چهارشنبه , ۲۹ دی ۱۳۹۵
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان حیوانات » کامیلو خرس شجاع

کامیلو خرس شجاع

به نام خداوند مهربان

کامیلو خرس شجاع

نویسنده: الهام تاوتلی

در روزگاران خیلی دور در جنگلی بزرگ و پر درخت خرسی به همراه مادرش در غاری زندگی می کرد. اسم این خرس کامیلو بود.کامیلو باهوش ، شیطون وسرشار از هیجان بود و مدام در جنگل برای پیدا کردن جواب سوالهایش به این طرف و آن طرف می رفت.کامیلو از کمک کردن به دیگران هیچ ترسی نداشت به همین خاطر  حیوانات جنگل به او لقب خرس شجاع را داده بودند.هر وقت برای حیوانات مشکلی پیش می آمد به سراغ کامیلو می آمدند و از او کمک می خواستند ،کامیلو هم هر کمکی که از دستش بر می آمد برای آنها  انجام می داد.در همان روزهایی که کامیلو به فکر دوستانش بود، خرسی دیگر هم در جنگل زندگی می کرد که همیشه با آنها دشمنی داشت واز آزار و اذیتشان لذت می برد. اسم این خرس پاوانان بود.هر روز که می گذشت آزار و اذیت های این خرس بدجنس بیشتر می شد به طوری که تمام حیوانهای جنگل به تنگ آمده بودند.آنها از ترس تمام غذاهای خود را پنهان می کردندتا به دست پاوانان نیفتد ولی این کارها ثمری نداشت چون پاوانان با تهدید و زور تمام مواد غذایی آنها را مال خود میکرد و هر حیوانی که با او مخالفت می کرد, می مرد و یا به شدّت زخمی می شد.روزی حیوانهای جنگل که دیگر از کارهای این خرس زور گو و بی رحم خسته شده بودند به سراغ کامیلو رفتند و از کامیلو در خواست کمک کردند.

در غاری که کامیلو و مادرش زندگی می کردند هیاهویی به پا بود هر کَس چیزی می گفت و یا شکایتی می کرد.ناگهان کامیلو با صدایی بلند همه را به آرامش دعوت کرد.کامیلو گفت: دوستان عزیزم من همه چیز را می دانم ولی با این سرو صداها نمی توان کاری کرد ما باید تمام نیروی خودمان را جمع کنیم تا بتوانیم چاره ای خوب بیاندیشیم و برای همیشه از شرّ پاوانان خلاص شویم.حیوانات یک صدا هورایی کشیدند و تمام صحبت های کامیلو را تآیید کردند.

در میان حیوانات روباه پیری به اسم راشن زندگی می کرد.راشن پیرترین وباهوش ترین حیوان جنگل بود و همیشه به کامیلو برای حلّ مشکلاتش کمک می کرد.راشن چند سال پیش خانواده ی خود را به خاطر جنگیدن با پاوانان از دست داده بود به همین خاطر کینه ای شدید نسبت به این حیوان زور گو داشت و می خواست هر طور که شده از او انتقام بگیرد به همین دلیل فرصت را غنیمت شمرد و به کامیلو گفت :من برای از بین بردن پاوانان تمام تلاشم را می کنم.                                                                                                                                                                                                                             از آن روز به بعد کار کامیلو و راشن فکر کردن و نقشه کشیدن بود.آنها به تمام راههایی که می شد با آن پاوانان را کشت فکر می کردند و می خواستند در نهایت به راهی برسند که کمترین خطر را داشته باشد.تا اینکه سر انجام بر روی یک نقشه با هم به توافق رسیدند.آنها تصمیم گرفتند که خیلی زود نقشه ی خود را عملی کنند.

آن دو میخواستند تا پاوانانِ بد جنس را در دره ای که در آن رود خروشانی جریان داشت غرق کنند ولی برای انجام این کار می بایست اول پاوانان را به نزدیکیه آنجا میکشاندند به همین خاطر در جنگل شایعه کردند که گروهی از حیوانات برای خلاصی ازدست پاوانان می خواهند فرار کنندو همراهشان مقدار زیادی غذا دارندوبه سمت دره ی خروشان می روند.

.همین خبر کافی بود تا پاوانانِ زور گو و طماع برای به دست آوردن آن همه غذا با پای خود به سمت دره ی خروشان برود.  فقط احتیاج بود تا پاوانان به آنجا برسد بقیه کار را کامیلو و راشن انجام داده بودند.آنها از قبل کناره های دره را با خزه های لیز و خیس پوشانده بودند.

تعدادی دیگر از حیوانات نیز در آنجا تجمع کرده بودند تا وقتی پاوانان به آنجا می رسد صدای همهمه ی آنها را بشنود و پی به نقشه نبرد.همه چیز برای خلاص شدن از دست آن خرس بی رحم آماده بود.راشن و کامیلو خیلی هیجان زده بودند.

