یکشنبه , ۱ اسفند ۱۳۹۵
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان کودک (صفحه 3)

داستان کودک

دماغ زی زی

%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%ac%d9%84%d8%af-%d8%af%d9%85%d8%a7%d8%ba-%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c1-300x300

به نام خدا دماغ زی زی کتاب دماغ زی زی توسط موسسه مردم نهاد( N.G.O ) سایه یارمهر منتشر شد.برای حمایت به این آدرسhttp://sayehyar.com/ مراجعه و این موسسه را در رسیدن به اهداف خیرخواهانه حمایت کنید. با تشکر نویسنده: مهری …

ادامه نوشته »

حسنی نگو یه دسته گل!

قصه ای از زنده یاد منوچهر احترامی *************************** توی ده شلمرود، حسنی تک و تنها بود. حسنی نگو، بلا بگو، تنبل تنبلا بگو، موی بلند، روی سیاه،ناخن دراز، واه واه واه. نه فلفلی، نه قلقلی، نه مرغ  زرد کاکُلی، هیچکس …

ادامه نوشته »

قصه‌ی مهتاب و ستاره

مهتاب کوچولو دخترکوچولوی نازیه که در یک خانه ی کوچک با مامان وباباش زندگی میکند. او آسمان را خیلی دوست دارد.شبها قبل ازخواب به ستاره های آسمان نگاه می کند و با آنها حرف می زند. اودختر خیلی مرتب و …

ادامه نوشته »

کفشهای دایی فرهاد

پیمان و پرستو دوتا خواهر و برادر کوچولو بودند که هنوز به مدرسه نمی رفتند.روزها توی خانه با هم بازی می کردند و سر و صدایشان همه جای خانه را پر می کرد.مادرشان مرتب می گفت:بچه ها یواش تر!چرا اینقدر …

ادامه نوشته »

قصه ی مرغ و جوجه

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یه مرغی بود جوجه ای داشت جوجه را خیلی دوست می داشت برای اون قصه می گفت از فندق و پسته می گفت

ادامه نوشته »

قصه ی پشمک و نازنین

به نام خدا یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود پشمک گربه  کوچولوی سفیدِ قشنگی بود.او در یک خانه ی بزرگ زندگی می کرد. صاحب آن خانه یک  دختر کوچک داشت. اسم دختر کوچولو نازنین بود.در فصل …

ادامه نوشته »

قصه ی توپ قرمز

   به نام خدا   مشکی یک مورچه ی سیاه مهربان بود.او با مورچه ی قرمزی به نام سرخک دوست بود. مشکی می خواست  به  جشن تولد سرخک برود اما نمی دانست چه هدیه ای برای او ببرد. پیش مادرش …

ادامه نوشته »

خانواده ی میمون ها

به نام خدا خانواده ی میمون ها یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود توی جنگل سبز حیوانات زیادی زندگی می کردند. یک روز میمون کوچولویی تک و تنها به جنگل سبز آمد. او هیچ کس را …

ادامه نوشته »