شنبه , ۲۹ مهر ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:

مولوي

نامش محمد و لقبش جلال الدين بود. در روز ششم ربيع الاول سال 604 هجري قمري( قرن هفتم هجري برابر با قرن سيزدهم ميلادي) در شهر بلخ به دنيا آمد. نياكانش همه از اهالي خراسان بودند. پدرش بهاء الدين ولد بود وبه او سلطان العلما مي گفتند. او مردي خوش سخن بود و مردم بلخ او را دوست داشتند.بهاءالدين ولد مجبور شد از بلخ به قونيه مهاجرت كند. جلال الدين محمد، بيست و چهارساله بودكه پدرش درگذشت. http://forum.golzarion.com/u%20Pictures/molavi.jpg

 

 

او دنباله ي كار پدرش را گرفت و به موعظه و ارشاد مردم پرداخت. در سال 629 ه.ق در محضر درس سيد برهان الدين محمد محقق ترمذي حاضر شد و از تعاليم و ارشاد او برخوردار شد و به تشويق وي براي تكميل معلوماتش از قونيه به حلب رهسپارشد و به مدت هفت سال از محضر درس استادان بزرگي بهره مند گرديد. سپس به قونيه بازگشت و به تدريس علوم ديني پرداخت. در سال 624 ه.ق با عارف بزرگواري به نام شمس تبريزي آشنا شد و اين آشنايي آنچنان تأثيري در او گذاشت كه احساس مي كرد دوباره متولد شده است و اشعار بسيار زيبايي را بعداز اين آشنايي سرود. شمس تبريزي به خاطر ناداني و حسادت مردم در سال 645 ه.ق از قونيه رفت و كسي نفهميد كه به كجا مي رود. مولوي نام ديوان اشعارش را به ياد شمس تبريزي ديوان شمس گذاشته است. مولانا جلال الدين محمد مولوي ، در 18 سالگي با گوهرخاتون ، دختر خواجه لالاي سمرقندي ازدواج كرد و صاحب سه پسر و يك دخترشد.

مولانا آثار زيادي داشت كه عبارتند از : مثنوي معنوي، غزليات شمس تبريزي، رباعيات،
فيه مافيه، مكاتيب ، مجالس سبعه. مولانا در سال 672ه. ق ، بيمارشد و از دنيا رفت . او آنقدر براي مردم عزيز بود كه حتي مسيحيان و يهوديان نيز در مراسم تشييع جنازه اش شركت كردند و برايش اشك ريختند. مولانا درشهر قونيه ( واقع در كشور تركيه) ، در آرامگاه خانوادگيشان مدفون است. روي مزارش بنايي ساخته اند كه به قبه ي خضرا مشهور است. روانش شاد باد.

مثنوي معنوي معروفترين مثنوي زبان فارسي است كه شامل شش دفتر مي باشد.مولانا در اين كتاب حكايات زيادي نقل كرده و ضمن آن حكايات شيرين ، بحثهاي جالبي را مطرح نموده است. اودر مثنوي، بازبان شعر و قصه ، مباحث ديني و اجتماعي و اعتقادي را بيان نموده است.  مثنوي با اين ابيات آغاز شده است:

بشنو اين ني چون شكايت مي كند              از جداييها حكايت مي كند

كز نيستان تا مراببريده اند                       از نفيرم مرد و زن ناليده اند

سينه خواهم شرحه شرحه از فراق            تا بگويم شرح درد اشتياق

هر كسي كو دورماند از اصل خويش          بازجويد روزگار وصل خويش

من به هر جمعيتي نالان شدم                    جفت بدحالان و خوش حالان شدم………..

نويسندگان زيادي داستانهاي مثنوي را به زبان ساده براي كودكان و نوجوانان نقل كرده اند. شعرها وداستانهاي او را بخوانيد و لذت ببريد.

بسياري از ضرب المثلهايي كه مردم در صحبتهايشان مي آورند، از داستانهاي مثنوي مولوي هستند. مثل :دوستي خاله خرسه، چونكه با كودك سر و كارت فتاد هم زبان كودكان بايد گشاد، كل عمرت برفناست،خلق را تقليدشان برباد داد و ……همچنين ، بسياري از غزلهاي او را خوانندگان ،با آهنگهاي زيبا مي خوانند. مثل اين غزل:

