جمعه , ۶ مرداد ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان کودک » کفش های نو

کفش های نو

به نام خدا

کفش های نو

ساراکوچولو با پدر و مادرش به  شهر مشهد سفرکرده بود.آن ها می خواستند به زیارت حرم امام هشتم،حضرت امام رضا(ع) بروند.کفش های سارا پاره شده بودند.پدر و مادر برای او از بازار نزدیک حرم یک جفت کفش خیلی قشنگ خریدند.یک جفت کفش سفید که روی هرکدام یک گل صورتی هم بود.سارا از کفش های نو خیلی خوشش آمد.کفش های کهنه و پاره اش را همان جا جلوی مغازه کفاشی گذاشت و کفش های نو را پوشید و با خوشحالی دستش را به دست مادرش داد و به  طرف حرم رفت.آنها وارد صحن حرم شدند.

کفش های نو.نویسنده:مهری طهماسبی دهکردی

وقتی می خواستند به حرم وارد شوند،جلوی در ایستادند.پدر به طرفی رفت که مردها از آن وارد حرم می شدند و مادر و سارا هم به طرف قسمت خانم ها رفتند.وقتی به کفشداری رسیدند،مادر کفش هایش را درآورد و به سارا هم گفت که کفش هایش را درآورد تا به آقای کفشدار بدهند.اما سارا دلش نمی خواست کفش های نو را از پایش بیرون بیاورد.مادر کفش های خودش را به آقای کفشدار داد.آقای کفشدار کفش های مادر را در یک قفسه ی کوچک گذاشت و یک شماره به مادر داد.شماره روی یک تکه مقوای ضخیم نوشته شده بود. مادر به سارا گفت:«تو هم کفش هایت  را دربیار.» اما سارا همان جا ایستاده بود و نمی خواست کفش هایش را درآورد. مادر دوباره گفت:«دخترم، با تو هستم،کفشهایت را دربیار.» سارا با ناراحتی گفت:«نمی خوام دربیارم.دوست دارم کفشهام را بپوشم.» مادر گفت:«دخترخوبم،این جا حرم و آرامگاه امام رضاست که ما خیلی دوستش داریم.وقتی برای زیارت می آییم،باید بدون کفش وارد حرم بشویم تا نشان  بدهیم که به امام هشتم احترام گذاشته ایم. تازه با این کفش ها روی زمین کثیف هم راه رفته ایم.کف کفش ها کثیف است؛با این کفش های کثیف که نباید وارد حرم بشویم.»

سارا حرف های مادرش را شنید اما بازهم دلش نمیخواست کفش های قشنگش را در آورد. مادر گفت:«ببین،اگرکفش هایت  را درنیاوری، باید همین جا منتظر من بمانی چون نمی توانی داخل حرم بیایی.راستی مگر وقتی به خانه می رویم،کفش هایمان  را بیرون اتاق نمی گذاریم؟مگر با کفش به اتاق می رویم؟»

سارا فکرکرد و دید مادرش درست می گوید.کفشهایش را در آورد و به مادرش داد.مادر کفش ها را به آقای کفشدار داد.آقای کفشدار آنها را کنار کفش های مادر گذاشت.مادر رو به سارا کرد و گفت:«ببین کفش هایت چه جای خوبی دارند!حالا با هم به  زیارت می رویم.وقتی برگشتیم،شماره  را به این آقا می دهیم و کفش ها را می گیریم.»

سارا و مادرش به حرم رفتند و زیارت کردند.مادر نماز و زیارتنامه خواند.سارا هم کنار او نشست و همراه او برای همه ی دوستان و آشنایان و فامیل ها دعا کرد.بعد از زیارت به کفشداری رفتند و شماره  را به آقای کفشدار دادند و کفش هایشان  را گرفتند.آنها از آقای کفشدار تشکر کردند و کفش هایشان  را پوشیدند و همراه  پدر به مسافرخانه رفتند.از آن روز به  بعد هروقت  به زیارت می رفتند، سارا زودتر از مادر،کفش هایش را در می آورد و به آقای کفشدار می داد تا برایش نگه دارد.او فهمیده بود که نباید با کفش به حرم پاکیزه ی امام رضا(ع)وارد شود.

پایان

نویسنده:مهری طهماسبی دهکردی

 

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

قصه صوتی پیشولی و میولا

قصه ی پیشولی و میولا 🌸🌸🌸🌸🌸نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی پیشولی گربه ی تنهایی بود و …

۴ دیدگاه

  1. سلام مطالب زیبا و دلنشین و قشنگی بودند شانسی اومدم ولی لذت بردم
    پایدار باشید

  2. چرا آهنگ ها یتان تکراری است؟

  3. از سایت زیبایتان و نویسنده ی این سایت ممنونم،فقط مشکل سایتتان این است که آهنگهایش تکراری است .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *