یکشنبه , ۲۶ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » ۱۳۹۰ » آبان

بایگانی ماهانه: آبان ۱۳۹۰

روز نوجوان

 هشتم آبان ماه در کشورمان به نام روز نوجوان نامگذاری شده است.در چنین روزی شهید محمدحسین فهمیده ،نوجوان بسیجی ،برای مقابله با دشمن بعثی،نارنجک به کمر بست و خودش را زیر تانک عراقی ها انداخت تا نشان دهد که در …

ادامه نوشته »

توپ علي كوچولو

علي كوچولو يه توپ رنگارنگ داشت. توپش را خيلي دوست داشت. هر روز عصر بهانه مي گرفت و مي خواست بره تو كوچه بازي كنه ، ولي مادرش اجازه نمي داد و مي گفت: پسر گلم، كوچه خطرناكه ، يه …

ادامه نوشته »

داستاني از بهلول

هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل …

ادامه نوشته »

لاله مفرغي

لاله ی مفرغی کتاب لاله ی مفرغی مجموعه ای است از ده افسانه ی مدرن از ده نویسنده ی مشهور انگلیسی که توسط آلیسون لوری و ژان مارک گردآوری شده و افسانه محمدی نیز آن را ترجمه کرده است. این …

ادامه نوشته »

داستان نمك

به نام خدا  یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود روزی روزگاری در سرزمینی دور، پادشاهی زندگی می کرد که مادر پیر و مهربانی داشت. کشور آنها سرزمینی آباد با باغ ها و مزرعه های پرمیوه و …

ادامه نوشته »

مامان بزرگ

مامان بزرگ تو خوب و مهربوني كاشكي بياي همش پيشم بموني براي من قصه هاي قشنگ بگي قصه ي مرد باغبون با گل رنگارنگ بگي موهات به رنگ برفاي سفيده نگاه تو پر از عشق و اميده مامان بزرگ دوستت …

ادامه نوشته »

آي قصه قصه قصه

به نام خدا قصه ي پيشولي و ميولا پیشولی گربه ی تنهایی بود و هیچ دوستی نداشت. آخه اون خیلی تنبل بود و همین که غذا می خورد و سیر می شد، می رفت یه گوشه روی پشت بام یا …

ادامه نوشته »

عروسك من

عروسك قشنگم خوشگله مثل ماهه چشاش به رنگ آبي موهاي اون سياهه با دوتا چشم ‌آبي دنيا رو اون مي بينه وقتي كه خسته ميشه رو دامنم مي شينه عروسك قشنگم دستشو داد به دستم بهش ميگم عزيزم من مامان …

ادامه نوشته »

قصه ي سنگ كوچولو

به نام خدا قصه ي سنگ كوچولو نویسنده:مهری طهماسبی دهکردی يك سنگ كوچولو وسط كوچه اي افتاده بود.هركسي از كوچه رد مي شد، لگدي به سنگ مي زد و پرتش مي كرد يك گوشه ي ديگر.سنگ كوچولو خيلي ناراحت بود.تمام …

ادامه نوشته »

آي قصه قصه قصه(ماجرای تپلک و زیرک)

به نام خدا ماجرای تپلک  و زیرک نویسنده:مهری طهماسبی دهکردی یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود توی جنگل سبز،یک مدرسه  بود. در آن مدرسه حیوانات زیادی درس می خواندند.بچه های آهو،خرگوش، روباه، شغال،میمون،موش،فیل،طاووس،عقاب،کلاغ،کبوتر،هدهد و چندتا حیوان …

ادامه نوشته »