شنبه , ۴ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین شعرها و مطالب:
خانه » شعر (صفحه 7)

شعر

اشعار مناسب برای کودکان

دعوت از ماه

ماه قشنگ آسمون یه  شب بیا به خونه مون از آسمون بپر پایین بدو بیا روی زمین بیا،بشین کنار من قصه بگو برای من  قصه ی یک  ستاره  که تا سحر بیداره یا اون ابر سیاهی که دوست  داره بباره …

ادامه نوشته »

آوازخروس

وقتی خروس نازم قوقولی قوقو رو سر داد از یه روز خوبِ خوب بازم  به من خبر داد   گفت عزیزم بیدار شو صبح شده باز دوباره هوا چه  روشن شده خورشیدخانوم بیداره   پاشو چشاتو واکن دنیا خیلی قشنگه …

ادامه نوشته »

آرزوی من

رفتم به باغ گلها پروانه ای را دیدم دنبال اون پروانه تا ته باغ دویدم دیدم نشست رو گلها اونها را خوب نگا کرد یه غنچه از خواب پرید آروم  چشاشو وا کرد پروانه ی بازیگوش به روی غنچه خندید …

ادامه نوشته »

دسته گلی برای مادر

    می خوام  بخوابم خواب رنگی ببینم تو رؤیاهام باغ قشنگی ببینم برم تو باغ میون گل ها بشینم یه دسته شو برای مادر بچینم دسته گلم رو توی گلدون  بذارم برش دارم برای مادر بیارم وقتی مامان گل …

ادامه نوشته »

خواب عجیب

یه شب که من خوابیدم خواب عجیبی دیدم خواب می دیدم یه مورچم یه مورچه ی سیاهم کوچولو و ریزه میزه یه خرده قدکوتاهم خواب می دیدم بار می برم دونه  به انبار می برم همراه چندتا مورچه رد شدم …

ادامه نوشته »

مارمولک

توی حیاط خونه مون یه مارمولک یواش یواش راه میره اما نمیاد به گوش من صدای پاش این مارمولک کجا میره؟ یواش یواش چرا میره؟ چرا توی حیاط ما پایین میره، بالا میره؟ شاید که اون گرسنشه می خواد مگس …

ادامه نوشته »

دوستی

گنجشکک ناز نازی جیک و جیک وجیک صدا کرد پرید لب حوض نشست به آب حوض نگا کرد دوتا ماهی قرمز میون حوض آب دید گنجشکک نازنازی به هر دو ماهی خندید دو تا ماهی قرمز گنجشکه را که دیدن …

ادامه نوشته »

بیماری و شفا

یک روز بسیار بیمار بودم رنجور و خسته تبدار بودم   یک دکتر خوب حال مرا دید فوری برایم یک نسخه پیچید   چند دانه قرص و چند دانه کپسول یک  شیشه شربت یک دانه آمپول   با آن که …

ادامه نوشته »

پسته و دندان ِمن

یه روزی چند تا پسته از مامانم گرفتم پسته ها خندون بودن یکی یکی شکستم یه پسته خندون نبود  سفت و دهن بسته بود گذاشتمش توی دهنم شکستمش با دندونم آی دندونم وای دندونم چه دردی داره دندونم دندون ناز …

ادامه نوشته »

پنجره

کی بود کی بود؟ پنجره بود، پرده داشت اون طرفش نرده داشت یه بچه گنجیشک روی نرده دیدم از لای پرده دیدم پنجره رو وا کردم جیک جیک بفرما کردم گفتم بیا خونه مون بهت بدم ماست و نون گنجشکه …

ادامه نوشته »