حنا یی را تا یید می کنند.

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

۴e9c960df8e27eb42fdc3c8e72c57a91_L

جوجه اردک

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود هرکه بنده خداست بگه یا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *