سه شنبه , ۵ بهمن ۱۳۹۵
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » داستان کودک (صفحه 5)

داستان کودک

گاو و شیر و تاریکی

به نام خدا نام داستان:گاو و شیر و تاریکی  یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود توی یه روستا مردی زندگی می کرد به اسم صادق که مردم صداش می کردند عموصادق.عمو صادق گاو شیرده قشنگی داشت. …

ادامه نوشته »

موش کوچولو و مادرش

قصه ي موش كوچولو و مادرش يكي بود يكي نبود موش كوچولو توي لونه پيش مادرش نشسته بود. مادرش داشت تندتند بافتني مي بافت. حوصله ي موش كوچولو سر رفت. پاشد و يواشكي از لونه اومد بيرون. مادرش متوجه نشد. …

ادامه نوشته »

دم قشنگ روباه شکمو

قصه-ی-زیبای-دُم-قشنگ-روباه-شکمو-1

به نام خدا یکی بود یکی نبود غیراز خدا هیچ کس نبود  روزی روزگاری روباهی در جنگل بلوط زندگی می کرد. او دم خیلی قشنگی داشت، برای همین دوستاش به او دم قشنگ می گفتند. دم قشنگ روزها در میان …

ادامه نوشته »

قصه ي سنگ كوچولو

به نام خدا قصه ي سنگ كوچولو نویسنده:مهری طهماسبی دهکردی يك سنگ كوچولو وسط كوچه اي افتاده بود.هركسي از كوچه رد مي شد، لگدي به سنگ مي زد و پرتش مي كرد يك گوشه ي ديگر.سنگ كوچولو خيلي ناراحت بود.تمام …

ادامه نوشته »