چهارشنبه , ۴ اسفند ۱۳۹۵
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان کودک

داستان کودک

مهربانی

photo_2017-02-08_07-40-00

به نام خدا نام داستان: مهربانی علی دانش آموز کلاس چهارم دبستان بود و در یک مدرسه ی خوب درس می خواند. او خواهر و برادر نداشت. پدر و مادرش هرچه می خواست برایش می خریدند.او همه چیز داشت: کامپیوتر، …

ادامه نوشته »

قصه صوتی پیشولی و میولا

at6

قصه ی پیشولی و میولا 🌸🌸🌸🌸🌸نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی پیشولی گربه ی تنهایی بود و هیچ دوستی نداشت. آخه اون خیلی تنبل بود و همین که غذا می خورد و سیر می شد، می رفت یه گوشه روی پشت بام …

ادامه نوشته »

جوجه اردک

۴e9c960df8e27eb42fdc3c8e72c57a91_L

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود هرکه بنده خداست بگه یا خدا یکی از بعداز ظهرهای آخر تابستان بود . نزدیک یک کلبه قدیمی در دهکده خانم اردکه لانه اش را کنار دریاچه ساخته بود. اون …

ادامه نوشته »

سیب له شده

index13

به نام خدا سیب له  شده محسن و علی در مهدکودک با هم دوست بودند. یک روز در حیاط مهدکودک با هم مسابقه ی دوگذاشتند، محسن از علی جلو زد و علی عقب افتاد. محسن با خوشحالی فریاد زد:«من برنده …

ادامه نوشته »

كفشهاي سوت سوتي رامين كوچولو

rozhinnn-(41)-6917959083

كفشهاي سوت سوتي رامين كوچولو نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی  رامين خيلي كوچولو بود. تازه مي توانست دستش را به ديوار بگيرد و چند قدم بردارد. كمي كه مي ايستاد، تعادلش را از دست مي داد و به زمين مي خورد. …

ادامه نوشته »

چوپان کوچک داستان ششم: مهمان جدید

JamNewsImage12500426

مهمان جدید  نویسنده:محمدجواد  گوسفندها هرکدام در یک گوشه ی  اتا ق لم داده اند و خستگی سفر را از تنشا ن بیرون می کنند . دایی رضا و مادر ایوب د رآشپزخانه مشغول  آما ده  کردن غذا هستند که زنگ …

ادامه نوشته »

گل روی شاخه زیباست

DSC00536

با مادرم رفتم به پارك يه گل چيدم زنبوره اومد ، رو گل نشست من ترسيدم صدا زدم: مامان مامان، اين زنبوره مي خواد منو نيش بزنه دستمو آتيش بزنه بيا برس به داد ِ من مامانم اومد، زنبوره پريد …

ادامه نوشته »