مطرب مهتابرو، آنچه شنيدي بگو

اي شه و سلطان ما، اي طربستان ما

در حرم جان ما برچه رسيدي؟ بگو

نرگس خَمّار او ، اي كه خدا يار او

دوش زگلزار او هرچه بچيدي ، بگو

اي شده از دست من، چون دل سرمست من

اي همه را ديده تو، آنچه گُزيدي، بگو

عيد بيايد رود، عيد تو ماند ابد

كز فلك بي مدد، چون برهيدي؟ بگو

در شكرستان جان، غرقه شدم، اي شكر

زين شكرستان اگر، هيچ چشيدي ،بگو

مي كشدم مي به چپ ، مي كشدم دل به راست

رو كه كشاكش خوش است ، تو چه كشيدي ؟ بگو

مي به قدح ريختي ، فتنه برانگيختي

كوي خرابات را تو چه كليدي؟بگو

شور خرابات ما، نور مناجات ما

پرده ي حاجات ما، هم تو دريدي ، بگو

ظلّ ِ تو پاينده باد، ماه تو تابنده باد

چرخ ترا بنده باد، از چه رميدي ؟ بگو

عشق مرا گفت دي: « عاشق من چون شدي؟»

گفتم:« برُچون، مَتَََن زآنچه تنيدي ، بگو»

مرد مجاهد بُدم، عاقل و زاهد بُدم

عافيتا ، همچو مرغ، ازچه پريدي؟ بگو

مولانا مرگ را پايان زندگي نمي داند. او دراين غزل نظر خود را درباره ي مرگ ، چنين بيان مي كند:

 به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

گمان مَبَر كه مرا درد اين جهان باشد

براي من مَگري ّ و مگو دريغ ، دريغ!

به دوغ ديو دراُفتي ، دريغ آن باشد

جنازه ام چو ببيني مگو فراق ، فراق!

مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپاري ، مگو وداع، وداع!

كه گور پرده ي جمعيت جنان باشد

 فرو شدن چو بديدي ، برآمدن بنگر

غروب، شمس و قمر را چرا زيان باشد

ترا غروب نمايد ولي شروق بود

لَحَد چو حبس نمايد، خلاص جان باشد.

كدام دانه فرو رفت در زمين كه نَرُست؟

چرا به دانه ي انسانت اين گمان باشد؟

كدام دلو فرو رفت و پُر بُرون نامد

زِ چاه ، يوسفِ جان را چرا  فغان باشد؟

دهان چو بستي از اين سوي، آن طرف بگشا

 كه هاي هوي تو در جوِّ لامكان باشد.

در باره ي مولانا سخن بسيار مي توان گفت.  هر بيت از اشعارش دنيايي از معنا دربردارد. معرفي اين شاعر و عارف بزرگ كاري دشوار است و به مطالعه و دقت فراوان نياز دارد.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/e/e9/Mevlana.jpg/180px-Mevlana.jpg

 

درباره ی مهری طهماسبی دهکردی

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین دوستان خوبم سلام.به وب سایت ترانه های کودکان خوش آمدید. من مهری طهماسبی دهکردی،آموزگار بازنشسته ساکن اصفهان هستم.25 سال در آموزش و پرورش خدمت کردم.آخرین مدرک تحصیلی من کارشناسی علوم تربیتی با گرایش کودکان استثنایی است.از سال 1385 که بازنشسته شدم، برای کودکان و نوجوانان شعر و داستان نوشتم.ابتدا در وبلاگم به نشانی http://taranehaykoodakan.blogfa.com/ می نوشتم ولی چندسالی است که در این وب سایت به کارم ادامه می دهم.تمام شعرها و داستان ها سروده و نوشته های خودم هستند به جز آنهایی که نام شاعر یا نویسنده و منبع دیگری ذکر گردیده است.امیدوارم با نوشتن شعر و داستا ن و مطالب دیگر بتوانم خدمتی به کودکان و نوجوانان که آینده سازان کشورمان هستند،انجام بدهم.با آرزوی موفقیت برای هموطنان عزیز و تمام خوانندگان وب سایت ترانه های کودکان..مطالب این بلاگ دست نوشته های شخصی هستند. استفاده از آن ها بدون اطلاع نویسنده و بدون ذکر منبع، غیر اخلاقی است. *این سایت درستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ثبت رسیده است.* ایمیل: ***** info@tkoodakan.net ******************** mehri_t127@yahoo.com ******************** شماره همراه مدیر وبلاگ: 09380431611 ****************************** ارتباط با ما در تلگرام: 09362904006 کانال تلگرام ما:tkoodakan@ لینک جوین تلگرام ما: https://telegram.me/joinchat/CuvhZz4W5A9TG5rOneTEJA

همچنین ببینید

حافظ شیرین سخن

به نام خدا 20مهرماه هر سال روز بزرگداشت خواجه حافظ شیرازی است.خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *