سه شنبه , ۳۰ آبان ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان » چوپان کوچک داستان چهارم : کباب بره

چوپان کوچک داستان چهارم : کباب بره

 چوپان کوچک داستان چهارم : کباب بره

نویسنده: محمدجواد

ایوب و مادر و دایی رضا دور سفره ی  صبحانه نشسته اند و مشغول خوردن

 صبحانه هستند. چای شیرین ، پنیر و نا ن تازه ، به به ! جای شما خالی .

 گوسفند ها در حیاط  منتظرند  تا ایوب بیاید و آ نها را به صحرا ببرد .  اخمو

 اخم کرده و ومی گوید : اما ن از دست این بچه، ما باید این جا گرسنه وایسیم

 تا این بچه از خواب بیدار بشه و بیا ید ما را به صحرا ببره  .

 ایوب همینطور که صبحانه می خورد قضیه ی حمله ی  گرگ  به گله  را برای

 برای دایی  تعریف می کند و آ رزو می کند که آقا گرگه هر چه زودتر بمیرد .

 دا یی رضا می خندد ومی گوید: این آ قا گرگه وقتی خودش وبچه هایش گرسنه

 هستند چه کارباید بکنه ؟ بره قصابی گوشت بخره! پول نداره ، قصابها هم بهش

 گوشت نمی دهند، شکارچی ها با اون تفنگها شون همه ی خرگوش و کبک و

 آهوهای کوه را شکارمی کنند. خرگوش و کبک و آ هو، شا م و نهارآقا گرگه

هستند، وقتی که شکارچی ها می روند توی  قلمرو آقا گرگه ، نها ر و شامش

را شکار می کنند و آقا گرگه گرسنه می مونه ،مجبورمی شه از قلمروش پایین

  بیا د و به گوسفندها حمله بکنه .

   حرفهای دایی رضا و ایوب گل انداخته !

 صدای قور قور شکم گوسفندها بلند شده است . حنایی می گوید:  آخ مردم  از

 گرسنگی ! پس این ایوب کی میاد؟

 اخمو می گوید : حتما که نباید ایوب باشه ، من خودم راه را بلد هستم . بیایید

  خودمان برویم .

 اخمو و گوسفند ها  به طرف صحرا به راه می افتند .

 دایی رضا که  قصد دارد به شهر برگردد با ایوب خداحافظی می کند و او را

 می بوسد. ایوب از اتاق بیرون می  آید . از گوسفندها  خبری نیست . او که

 دلش برای گوسفندها شور افتاده، شروع به دویدن می کند .

 گوسفندها از کنا ر جا ده به سمت علفزار در حال حرکتند .  ماشینی از مقابل

 گوسفندها عبور می کند وچند مترجلوتر می ایستد . دو تا کله از شیشه ی ماشین

 بیرون می آید و نیششان تا بنا گوش بازمی شود .

  یکی از آنها می گوید : چوپان ندارند ؟  دومی می گوید : ندارند .

  اولی با آواز می گوید : گرگم و به گله می زنم . دومی ادامه می دهد : امروز

  نهار، کبا ب بره می زنم .

 ماشین که آرام از پشت سر درحال حرکت است به گوسفندها نزدیک می شود .

   دستی از داخل ما شین بیرون می آ ید و بع بعی را به داخل ماشین می کشد .

 مادر بع بعی درحا لیکه به دنبال ما شین می دود فریاد می زند :وای بچه ام

 را دزدید ند .

 ما شین دورتر ودورتر می شود و مادر بع بعی هرچه می دود به گرد ماشین

 هم نمی رسد . او از دوری بچه اش گریه می کند وگوسفندها دلداریش می دهند

 ایوب که گوسفندها را پیدا کرده از ماجرا با خبر می شود  و تصمیم می گیرد

 که بع بعی را پیدا کند .

 دو مرد شکارچی تفنگها یشان را روی زمین و کنارشان گذاشته اند و در حال

 روشن کردن آتش هستند . بع بعی که دست و پا یش با طناب بسته شده است ،

 ترسیده و مدام بع بع می کند .

 یکی از شکارچی ها مشغول ریختن فلفل و آ بلیمو بر روی بع بعی می شود  و

 می گوید :  به  به چه کبابی  بشه  !   دومی می گوید : من هوس  آبگوشت بره

  کرده ام  آبگوشت درست می کنیم .

 دو شکارچی  بر سر کباب و آ بگوشت به  جان  هم می افتند و تا می خورند

 همدیگر را کتک می زنند.

 ایوب پاورچین به بع بعی  نزدیک می شود و دست و پا ی بع بعی را که با

 طناب بسته شده است باز می کند . حنایی هم  با پا  تفنگها را داخل جوی آ ب

 می اندازد .

 شکارچی ها با دیدن بع بعی که  در حال فرار است از دعوا دست می کشند .

 یکی ازآ نها به سمت حنا یی می رود و تفنگش را برمی دارد وشلیک می کند.

 تفنگ شکارچی فقط آب به این طرف و آ ن طرف می پاشد .

 شکارچی ها که  خود را در محاصره ی گوسفندها ی خشمگین می بینند فرار

  را بر قرار ترجیح می دهند و از آ نجا دور می شوند .

 گوسفندها از اینکه بدون اجازه به صحرا آ مده اند پشیمان هستند و در حالیکه

 سرشا ن را پا یین انداخته اند از ایوب معذرت می خواهند .

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

چوپان کوچک(2)داستان دوم : دایی رضا

چوپان کوچک(2)داستان دوم : دایی رضا نویسنده: محمدجواد گوسفندها در علف زار مشغول چرا هستند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *