یکشنبه , ۲۶ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » ۱۳۹۰ » بهمن

بایگانی ماهانه: بهمن ۱۳۹۰

اتل متل …..

اتل متل توتوله رفتم لب رودخونه دیدم دوتا کوتوله شنا بلدنبودند اما تو آب پریدند رودخونه ی پر از آب می رفت به سوی مرداب یه ماهیگیر با قلاب ایستاده بود لب آب کوتوله ها داد زدند هردوتا فریادزدند: کمک …

ادامه نوشته »

بیماری و شفا

یک روز بسیار بیمار بودم رنجور و خسته تبدار بودم   یک دکتر خوب حال مرا دید فوری برایم یک نسخه پیچید   چند دانه قرص و چند دانه کپسول یک  شیشه شربت یک دانه آمپول   با آن که …

ادامه نوشته »

اتل متل یه مورچه…..

اتل متل یه مورچه رفت تا به  دریا رسید کنار ساحل ايستاد آب های دریا را دید مورچه  یه برگ درخت تو آب دید و روش نشست برگ درخت تو دریا مثل یه قایق می گشت یه فیل اومد تماشا …

ادامه نوشته »

کوچولو و ماهی ها

آی قصه قصه قصه نون و پنیر و پسته یه بچه ی کوچولو کنار حوض نشسته تو اون حوض پر از آب ماهیا میخورن تاب پایین و بالا میرن انگار تو آب راه میرن کوچولو ماهیارو میون حوض آب دید …

ادامه نوشته »

پسته و دندان ِمن

یه روزی چند تا پسته از مامانم گرفتم پسته ها خندون بودن یکی یکی شکستم یه پسته خندون نبود  سفت و دهن بسته بود گذاشتمش توی دهنم شکستمش با دندونم آی دندونم وای دندونم چه دردی داره دندونم دندون ناز …

ادامه نوشته »

مسواک ِ فیل کوچولو

دويدم و دويدم به باغ وحش رسيدم فيل كوچولو را ديدم چه خرطوم بلندي داشت دندوناي قشنگي داشت نشسته بود بامسواك دندوناشو مي كرد پاك خرگوش ناز تپلي پايين و بالا مي پريد از جلوي فيل كوچولو رد مي شد …

ادامه نوشته »

عمورحیم و تربچه ها

يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود عمو رحيم يه باغچه داشت داخل اون، سبزي مي كاشت با دل لبريز اميد، سبزيهاي خوب و مفيد: نعنا و ريحون ، شاهي و ترخون مرزه ، پيازچه ، تره و تربچه ، …

ادامه نوشته »