شنبه , ۶ خرداد ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان کودک (صفحه 4)

داستان کودک

کتابدارکوچولو

به نام خدا کتابدارکوچولو خرگوش کوچولویی بود به نام نقلی که خیلی به کتاب خواندن علاقه داشت.او هر روز چند تا کتاب می خواند و از کتابها چیزهای زیادی  یاد می  گرفت.دوستانش روز تولدش به او کتاب هدیه می دادند.پدر …

ادامه نوشته »

قارقارک و پرپری

توی یک مزرعه تعداد زیادی شترمرغ زندگی می کردند.صاحب مزرعه از شترمرغها نگهداری می کرد تا بزرگ  شوند و تخم بگذارند.پرپری شترمرغ کوچولویی بود که خواهر و برادرنداشت.او روزها به تنهایی توی مزرعه می گشت و بازی می کرد.یک روز …

ادامه نوشته »

کفش های نو

به نام خدا کفش های نو ساراکوچولو با پدر و مادرش به  شهر مشهد سفرکرده بود.آن ها می خواستند به زیارت حرم امام هشتم،حضرت امام رضا(ع) بروند.کفش های سارا پاره شده بودند.پدر و مادر برای او از بازار نزدیک حرم …

ادامه نوشته »

برادر کوچولو

به نام خدا داستان کودک ********************************************************************** یک روزوقتی نرگس کوچولو از خواب بیدارشد مادرش را ندید.به جای مادر،مادربزرگ داشت توی آشپزخانه چای دم می کرد.نرگس نگران شد.بغض کرد و با گریه گفت:«مامانم کجاست؟من مامانم را می خوام.» مادربزرگ با مهربانی …

ادامه نوشته »

روز شکوفه ها

به نام خدا روز شکوفه ها محمد کوچولودلش می خواست به مدرسه برود، چون فکر می کرد آنجا می تواند درس بخواند تا وقتی بزرگ  شد،خلبان هواپیما بشود.سرانجام یک  روز پدر و مادرش به او خبر دادند که چند روز …

ادامه نوشته »

قصه ی موش کوچولو و آینه

به نام خدا یکی بود یکی نبود یک روز موش کوچولویی در میان باغ بزرگی می گشت  و بازی می کرد که  صدایی شنید:میو میو.موش کوچولو خیلی ترسید.پشت بوته ای پنهان  شد و خوب گوش کرد.صدای بچه گربه ای بود …

ادامه نوشته »

کامیلو خرس شجاع

به نام خداوند مهربان کامیلو خرس شجاع نویسنده: الهام تاوتلی در روزگاران خیلی دور در جنگلی بزرگ و پر درخت خرسی به همراه مادرش در غاری زندگی می کرد. اسم این خرس کامیلو بود.کامیلو باهوش ، شیطون وسرشار از هیجان …

ادامه نوشته »

گل سرگمشده و جغد دانا

این داستان قشنگ  را دوست عزیزی به نام الهام تاوَتلی از تهران برایم  فرستاده اند.داستان قشنگیه .مادران عزیز می توانند آن را قبل از خواب،برای کودکانشان تعریف کنند.طرز بیان قصه گو می تواند قصه را برای کودک جالب و شنیدنی …

ادامه نوشته »

شوخی جادوگر

به نام خداي بخشنده و مهربان شوخي جادوگر يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود روزي روزگاري جادوگري كه از مسخره كردن ديگران خوشش مي آمد، تصميم گرفت با مردم ساده دل و زحمتكش يك روستا، شوخي …

ادامه نوشته »

گربه اگر که پرداشت…

به نام خدا گربه اگر که پرداشت… (براساس ضرب المثلِ گربه ی مسکین اگر پرداشتی   تخم گنجشک از جهان برداشتی) گربه  ی شیطون  و بلا با چشمای سبز قشنگ با دونا گوش کوچولو با پشمای رنگ و وارنگ از یه …

ادامه نوشته »