 سنجابِ زبرو زرنگ از بالای درختان برای کامیلو خبر می آور دو هر لحظه به آنها می گفت که در جنگل چه اتفاقی در حال رخ دادن است.تا اینکه خبرِ مهمی دادو گفت:پاوانان غرّش کنان در حال نزدیک شدن به دره ی خروشان است.تمام حیواناتی که برای کمک آمده بودند از ترس به خود می لرزیدند.تنها حیواناتی که آرامش داشتند کامیلو و راشن بودند که خیلی سریع خود را در غاری نزدیک درّه پنهان کردند تا پاوانان آنها را نبیند.پاوانان وقتی به نزدیکی دره رسید کمی مکث کرد ولی وقتی صدای حیوانات را شنید به راه خود ادامه داد و به سمت حیوانات رفت وبرای اینکه بیشتر آنها را از خود بترساند دهانش را باز می کرد و با غرش دندانهایش را نشان می داد. حیوانات با نزدیک شدن پاوانان پراکنده می شدند.این کاری بود که کامیلو از آنها خواسته بود تا آسیب نبینند.حالا دیگر پاوانان به کناره های دره رسیده بود و فقط کافی بود تا کمی دیگر جلو برودتا پایش به روی خزه های کنار درّه بلغزد و به داخل درّه ی خروشان پرتاب شود .پاوانان آنقدر گرسنه وخشمگین بود که اصلا متوجه نشد زیر پاهایش سُرو لیز است و هر لحظه ممکن است که سقوط کند امّا هر چه برای یافتن غذاها

 به جلوتر می رفت کم کم متوجه شد که چه بلایی به سرش آمده است و این فکر او را بیشتر عصبانی می

کرد،تااینکه لحظه ای که همه منتظرش بودند فرا رسیدو پاوانان با همه ی بدی هایش به دره ی خروشان سقوط کرد و همه حیوانات از دست او راحت شدند.

کامیلو وراشن و همه ی حیوانات آرام آرام کنار هم دیگر جمع شدند و به سرنوشت شومِ پاوانان فکر می کردند.ولی دیگر خوشحال بودندو از کامیلو و راشن تشکر کردند.

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

JamNewsImage12500426

چوپان کوچک داستان ششم: مهمان جدید

مهمان جدید  نویسنده:محمدجواد  گوسفندها هرکدام در یک گوشه ی  اتا ق لم داده اند و …

۱۳ دیدگاه

  1. سلام
    طاعاتتون قبول حق
    خداقوت
    خوش بحالتون چه ذوق قشنگی دارید ..
    خیلی قشنگه …
    خدایی شد با وب سایتتون آشنا شدم خیلی هم به کارم میاد هم به امید خدا برای بچه های کلاسم لازمه فقط من وقت نکردم همه قسمت ها رو بخوانم ولی خیلی دوست داشتم در مورد حروف الفبا هم شما شعری زیبا می گفتید تا مورد استفاده معلم ها قرار بگیره آخه من خیلی گشتم حتی نمایشگاه کتاب رو ولی شعر جذاب پیدا نکردم آخه بچه های کلاس ما استثنایی هستند و مخصوصاً کم توان ها نیاز به شعر هایی ساده و جذاب دارند…
    لینک شدید
    ممنونم

  2. سلام مهربان بانو … عبادت تون قبول . قلم نازنین تون رو خوندم و لذت بردم . درود بر شما

  3. بهار و شادن عزیز از ابراز لطفتون ممنون.

  4. &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&سید سعید گشتی&&&&&&&&

    سلام و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما

    پست جالبی بود خدا قوت

    منتظر مطالب جدید و زیبای دوباره شما هستم

    ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
    اي مولود خجسته رمضان! اي بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست. رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مينمود. تو ادامه محمد (ص) و كرانه علي (ع) هستي. تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو.
    و اينك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبري تو مي باليم و بر نامت كه زينت همه خوبي ها و نيكي هاست، افتخار مي كنيم.

    &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&التماس دعا&&&&&&&&

  5. سلام
    عبادات قبول حق
    ممنون از زحمتی که کشیدین
    موفق باشید
    یاحق

  6. سلام خانم طهماسبی عزیز
    طاعات وعبادات قبول
    سپاس از اینکه سر میزنید برایتان آرزوی دلی شاد و سری سربلند دارم

  7. سلام ب شما تبریک میگم که همچین خلاقیتی رو دارین برا شما ارزومند بهترین ها رو دارم خواستم از شما اجازه بگیرم برا اینکه از داستنهای که نوشته اید نمایشنامه کودک بنویسم ممنون می شم جواب بدین

  8. با درود به شما وبلاگ پر باری دارید آرزوی موفقیت در تمام دوران برایتان دارم .

    پایدار باشید

  9. سلام خانوم طهماسبی
    از دوستان قدیمی تنها توانستم شما را پیدا کنم… از این بابت خوشحالم… من هم براتون آرزوی سلامتی و شادی میکنم…

  10. سلام خدمت شما آقای برهانی.اگر منظورتون داستان من هستش با ذکر نام خودم مثل با اقتباس از ،یا برگرفته شده از ….مانعی نداره.

  11. That’s more than snesible! That’s a great post!

  12. آیلارباقرزاده

    خیلی عالییییییییییییییییییییی بود . همونی بود که دنبالش میگشتم . دستتون واقعا درد نکنه . با اجازه تون دانلودش کردم البته به اسم سایت خودتون . فکر میکنم قصه نویسی رو باید از شما یاد بگیرم . بازم ممنووووووووووووون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *